" زندگانی عالمان "
🍀 خواب سرنوشتساز شیخ مفید 🍀 (1) 🔹 قرن چهارم و پنجم هجری قمری، دوران #طلایی_بغداد به شمار میرفت؛ ز
🍀 خواب سرنوشتساز شیخ مفید 🍀 (2)
🔹 با شنیدن این کلام، شیخ شروع به گریستن کرد. حاضران در وادی حیرت، پیِ علت میگشتند تا اینکه واژهٔ «شگفتا»ی استاد، توجه آنان را جلب کرد. شیخ با چشمانی اشکآلود گفت: «اکنون حقیقت برایم آشکار شد و #رؤیای_شگفتم تعبیر گردید.»
🔸 سپس ادامه داد: «دیشب هنگامی که به استراحت پرداخته بودم، #خواب دیدم در همین مسجد نشستهام و مشغول تدریس هستم. در عالم رؤیا، #بیبی_دوعالم، #فاطمه_زهرا (علیها السلام) را دیدم که دست دو فرزندش #امام_حسن و #امام_حسین (علیهما السلام) را گرفته بود.»
🔹 «ایشان رو به من فرمودند: ای شیخ! دو فرزندم حسن و حسین را نزدت آوردم تا به ایشان #فقه بیاموزی. هنوز حلاوت حضورشان را میچشیدم که از خواب بیدار شدم و در دریای تفکر فرو رفتم؛ خدایا! من کجا و استادیِ دو #امام_معصوم کجا؟!»
🔸 «با همین افکار به مسجد آمدم تا اینکه این سلالهٔ زهرای اطهر (س) با دو غنچه از گلستان محمدی از در مسجد وارد شدند و من به تعبیر رؤیای خود رسیدم.» از همان روز، شیخ مفید تربیت سید مرتضی و سید رضی را بر عهده گرفت و در پرورش آنان نهایت سعی و تلاش خود را به کار بست.
#بخش_دوم (آخر)
📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۵۵
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
هدایت شده از مباحثه فقاهت
▪️ اهتمام به روضه حضرت زهرا (س)
🔹️مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری(ره) هیچ مجلس روضهای در منزلش نداشت، غیر از ایام #فاطمیه دوم که در مدرسه فیضیه اقامه میشد. همین روش را نیز آقای حاج آقا مرتضی حائری(ره) ادامه داد.
📚 جرعهای از دریا؛ ج ۳ ص ۴۰۸
┄══•ஜ۩🌹۩ஜ•══┄
🌐 کانال "مباحثه فقاهت"
🆔 @mobahathah_ir
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✔️ جلسه علامه سمنانی(ره) با علامه طباطبایی(ره) و امام خمینی(ره)..
به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد.
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیان خاطره ای از علامه طباطبایی(ره) توسط علامه جعفری(ره)..
" زندگانی عالمان "
🔰eitaa.com/Alemin
🍀 کرامت سید رضی و عزت طلبهها 🍀
از أبى محمد مهلبى، وزیر بهاء الدوله نقل کردهاند:
🔹 روزی به من خبر رسید که خداوند به #سید_رضی پسری عنایت کرده است. فرصت را غنیمت شمردم و خواستم به بهانهٔ این مولود، صلهای به سید رضی بدهم. به غلامان دستور دادم طبقی حاضر کردند و دو هزار دینار بر طبق گذاشتم و به رسم چشمروشنی و #هدیه برایش فرستادم.
🔸 سید قبول نکرده و پیغام داده بود که: «لابد وزیر میدانند و اگر مطلع نیستند، بدانند که من از کسی صله قبول نمیکنم.» به امید اینکه اصرارم ثمر بخشد، دوباره طبق پر سیم و زر را فرستادم و گفتم: «این هدیهٔ ناچیز را قبول بفرمایید و به قابلهها بدهید.»
🔹 او آنها را دوباره پس فرستاد و جواب داد: «قابلهها غریبه نیستند و رسم ما بر این نیست که بیگانگان به خانهٔ ما رفت و آمد داشته باشند. آنها از بستگان خودمان میباشند و چیزی هم نمیپذیرند.»
🔸 برای بار سوم طبق را فرستادم و گفتم:....
ادامه دارد 👈 بخش دوم
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
" زندگانی عالمان "
🍀 کرامت سید رضی و عزت طلبهها 🍀 از أبى محمد مهلبى، وزیر بهاء الدوله نقل کردهاند: 🔹 روزی به من خبر
ادامه از قبل (بخش اول: کلیک کنید)
🔸 برای بار سوم طبق را فرستادم و گفتم: «حال که خود قبول نمیکنید، بین #طلبههایی که پیش شما درس میخوانند تقسیم کنید.» چون طبق را آوردند، استاد در حضور طلبهها فرمود: «طلبهها خودشان حاضرند!» بعد رو کرد به شاگردان و گفت: «هر کس به این پولها محتاج است بردارد.»
🔹 در این هنگام یکی از آنان برخاست، دیناری (طلا) برداشت و قسمتی از آن را قیچی کرد و بقیه را سر جایش گذاشت. دیگر طلبهها هم چیزی را برنداشتند. #شریف_رضی از آن طلبه پرسید: «برای چه این مقدار برداشتی؟!»
🔸 وی گفت: «شب گذشته هنگام #مطالعه، روغن چراغ تمام شد، خادم نبود که از انبار مدرسه روغن بدهد، از فلان بقال مقداری روغن چراغ نسیه کردهام. حالا این قطعه طلا را برداشتم تا قرض خود را ادا کنم!»
🔹 سید رضی تا این سخن بشنید، دستور داد به تعداد طلاب کلید ساختند تا هر کس چیزی لازم داشت، کلید انبار را همراه داشته باشد.
📚 گلشن ابرار، ج۱، ص۶۲
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
زندگانی عالمان @Aleminآیت الله بهجت - علاج مشکلات.mp3
زمان:
حجم:
30.4M
🍀 راه علاج مشکلات در کلام آیت الله بهجت (ره) 🍀
🎙 #صوت مرحوم حضرت #آیتالله_محمدتقی_بهجت:
🔹 صلاح کار #اصلاح_نفس است
اشکال این است که خودمان را #اصلاح نکردیم و نمیکنیم و نخواهیم کرد.
🔸 ما میخواهیم هرکاری را خواستیم بکنیم ولی دیگران حق ندارند.
🔹 ما خودمان را درست نمیخواهیم بکنیم و نمیخواهیم از دیگران هم آزار ببینیم.
📚 سال ۱۳۷۹
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin
🍀 محاسبهٔ نفس شیخ جعفر کاشفالغطاء (ره) 🍀
🔹 شب که فرا میرسید، این #عالم_ربّانی هنگام خوابیدن به محاسبهٔ نفس خویش میپرداخت و گاهی خطاب به خویشتن میگفت: «در کودکی تو را «جُعَیفَر» (جعفر کوچولو) میگفتند؛ سپس «جعفر» شدی، و پس از آن «شیخ جعفر»، و سپس «شیخالاسلام».»
🔸 «پس تا کی خدا را معصیت میکنی و این نعمت را سپاس نمیگویی؟»
🔹 بدینگونه، ایشان نمیگذاشت ذرهای #تکبر و خودبرتربینی در وجودش پیدا شود.
📚 اعیان الشیعه، ج۴، ص۱۰۱
🔰eitaa.com/Alemin " زندگانی عالمان "
🍀 دام درویش و پناه بردن به امیرالمؤمنین (ع) 🍀
🔹 شخصی به نام عبدالصمد همدانی در شرح حال خود مینویسد: من در ایام جوانی خاطرخواه دخترعمویم شدم و هرچه از او #خواستگاری کردم مرا رد کردند. چون از عشق او میسوختم، فکر کردم به عراق بروم تا شاید در اثر دور شدن از او آرام بگیرم؛ لذا عازم عراق شده، به #نجف اشرف رفتم.
🔸 آن زمان صحن مقدس #امیرالمؤمنین علیهالسلام اتاقهایی داشت که طلبهها و اشخاص غریب در آنها ساکن میشدند. اتاقی گرفته، در آن ساکن شدم. یک شب در اتاق خود نشسته بودم که #درویشی آمد و گفت: «یا هو!» گفتم: «بفرمایید.» درویش وارد اتاق شده، گفت: «در پیشانی تو حقیقتی میبینم؛ تو به مقامات عالی میرسی.»
🔹 سپس گفت: «تو عاشق دخترعمویت هستی.» آنگاه نام دخترعمو و عمویم را برد و تمام گذشتهٔ مرا خبر داد. سپس گفت: «دخترعمویت را که در فراقش میسوزی امر میکنم امشب نزد تو بیاید. با او حرف بزن و هر نشانهای که خواستی از او بگیر. انگشتری را هم که خودت به او دادهای به تو میدهد تا مطمئن شوی که خود اوست، لکن حق نداری به او دست بزنی. نیم ساعت نزد تو مینشیند و میرود.»
🔸 ساعت دوازده شب بود که دخترعمویم سراسیمه وارد اتاق شد. گفتم: «کجا بودی؟!» گفت: «تو مرا آوردی.» تمام نشانهها را درست جواب داد و انگشتر را داد و رفت.
ادامه دارد... (مشاهده بخش دوم)
" زندگانی عالمان "
🔰 eitaa.com/Alemin