eitaa logo
آنالی؛
68 دنبال‌کننده
43 عکس
1 ویدیو
0 فایل
[ آنالی: دارنده ی محبت ]
مشاهده در ایتا
دانلود
💌 آنالی عزیزم؛ در زیر درختی کفش‌دوزکی آرام خفته است و ماه قربان صدقه‌اش‌ میرود و ما همچنان به جان هم افتاده‌ایم و همدیگر را با کلمات و گلوله ها دار میزنیم. ☂ آنالی برایت مینویسد: عزیز دورم؛ اتفاقا چندی پیش من نیز دو کبوتر را دیدم که باهم اوج گرفته بودند و با بالهایشان میخواستند دنیا را فتح کنند. یادِ تو افتادم. عزیزِ من، خودت هم خوب میدانی که فقدانِ عشق در این روزهای پاییزی، چیز مطلوبی نیست؛ پس بیا جنگ با کلمات، طعنه ها و کنایه ها را کنار بگذاریم و دوباره همدیگر را دوست بداریم..!
آنالی؛
🌿` و نامه هایتان به آنالی:
💌 آنالی عزیزم ... آنالی روز های من؛ گوش شو و ساعتی صدای پرندگان را بشنو که اسرار جهان در آن ترانه‌ی صبحگاهی پنهان است و دستانت را همچو قاصدک در دستان باد بسپار و به یاد داشته باش که در طوفان ها باد ها خشمگین از کشتنند و تورا خواهند کشاند و خواهند تکه تکه کرد... اما من میرسم در ابتدای زوزه باد و نجاتت میدهم از قل و زنجیر طوفان های گمشده و تو پیدا میشوی در آغوشم و من ‌در چشمانت که آن هنگام، دیدار نام است... دیدار طولانی باد، بین قرارِ من و دست هایت و فکرهایم که آغشته به کلماتت.. ☂ آنالی برایت مینویسد: محبوبِ من؛ از دیدار میگویی و من تشنه تر میشوم برایِ آنگاه که آغوشت را میگشایی و مرا در بغلت میفشاری. اکنون که زیرِ انبوهی از غم ها غرق شده ام و حالا که قلبم تاریک شده است، من به دستان‌ِ پرمهرت، به رنگِ چشمانِ روشنت و به آغوشِ گرمت نیازمندم! پس لطفا "مرا وعده ی دیداری بده در یک صبح به بوسیدن دستهات..."
sajad afsharian1_1670234201.mp3
زمان: حجم: 3.2M
مرا وعده‌ی دیداری بده در یک صبح‌...
آنالی عزیزم؛ تنهایی جزء جدانشدنی از زندگی ما آدمهاست.
آنالی عزیزم؛ گاهی اوقات زندگی بوی مرگ میدهد!
آنالی عزیزم؛ برایم کاری بکن تا بدانم هنوز مرا به یاد داری، مثلا برایم شعری بنویس، ترانه ای بسرا، یا قطعه ای بنواز. آنالی برایم کاری بکن تا بدانم فراموش نشده ام.
آنالی عزیزم؛ ای کاش از راه میرسیدی و در کوچه های قدیمیِ احساسم قدم میزدی. به دستانِ سردم گرما میبخشیدی و تنِ رنجور و خسته ام را در آغوش میگرفتی. آری، زیباترین فصلِ زندگیِ من برقِ چشم هایِ توست!
آنالی؛
🌿` و نامه هایتان به آنالی:
💌 آنالی عزیزم؛ ای باشکوه؛ به چشم ها نگاه کن. مردمک‌های دو گوی جادویی انسان مملوء از حرف اند، از واژگانی به جنس غم، عشق، امید و دیگر هیچ! ☂ آنالی برایت مینویسد: عزیزِ دورم؛ دیگر حتی تلاقی برقِ چشم هامان نیز کاری را از پیش نمیبرد و من تنها میتوانم از چشمانت بنویسم. و قسم به لحظه ی "كتبت عينيك" که چشمانت تکیه گاه خیالِ من است!
آنالی عزیزم؛ دوام بیاور، زندگی ادامه دارد.
آنالی عزیزم؛ لطفا به دیدارم بیا و این پاییز سرد و تاریک را برایم بهاری کن.
آنالی عزیزم؛ چشیدنِ آغوشِ گرمت در این شب سرد، نهایت لذت است..
آنالی عزیزم؛ آرزو دارم روزی در سیاهی چشمانت گم شوم و تا اَبَدُ الدَهر همانجا بمانم.