آنالی عزیزم؛
این روزها تمام حفرههای ذهن و قلب مرا پر کردهای و من مدام با خود تکرار میکنم "خوشا به بخت بلندم.."
آنالی؛
آنالی عزیزم؛ این روزها تمام حفرههای ذهن و قلب مرا پر کردهای و من مدام با خود تکرار میکنم "خوشا به
خوشا به بخت بلندم که در کنار منی
تو هم قرار منی هم تو بیقــــرار منی
گذشت فصل زمستان گذشت سردی و سوز
بیا ورق بزن این فصــــل را، بهـــــار منی
به روزهای جدایی دو حالت است فقط
در انتظار تـــــــوام یا در انتظـــار منی
“خوش است خلوت اگر یار یار من باشد”
خوش است چون که شب و روز در کنار منی
بمان که عشق به حال من و تو غبطه خورَد
بمان که یار توام ، عشق کن که یار منی
بمان که مثل غـــزلهای عاشقانهی من
پر از لطافت محضی و گوشــــــوار منی
من “ابتهـــــاج”ترین شاعــــر زمان توام
تو عاشقانه ترین شعـــــر روزگـــار منی.
آنالی عزیزم؛
واژهها گاه قلبی را میشکنند و گاه جوانهای در دل میرویانند و ما برای دلگرم شدن به زندگی، نیازمندِ احساسات صادقانه و واژههای عاشقانهی بیشتری هستیم...
هدایت شده از ریما نوشت🫀
وقتی ازم میپرسن صمیمی ترین و امن ترین آدم زندگیت کیه؟
من اولین کسی که به ذهنم میاد«تویی»
هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
نگران هیچ چیز نباش تو هنوز زیبایی و من هنوز می توانم شعر بنویسم .
- رسول یونان