هدایت شده از آبـےعزیزمن ؛
نگران هیچ چیز نباش تو هنوز زیبایی و من هنوز می توانم شعر بنویسم .
- رسول یونان
آنالی عزیزم؛
تو آمدی و من جوانه زدم، سبز شدم و روییدم.
تولدت مبارک دلیل زندگیام.♥️
آنالی عزیزم؛
خزان رفت و حزن رفت و سرما رفت. بگذار برود هرآنچه درون آن یاس است و بیم. بگذار نو شویم و امید بسازیم و سبز شویم و جوانه بزنیم.
مالایق عشقیم و سزاوار محبت. ما بندهاوییم که محب حب است و جنون. بیا عاشق شویم و عاشق بمانیم.
آنالی عزیزم؛
گفتیاز روزگارم برایت قلم کنم و حالا باید بگویمت که زلزله افتاده به خانهی امیدم، رویاهایم شکسته، نشاطم گم شده و دریای دلم طوفانیست. بلاهای طبیعی گریبانم را گرفته و همه چیز یادآوری میکند که دلم برایت تنگ شده.
راستی تا به حال، به تنگ شدگیِ دل فکر کردهای؟ دل گاهی خراش برمیدارد، گاهی سرد میشود و گاهی هم میمیرد اما وقتی تنگ میشود دیگر کسیحریفش نیست. لاکردار انگار آدم را معتاد میکند. خلاصه که ما دلمان برایتان تنگ است، شما چطور؟
آنالی عزیزم؛
عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست!
گاهی اوقات گریه کن، خودت را در آغوش بگیر و اشک هایت را پاک کن. جهان با غم پیچیده شده و هستی توام با رنج است.
بد ببین اما بد نمان! لطفا مراقب خودت باش!
_نامهی ۶۹، اردیبهشت
آنالی عزیزم؛
عزیزِ جدا افتاده از من، حالا که رنجِ دوریات ناتوانم کرده، در سعی و تلاشم که عشقت را در دلم زنده نگه بدارم. من هنوز با تو زندگی میکنم، با خیالت نفس میکشم و "دوستت دارم" هایت را از یاد نبردهام. لطفا زود برگرد.
_نامهی ۱، بهار.
آنالی عزیزم؛
باید مراقب آدمهایی باشیم که دوستمان داشتند هنگامیکه دوست داشتنی نبودیم!
آنالی عزیزم؛
اینجا هوا گرم است اما من یخ زدهام. آسمان بیحضورت تیره و بدقواره است. ستارهها کمفروغ اند و ماه نمیتابد. اینجا دنیا متوقف شده. میوهها دست نخورده اند، ماهیهای عید مردهاند و خانه بی روح است.
از حال من اگر میپرسی، باید بگویمت که ثانیههایم به هم ریخته. خواب مرا نمیبرد. غصه قلبم را خورده. عشق درون رگ هایم پرسه میزند و دلتنگی مدام در چشمانم میدود. خلاصه، اینجا همه چیز شبیهِ توست اما جایت بسیار خالیست. من نه، دنیای من به حضورت نیاز دارد. منتظرت میمانم.
_نامهی۲،خردادماه.