آنالی عزیزم؛
کاش برای رفع دلتنگیِ فصلی هم دارویی وجود داشت که مرهم میشد بر زخمهایِ پراضطرابِ قلبم..
آنالی عزیزم؛
چراغِ سبزِ امیدم، در میانهی یلدا سو سو میزند. اکنون باران قدمهایت را باریده و من دانههای انار را به یُمن حضورت بوسه باران کردهام. عطر چای پیچیده، کرسی منتظر گرمای حضور تو و من نیز بیتابِ آغوشِ تو..
عزیزِ دلم؛ خودت را زود به من و این خانهی دلتنگ برسان. میخواهم فالِ امشب مان این باشد:
چه خوش صید دلمکردی، بنازم چشم مستت را..
آنالی عزیزم؛
محبتِ تو به مثابهی نسیمی است که شاخههای یخزدهی قلبم را نوازش میکند و لبخندت هوایی است که برای ادامهی حیاتم به آن نیازمندم. پس "هوا را از من بگیر، خندهات را نه.."
آنالی؛
آنالی عزیزم؛ محبتِ تو به مثابهی نسیمی است که شاخههای یخزدهی قلبم را نوازش میکند و لبخندت هوایی ا
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خندهات را هرگز!
تا چشم از دنیا نبندم
_پابلو نرودا