eitaa logo
آرامش با سخن و شعر های ناب
273 دنبال‌کننده
126 عکس
8 ویدیو
0 فایل
در بنرتون فقط یک لینک باشه مدیر کانال برای‌تبادل پیام بدید👇 @masam1379 حجم پیام ها زیاده، صبور باشید پاسخگو هستم دکلمه وشعرتون رو بفرستید
مشاهده در ایتا
دانلود
در این غوغای بی آبی، که همه گل ها به اَمر تو شدم، ، منم عبد و تویی مولا شود جانم به ، به قربان تن و جانت چه غم دارم، که از دستم علم افتد مباد از دفتر ، به نام من قلم افتد شود جانم به قربانت، به تن و جانت خدای جز رویت، نداده قبله ای یادم نماز آخرم بود، و به سر بر افتادم شود به قربانت، به قربان تن و جانت ببین از بادۀ عشقت، به مستی افتاده مگر دامان تو گیرد، به دستی افتاده شود جانم به ، به قربان تن و جانت امیر لشگرت ، میان لشگری مانده بیا بنگر ز پروانه، فقط مانده شود جانم به ، به قربان تن و جانت به تو شرط اگر بر جا نیاوردم کمک کن تا که برخیزم، به دور گردم شود جانم به ، به قربان تن و جانت ببین احسان یک ، سرم بگرفته بر زانو به چشمِ پر ز خون دیدم، گرفته دست بر شود جانم به ، به قربان تن و جانت گل ، به دریا تشنه لب پا زد به دریا پا نهاد اما، لبش آتش به زد شود جانم به ، به قربان تن و جانت (علی انسانی) 🐬حـ خـ با شعـ🌸🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💛⃢🌼eitaa.com/joinchat/460718545C2337e20a01
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
اهل عالم هنر ار خصلت من است عشق در سایه شخصیت من است منم آن یار امین حامی دین هرچه دارم همه از دولت من است همسرم خدا و پسرانم همه شیر شیر مردان وله از صولت من است در چاردهم، ماه که پرنورتر است عکسی از نیم رخ صورت من است هنر آن نیست که لب بمیری به کویر هنر آن است که در طینت من است تشنه لب داخل دریا شد و برگشت این همان قطره ای از همت من است غیرت الله علی بی بدل است، اما گفت بدل غیرت من غیرت من است نه فقط یثرب و و نه ایران و عراق کرده کاری همه جا صخبت من است هر کسی را نتوان گفتن به حقیقت قسم این شهرت عباس من است کوهها شد به ثبات قدمش سروها در عجب از قامت من است جثه اش گر چه ز جفا کوچک شد این بزرگی است، که از عزت من است قدرت آن نیست به یک حمله سپاهی بکشی قدرت لم یزلی قدرت من است یا گفت و امان نامه ز دشمن نگرفت دین فروشی بری از ساخت من است هی نگویید چرا پیر شده سبب حالت من حالت من است دستهای پسرم گشته قلم در لب  صفحه سینه پر از محنت من است این شنیدم زده فریاد، مولا غصه قلب حسین غربت من است (ولی الله کلامی زنجانی) 🐬حـ خـ با شعـ🌸🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💛⃢🌼eitaa.com/joinchat/460718545C2337e20a01
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
چند آسمان ورای ابرها فریاد میزنند که ابرها بی تو قرار نیست ببارند غیر این حتمی فردای ابرها ! که چون نرفتن تو غیر ممکن است لختی بمان به روی جای ابرها صف کشیده که بر شانه ات روند چون دیدنیست زبالای ابرها از شرم آب شد تا بخار شد از $جسم توست تک تک اجزای ابرها اینگونه شد که راز فراوانی پیوند میخورد به ابرها یک ماه گمشده! به آب نیست منظور خواهرت ز تماشای ابرها در امتداد آبی نگاه تو پا میگذاشت جا پای ابرها برخیز چون به مه گرفته ات خیره شده تو از لای ابرها (هادی جانفدا) 🐬حـ خـ با شعـ🌸🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💛⃢🌼eitaa.com/joinchat/460718545C2337e20a01
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
به نام آب، به نام نام شما من آفریده شدم که کنم شما نوشته‌اند به روی ما دو نفر شما غلام حسین و منم شما خوشا به حال پرو بال این گهی به بام  و گهی به بام شما تو آن همیشه و ما همان مأموم به که گرفتیم با قیام شما تو بودی و نزدیک آبها که شدی تمام پا شد به احترام شما هزار باده، هزاران می روئید همینکه رسید و شکست جام شما همینکه ادراک اخایتان پیچید شکست طوبائی امام شما مسیر را بوی انکسار گرفت چه حس بی بود در کلام شما به حال و روز تو چه آوردند تمام پر گشته از تمامِ شما (علی اکبر لطیفیان) 🐬حـ خـ با شعـ🌸🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💛⃢🌼eitaa.com/joinchat/460718545C2337e20a01
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
از خواهش او بی تاب شد آب از شرم آن آبی آب شد آب وقتی که شد نخل‌ها یکباره دیدند زد مَرد و پر از مهتاب شد آب آنقدر بر بانوی دریا  می‌کرد تا در آخرش محراب شد آب طرح خدا بر پرده‌ها رفت وقتی میان قاب شد آب یک با او بود اما تا همیشه از چشمهای سیراب شد آب آن ، شمشیرها بارید و بارید توفان گرفت و گرد او شد آب آمد و … از حسرت مشکی که می‌مرد شد، مرداب شد، مرداب شد آب (قاسم صرافان) 🐬حـ خـ با شعـ🌸🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💛⃢🌼eitaa.com/joinchat/460718545C2337e20a01
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
می‌شود را تجسم کرد با کمی فکر، رویِ این مطلب تا تو بودی به خیر گذشت‌ ای نگهبان محمل تا تو بودی اصغر داشت غرق سپیدی غب غب تا تو بودی ندید یک از کند لب لب تا تو بودی معجر داشت روی دوش تو بود هر شب تا تو بودی کسی اجازه بزند بر لب رفتی بر غرور‌ها برخورد دست به معجر خورد وای از لحظه‌ای که شد رفتی و در بلوا شد آب دستت داد بر دعا عمه بالا شد ات بین نخل‌ها گم شد پسر فاطمه تنها شد تا رسیدی کنار نهر در مقابلت پا شد تا خجل ز لبهایت آب دریا شد جانب راه افتادی فکر و ذکرت لبان آقا شد در کمینت هزار نفر در مهیّا شد قدُّ و بالات کار دستت داد چند صد در تنت جا شد بی هوا دستِ راستت افتاد هم شکارِ اعدا شد در شکارِ چشم آمد هدفش شهلا شد نوکِ از سرِ تو بیرون زد تا پرش بین ات جا شد خواستی را برون بکِشی خم به سوی شد از سرِ کلاه خود افتاد یک نفر با پیدا شد آنچنان زد به فرقِ سرت تا سر چینِ وا شد بی دست بر زمین خوردی سجده گاه تو خاکِ صحرا شد کمی فرو رفته خوب بر جسمِ جا شد بعدِ سی سال یا اخا گفتی عاقبت مادر تو شد دورتر از تنت حسین افتاد همه دیدند تا شد گفت: خیز و کاری کن رویِ به خواهرم وا شد دَمِ زمان غارت‌ها سرِ یک دعوا شد ارث بُردن از زهرا با کف پا به امضا شد پاسخ اَیْنَ العباس سیلی چند بی سر و پا شد…» «قاسم نعمتی» 🐬حـ خـ با شعـ🌸🍃‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 💛⃢🌼eitaa.com/joinchat/460718545C2337e20a01
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا