اَروآنـه
ابرهایتوخالی⁰ رویتختهنوشتهشدهبود:موضوعانشا: اگرانسانکسیرادوستداشتهباشدبایدبرایاوچهک
ابرهایتوخالی¹
قانونکلاساینبودکهپسازخوانشانشا،
بایدامادگیلازمبرایپاسخبهابهاماتانشارا
داشتهباشند.
جوابها،جوابهایسادهایبود؛
بچههایجنگنویس،پسازدادنپاسخهای
مشابهاعترافکردندکهازرویهمنوشتهاند.
نفرپنجمنیزگفت:اینبذرتنهابرکاشتنمحتاج
استوسپسمستقلانهبرایخودبینیاز
بهمراقبترشدمیکند.
معلمسریتکاندادونفرششمراصدازد
کهانشایشرابخواند:بایدبرایکسیکه
دوستشداریکوهکندنبلدباشی،جنگهارا
همیشهاحتمالاتپنجاهپنجاهدربرمیگیرد
تویاپیروزمیشویویاشکستمیخوری.
اینجنگهاوابستهبردیگراناست،اینکهرقیبان
قویهستندیاضعیف.کهاگرمورددومباشد
جنگیدنهرگزمعنایینداشته.
امااگربرایشکوهبکنی،همهچیزبرتوخلاصهمیگردد.
یاتوکوهراخدشهدارمیکنیوسزاوار
دوستداشتهشدندانستهمیشویویا
کوهتوراازجایمیکندوشرمسارعشقمیشوی.
..اینانشاازباقیانشاهامقبولترواقعشدو
چنانبردلدبیرنشستکهدقایقیراغرقفکر
ساکتماند.
نامنفرششمراگوشهایازدفترچهنوشتو
سوالخودراپرسید:اگرهمهچیزدرکوهکندن
خلاصهمیشد،پسچرافرهادازوصالو
دیداریارعاجزماند؟..
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ابرهایتوخالی¹ قانونکلاساینبودکهپسازخوانشانشا، بایدامادگیلازمبرایپاسخبهابهاماتانشارا
ابرهایتوخالی²
دخترککمیتعللکرد،بااینکهکمیازپاسخ
عاجزماندهبود،امااعتمادبهنفسخودرااز
دستنداد:کهمیداند؟شایدبرایفرهاد
دراندنیا،وصالوخیرونیکیپنداشتندواو
رادرانجابهدلداررساندند.
اینپاسخصحیحبود،اگرخسروییوجودنداشت
وشیرین،چونمجنونکهبالیلیخودمرد،
بافرهادبهفرازاسمانهاپروازمیکرد.
بنابراین،هرچندنامشازدفترچهخطنخورداما
نظردبیرراچندانجلبنکرد.
نفرهفتموهشتمونهم
نیزانشاییسختنوشتهبودند
کهدرانعشقودوستداشتنرانشاندادن
کمازگذرازهفتخانرستمنداشت.
دهمینانشارا،دوصفحهیپشتورو
جملهتشکیلدادهبودوجملاتهیچریسمانی
نداشتندکهبرهممتصلشوند،بنابراینکسی
چیزیازانشانفهمیدودبیربهسوالیسادهبسندهکرد.
درانشاییازدهمنیزگفتهشدکهبرایدوستداشتنهیچ
کاریلازمنیستصورتگرددوانشای
دوازدهمهمبهپیروریازدوستخود،نوشتهبودکه،
برعشقودوستداشتناعتقادیندارد.
دبیربهعقایداندواحترامگذاشتوتنهایک
سوالپرسید:پسناماحساسیکهمادرتان
نسبتبهشماداردچیست؟
شاگردانبیانکهپاسخدهندبرجایخودنشستند.بعدهامشخصشدیکیازاندوشاگرد
هرگزمادرینداشتهکهبراومهربیاموزد.
تانفرشانزدهم،هیچیکازانشاهاموردتوجه
معلمهاواقعنشد.
نفرشانزدهمنوشتهبود:.....
@Arvan_sun.زادهمهر
ابرهایتوخالی³
«هیچکاریدرجهانوجودنداردکهبتواند
دوستداشتنرانشاندهد،کهاگرغیرازاین
بود،اینهمهشعربراییکنفرسرودهنمیشد
کههمهبخوانندجزانیکنفر»
جملهبندیمیتوانستکمیبهترباشد
اما،ناماوهمپسازپرسیدنسوال
گوشهایازدفترچهیادداشتشد.
نفرهفدهمجوابسوالراباسوالدادهبود:
«چرابایدانسان،ادمیرابیشازخوددوستبدارد؟»
دبیربهخودشیفتگیشاگردخودخندیدو
سوالیمرتبطباداستانمادروکودک،پرسیدو
پاسخیسادهدریافتکرد.
نفرهجدهم،برگهخالیخودرابردستگرفتو
تمامطولخوانشخودرا،خندید.
موقعخواندنشهمهشادبودند،حتیدبیری
کهبرایشمنفیگذاشت.
همینطورباقینفراتهمامدندوانشایخودرا
خواندند.درتماماینانشاهایاشاگردبرعشق
اعتقادینداشتویابراینشاندادندوستداشتن،راهیسختترازدوستداشتننقلکردهبودند.
لیستبهنفراتپایانینزدیکونزدیکترمیشد
ودفترچهمعلمتنهادواسمیادداشتشدهکه
چندانهمبردلشنشستهبودداشت.
نوبتبهنفربیستوهفتمرسید.
دختریخجالتیوکمحرفکهبهاصراروپافشاری
دبیرحاضربرخواندنانشایخودشدهبود
اوتنهایکجملهخواند
«برایسزاواردوستداشتنو
دوستداشتهشدن،همیناندازهکه
ابریتوخالینباشیکافیست...»
معلممتعجبوکنجکاوپرسید:
منظورتازابرتوخالیونسبتدادنشبهدوستداشتن
چیست؟...
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ابرهایتوخالی³ «هیچکاریدرجهانوجودنداردکهبتواند دوستداشتنرانشاندهد،کهاگرغیرازاین بود،این
منظورازابرتوخالینبودنچیست؟
بامداد؛پارتِپایانیابرهایتوخالی!
ابرهایتوخالی⁴
دخترکسربلندکردوخجالتخودرافراموشکرد:
«پسازفرهاد،هیچکسپیدانشدتابرایعشق
کوهبکند،پسازمجنونکمترکسانیپیداشدند
کهپسازمرگلیلیخویش،خودنیز
جانوبهجانتسلیمکنند.
اگربخواهیماینگونهنگاهکنیمپسبایدبگوییم
پسازمجنونوفرهاد،هیچعشقیپیدانشدو
عشقبااخرینعاشقواقعی،مرد.
امااینگونهنیست،عشقودوستداشتن
کهسهمیهاینیست،زورازمایینیستکه
تنهابرقلبکسانیبنشیندکهاز
زوربازویبیشتریبرخوردارهستند.
اینکهادمها،زوربازویفرهادبرایکندنکوهراندارندویا
شانسمجنون،برایمردنپسازمرگمعشوق
خودراندارند،دلیلبرایننیستکهعاشقنیستندبرای
نشاندادندوستداشتنتنهاابرتوخالینبودنکافیست
برانبذرباور،اگرباراننبارد،پوسیدهمیشود.
اگرکسیرادوستداری،برایشابریلبریزاز
بارانباش؛بارانمحبت،توجه،باور.
اگرابرتوخالیباشیموهیچنگوییمونباریمو
ازگفتنواثباتمحبتمانپرهیزکنیم،
دیگرهرگزنبایدناممقدسدوستداشتنوعشقرا
برزبانبیاوریم...
_زنگخوردوبچههاباسرعتسویحیاطرفتند
دخترکهمارامبرگهیخودرارویمیزگذاشتورفت.
درسکوتکلاس،دبیرتنهادراندیشهیکچیزبود
«اینکهچجوریابرتوخالینباشد»
_پایانابرهایتوخالی
@Arvan_sun.زادهمهر
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اماناز،اینبهخاطرسپاریهایفراموشنشدنی
هیچچیزازخاطرمانرفت،
فقطپسازگذشتزمان،ماهمگذشتیم؛
ازاوایناهنجارنیشخندهاییکه
پسازپلکرویهمگذاشتنبرایمانتداعیمیشد.
هیچچیزازخاطرماننگذشت،
اصلامگرمیشود،حرفهایادمهاهنگامعصبانیتراازیادبرد
@Arvan_sun.زادهمهر
خیالمیبافیم،چراکهگاهیاضطراب
گیسوییبرایبافتنبرجاینمیگذارد.
@Arvan_sun.زادهمهر
شوقهایما،چونشمعبود
مقابلچشمانشانشعلهورشد،فروغبخششد
انهانوررامیدیدند،اماتوجهیبهمنبعنورنمیکردند
پارافینذوقرفتهرفتهابمیشدوقطرهقطره
برپایینقدمهایشانمیافتاد.
ازخاموشیگهگداریگلهمیکردنداما،هرگز
براینفکرنیفتادندکهبراینشمعنیمهافروخته
جاندوبارهببخشند.
شوقهایماچونشمعبود،
نرمنرمکسوختنش،فروغدیدههمگانشدو
کسینفهمیدکه،اینحوالی
جگرِشوقِ،جوانیاتشگرفت.
@Arvan_sun.زادهمهر
ناامیدمباشعزیزمن؛جایاینغمنهفتهمیان
چشمانمشکیاترا،روزیفروغدربرمیگیرد.
@Arvan_sun.زادهمهر
پرسید:بخشیدی؟
دلیلیبراینبخشیدنوجودنداشت
وجودش،حتیبهنامکینهدردلاضافیبود
حتیلایقتفکرنبود،راستشموضوعایناستکهلایقِبودننبودنهبهعنوانِرفیق،نهبهعنواندوست
نهبهعنواناشنا،نهبهعنوانغریبهونهبهعنوانِدشمن.
گاهیبرخیهاانقدربیاهمیتهستند
کهدیگرازانهابهدلنگیریکهلازمبه
بخشیدنویانبخشیدنباشد..
@Arvan_sun.زادهمهر