یکغریبه،تازمانیکهبیشازیکغریبهنباشد
دربرخاکنشاندنشما،عاجزمیماند.
سرو،راکسیتوانِبریدننداردمگرتبرکه
دستهایچوبیندارد.
چهزیباگفتشاعرکه:
«من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد ان اشنا کرد.»
@Arvan_sun.زادهمهر
بحث،بحثِتوقعنبود،مابهشماامیدداشتیم.
امیدیکهامروز،بیانکهخبرازبهارداشتهباشد
چونبرگِپاییزیاز،درختچشمانمانافتاد.
@Arvan_sun.زادهمهر
بهراستیکهوطنخانهاست،
ومناینرادراوارگیچشمِانانکهچمدان
بهدستراهیِدیاریدیگرمیشدنددیدم.
@Arvan_sun.زادهمهر
فریدون مشیری :
بگذار سر به سینهٔ من تا بگویمت اندوه چیست ، عشق کدامست،غم کجاست . . .
@Arvan_sun
بودنددردیارما,کسانیکهگویای
احوالاتخوببودنداما،دردلتودهایاز
اشوبداشتند.
@Arvan_sun.زادهمهر
توچونچراغبودی،نازنینم؛
وانهاچوندوستدارتاریکیبودند،برتو
خاموشیبخشیدند.
@Arvan_sun.زادهمهر
نمیدانمچرایکبارهبهخودممیایمومیبینمبرگههایم
سیاهشدهوچایمسردمتنهایمطولانیوحرفهایمکم،بهیکبارهمیفهممزمانگذشتهومنمیانانبوهِ
نفهمیدنهااسیرشدهام.
@Arvan_sun.زادهمهر