¹
کاشاوامروزنمردهبود.
(چونکودکیدورافتادهازاغوشمادر
ازمهروپناهاینشهربیبهرهماند.
صدایشکهمیکردی،یکقرنطولمیکشید
تامتوجهشود.
قابلمهدرحالجوششسرمیرفتوازاب
سماورشجزبخارچیزیباقینمیماند..
بااینحالدستانشنوازششراازپرندههای
گیرافتادهدرغباردریغنمیکرد)
ایننوشتار،پایینِاگهیترحیمفروشندهی
خواروبارفروشیبافونتدرشتوبرجسته
نوشتهشدهبود.
درشبیازشبهایبهاری،میانشلوغیهای
دمعید،درخانهیخویشارامبدرودگفتو
تسلیمسرنوشتشد.
گوشهایازاگهیترحیم،کنارقلبیشکسته
کلمهایباخطخوشنوشتهشدهبود:
«جوانناکام»
مراسماو،چندانتجملاتینداشت.
خبریازوصیتنامهاینبودچراکهپسرک
جوانترازاینحرفهابود،طوریکهاگرنزدتاز
یأسوناامیدیومرگمیگفتبرشانهاشضربه
ایمیزدیومیگفتی:
دلتخوشاستها،توکجاومرگکجا.
پدرشبرسروصورتخودضربهمیزدومادرش
بهلطفِگلابهایپیدرپیایکهخانمهای
همسایه،برسروصورتشمیزدندسرپابود.
خواهرکوچکترش؛پایینپایمادرخودنشسته
وگَهگداریجملاتیزمزمهمیکردکهدرحالت
عادیپاسخیجزچشمغرههایپیوستهنداشت
اماحالامادرش،ناخوشترازاینحرفهابودکه
دستبربازوینحیفدخترکگرهکندورنگی
میانبنفشوسیاهبرایپوستاوبرگزیند.
صداینازکوکوچکشاینباراندوهبار
اماابلهانهبلندشد:
انگارهمیندیروزبودکهازخانهبیرونشانداختی
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
¹ کاشاوامروزنمردهبود. (چونکودکیدورافتادهازاغوشمادر ازمهروپناهاینشهربیبهرهماند. صدایش
²
مادرکهحالازترسابرو،رنگبررخنداشت
باشیونوزاریجملاتخودراانکارگونه
قطارمیکردونرمنرمک،طوریکهکسی
متوجهنگردددخترکراازمجلسختمدورکرد.
دخترکازترسجانشانگوشهیمجلس
دیگرلبازلببازنکردوزمزمههایاندوهبارو
شرماورشرابابغضقورتداد.
انطرف،پدرشارامگرفتهودرفکرفرورفتهبود
شایداگرمیدانستپسرکامروزمیمیرد،
غروبروزگذشته،سیلینثارگونههایگودرفته
ولاغراونمیکرد.
پسازگذشتساعتیمهمانها،ازجایبرخاسته
واهستهاهسته،عزمرفتنکردند.
چیزینگذشتکهخانهراسکوتدراغوشگرفت
وجزمثلثباقیماندهازخانواده،
کسیدرخانهنبود.
سکوتخانه،لبریزازایکاشهابود.
هرکسدرگوشهایازخیالخویش،رفتارهای
خودرامیسنجید؛
کنارتنهاجزءهفتسینیکهدرخانهبود،
مادربیحالوبیجانباخودکلنجارمیرفت
ودردلمیگفت:کاشاوراروانهیکوچهوخیابان
نکردهبودم.
گوشهدیگریازخانهپدربهتوپفوتبالاویخته
شدهبردیوارمینگریدودردلارزویبازگرداندن
روزیراداشتکهپسرکراازتوردروازهوفوتبال
بازداشتهبودتااوکاردرستدرمانیبرایخود
بیابد.
توپفوتبالبیانکهحتییکبارخاکیبشود
یابانوکپاییبرخوردکردهباشد،کمبادشده
برمیخیرویدیواراویختهشدهبود.
توپیکهاگرلمسشمیکردی،
خاکسترارزوهایسوختهپسرکبررویش
دستانتراسیاهمیکرد.
کاشاوامروزنمردهبود...!
@Arvan_sun.زادهمهر
³
سحر،تنبیجانپسرکرادرونگودالعمیقی
رهاکردهوبارانخاکراروانهیصورتشکردند.
اماایننخستینبارینبودکه،اومیمرد،
اوبارهاطعمراچشیدهبود.
هربارکهازارزوهایشگفتوباجملهجایاین
حرفها،پیکاریدرستوحسابیبرو،نشنیدهاش
گرفتند،بخشیازخودشراهمراهباارزوو
رویایشزیرخروارخروارخاکدفنکرد.
کسیچهمیداندشایدکنارهمهیاینها،
کلماتشراهمخاکمیکرد،چراکهباگذشت
زمانهیساکتوساکتترمیشد،
تاجاییکهبهکلخاموشگشت...
شانههایشازفرطسنگینیجانفرسای
رویاهایبربادرفتهاشوانتظاراتبهعمل
نرسیدهایکهازاومیرفت،روزبهروز
خمیدهترمیشد.
برچسبمردبودنبررویچشمانش،
اجازهیشکستهشدنگلههاییکهدرگلویش
جمعشدهبودرابهاونمیداد.
هیکلنحیفوظریفش،توانحملبارهایسنگینرانداشتامامبادااینحرفراجلویدروهمسایهکهازنظرانهامردانگیدرهیبتهایبزرگوزورمندیبازو،خلاصهمیگردد.
اینطفلریزنقشبرخاکرفته،احساساتخودرا
خاککردتامردباشد.
هیبتهایدرشتاطرافش،روزبهروززوربازو
افزودندوغافلازکوچکترشدنمغزوتفکراتخویش
بهسرمیبردند.
انهیبتهایدرشتامروززیرسنگینیتابوت
پسرکغرقتعجبشدند.
جایتعجبندارد،چراکهانتابوتمملوازرویا
وایدههاینوبود.
مملوازتفکراتروشنوجدید،انحجمهاز
مخالفتومقاومتدربرابرعقایدپوسیده
اطرافش،حالدرونمکعبیقهوهایرنگ
جایگرفتهبود.
زیربارسنگینانحجمهیعظیمازارزووناکامی،
خیلیازانجوانهایدرشتقامتتابنیاوردند.
پسازگذشتچندشبانهروز،پسرکتنهاشد
وباارامشتاابدارمید...!
پایان
@Arvan_sun.زادهمهر
ابرهایتوخالی⁰
رویتختهنوشتهشدهبود:موضوعانشا:
اگرانسانکسیرادوستداشتهباشدبایدبرایاوچهکند؟
همهقلمدستگرفتند،طولینکشیدکهجملهها
،اهستهاهسته
روینقشسفیدکاغذهایکلاسپدیدارشدند.
میانخندههایریزوچشمغرههایپیدرپیاز
سویدبیر،سیوشش
برگهجمعاوریشد.سطر بندی و تعداد جملات ازاد بود
اما برگه هرگز نباید خالی می ماند .
شعار زنگ نگارش مانند همیشه کنار تخته با خط نه چندان خوشی نوشته شده بود :
«بنویسید،حتیاگرتنهایکجملهبراینوشتنداشتید»
برخیانقدرنوشته بودند کهصفحهکاغذشان،دیگر حتیگنجایش یک کلمه هم نداشتو برخی انقدر خالی گذاشتهبودندکه،
اگر میخواستند برشانه کلمات تکیهدهند، با صورت بهسطح سردو خشک کاغذ برخورد می کردند.
برخیحتیزحمتبرداشتنچرکنویسراهمبه خودندادهبودندوتنهاباجملاتیدزدیتمامصفحهشانراپرکردهبودند.
وقتخواندنکهرسید،همهبرلبهایخودمهر سکوتزدندتاتوانخوبشنیدنداشتهباشند .
نفراولنوشتهبود:بایدبرایکسیکهدوستش داریبجنگینبردیسختدربرابرهرچیزیکه پیشاید.چهارانشایدیگرنیزبااوهمعقیدهبودندهرچندکهمیانواژههایشانتفاوتهایی پیدا بود.
درانشایپنجمنوشتهشدهبودکه ؛
باید برای اثبات دوست داشتن خود کاری کرد ، باید بذر باور را در دل او بکاری تا او هم تو را دوست داشته باشد ....
پسازپایانانشایپنجم،بهنوبتازهرنفر سوالیپرسیدهشد:برای چه باید جنگید؟ چگونه باید جنگید ؟ با چه کسی بایدجنگید؟ چهوقتبایدجنگید؟
ازنفرپنجمنیزپرسیدهشد :چگونهباید پسازکاشتنبذرباورازانمراقبتکرد ؟
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ابرهایتوخالی⁰ رویتختهنوشتهشدهبود:موضوعانشا: اگرانسانکسیرادوستداشتهباشدبایدبرایاوچهک
ابرهایتوخالی¹
قانونکلاساینبودکهپسازخوانشانشا،
بایدامادگیلازمبرایپاسخبهابهاماتانشارا
داشتهباشند.
جوابها،جوابهایسادهایبود؛
بچههایجنگنویس،پسازدادنپاسخهای
مشابهاعترافکردندکهازرویهمنوشتهاند.
نفرپنجمنیزگفت:اینبذرتنهابرکاشتنمحتاج
استوسپسمستقلانهبرایخودبینیاز
بهمراقبترشدمیکند.
معلمسریتکاندادونفرششمراصدازد
کهانشایشرابخواند:بایدبرایکسیکه
دوستشداریکوهکندنبلدباشی،جنگهارا
همیشهاحتمالاتپنجاهپنجاهدربرمیگیرد
تویاپیروزمیشویویاشکستمیخوری.
اینجنگهاوابستهبردیگراناست،اینکهرقیبان
قویهستندیاضعیف.کهاگرمورددومباشد
جنگیدنهرگزمعنایینداشته.
امااگربرایشکوهبکنی،همهچیزبرتوخلاصهمیگردد.
یاتوکوهراخدشهدارمیکنیوسزاوار
دوستداشتهشدندانستهمیشویویا
کوهتوراازجایمیکندوشرمسارعشقمیشوی.
..اینانشاازباقیانشاهامقبولترواقعشدو
چنانبردلدبیرنشستکهدقایقیراغرقفکر
ساکتماند.
نامنفرششمراگوشهایازدفترچهنوشتو
سوالخودراپرسید:اگرهمهچیزدرکوهکندن
خلاصهمیشد،پسچرافرهادازوصالو
دیداریارعاجزماند؟..
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ابرهایتوخالی¹ قانونکلاساینبودکهپسازخوانشانشا، بایدامادگیلازمبرایپاسخبهابهاماتانشارا
ابرهایتوخالی²
دخترککمیتعللکرد،بااینکهکمیازپاسخ
عاجزماندهبود،امااعتمادبهنفسخودرااز
دستنداد:کهمیداند؟شایدبرایفرهاد
دراندنیا،وصالوخیرونیکیپنداشتندواو
رادرانجابهدلداررساندند.
اینپاسخصحیحبود،اگرخسروییوجودنداشت
وشیرین،چونمجنونکهبالیلیخودمرد،
بافرهادبهفرازاسمانهاپروازمیکرد.
بنابراین،هرچندنامشازدفترچهخطنخورداما
نظردبیرراچندانجلبنکرد.
نفرهفتموهشتمونهم
نیزانشاییسختنوشتهبودند
کهدرانعشقودوستداشتنرانشاندادن
کمازگذرازهفتخانرستمنداشت.
دهمینانشارا،دوصفحهیپشتورو
جملهتشکیلدادهبودوجملاتهیچریسمانی
نداشتندکهبرهممتصلشوند،بنابراینکسی
چیزیازانشانفهمیدودبیربهسوالیسادهبسندهکرد.
درانشاییازدهمنیزگفتهشدکهبرایدوستداشتنهیچ
کاریلازمنیستصورتگرددوانشای
دوازدهمهمبهپیروریازدوستخود،نوشتهبودکه،
برعشقودوستداشتناعتقادیندارد.
دبیربهعقایداندواحترامگذاشتوتنهایک
سوالپرسید:پسناماحساسیکهمادرتان
نسبتبهشماداردچیست؟
شاگردانبیانکهپاسخدهندبرجایخودنشستند.بعدهامشخصشدیکیازاندوشاگرد
هرگزمادرینداشتهکهبراومهربیاموزد.
تانفرشانزدهم،هیچیکازانشاهاموردتوجه
معلمهاواقعنشد.
نفرشانزدهمنوشتهبود:.....
@Arvan_sun.زادهمهر
ابرهایتوخالی³
«هیچکاریدرجهانوجودنداردکهبتواند
دوستداشتنرانشاندهد،کهاگرغیرازاین
بود،اینهمهشعربراییکنفرسرودهنمیشد
کههمهبخوانندجزانیکنفر»
جملهبندیمیتوانستکمیبهترباشد
اما،ناماوهمپسازپرسیدنسوال
گوشهایازدفترچهیادداشتشد.
نفرهفدهمجوابسوالراباسوالدادهبود:
«چرابایدانسان،ادمیرابیشازخوددوستبدارد؟»
دبیربهخودشیفتگیشاگردخودخندیدو
سوالیمرتبطباداستانمادروکودک،پرسیدو
پاسخیسادهدریافتکرد.
نفرهجدهم،برگهخالیخودرابردستگرفتو
تمامطولخوانشخودرا،خندید.
موقعخواندنشهمهشادبودند،حتیدبیری
کهبرایشمنفیگذاشت.
همینطورباقینفراتهمامدندوانشایخودرا
خواندند.درتماماینانشاهایاشاگردبرعشق
اعتقادینداشتویابراینشاندادندوستداشتن،راهیسختترازدوستداشتننقلکردهبودند.
لیستبهنفراتپایانینزدیکونزدیکترمیشد
ودفترچهمعلمتنهادواسمیادداشتشدهکه
چندانهمبردلشنشستهبودداشت.
نوبتبهنفربیستوهفتمرسید.
دختریخجالتیوکمحرفکهبهاصراروپافشاری
دبیرحاضربرخواندنانشایخودشدهبود
اوتنهایکجملهخواند
«برایسزاواردوستداشتنو
دوستداشتهشدن،همیناندازهکه
ابریتوخالینباشیکافیست...»
معلممتعجبوکنجکاوپرسید:
منظورتازابرتوخالیونسبتدادنشبهدوستداشتن
چیست؟...
@Arvan_sun.زادهمهر
اَروآنـه
ابرهایتوخالی³ «هیچکاریدرجهانوجودنداردکهبتواند دوستداشتنرانشاندهد،کهاگرغیرازاین بود،این
منظورازابرتوخالینبودنچیست؟
بامداد؛پارتِپایانیابرهایتوخالی!
ابرهایتوخالی⁴
دخترکسربلندکردوخجالتخودرافراموشکرد:
«پسازفرهاد،هیچکسپیدانشدتابرایعشق
کوهبکند،پسازمجنونکمترکسانیپیداشدند
کهپسازمرگلیلیخویش،خودنیز
جانوبهجانتسلیمکنند.
اگربخواهیماینگونهنگاهکنیمپسبایدبگوییم
پسازمجنونوفرهاد،هیچعشقیپیدانشدو
عشقبااخرینعاشقواقعی،مرد.
امااینگونهنیست،عشقودوستداشتن
کهسهمیهاینیست،زورازمایینیستکه
تنهابرقلبکسانیبنشیندکهاز
زوربازویبیشتریبرخوردارهستند.
اینکهادمها،زوربازویفرهادبرایکندنکوهراندارندویا
شانسمجنون،برایمردنپسازمرگمعشوق
خودراندارند،دلیلبرایننیستکهعاشقنیستندبرای
نشاندادندوستداشتنتنهاابرتوخالینبودنکافیست
برانبذرباور،اگرباراننبارد،پوسیدهمیشود.
اگرکسیرادوستداری،برایشابریلبریزاز
بارانباش؛بارانمحبت،توجه،باور.
اگرابرتوخالیباشیموهیچنگوییمونباریمو
ازگفتنواثباتمحبتمانپرهیزکنیم،
دیگرهرگزنبایدناممقدسدوستداشتنوعشقرا
برزبانبیاوریم...
_زنگخوردوبچههاباسرعتسویحیاطرفتند
دخترکهمارامبرگهیخودرارویمیزگذاشتورفت.
درسکوتکلاس،دبیرتنهادراندیشهیکچیزبود
«اینکهچجوریابرتوخالینباشد»
_پایانابرهایتوخالی
@Arvan_sun.زادهمهر
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اماناز،اینبهخاطرسپاریهایفراموشنشدنی
هیچچیزازخاطرمانرفت،
فقطپسازگذشتزمان،ماهمگذشتیم؛
ازاوایناهنجارنیشخندهاییکه
پسازپلکرویهمگذاشتنبرایمانتداعیمیشد.
هیچچیزازخاطرماننگذشت،
اصلامگرمیشود،حرفهایادمهاهنگامعصبانیتراازیادبرد
@Arvan_sun.زادهمهر
خیالمیبافیم،چراکهگاهیاضطراب
گیسوییبرایبافتنبرجاینمیگذارد.
@Arvan_sun.زادهمهر