•𓆩🖤𓆪•
.
.
•• #قرار_عاشقی••
روزِ سیام چله زیارت عاشورا!
.
.
𓆩پنجرهِفولادِرضابراتِکربَلامیدھ𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🖤𓆪
7.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•𓆩🌙𓆪•
.
•• #آقامونه ••
* درخواست فرزند شهید
از رهبر انقلاب برای رفتن به کربلا
.
•✋🏻 #لبیک_یا_خامنه_اے
•🧡 #سلامتےامامخامنهاےصلوات
•🚩 #اربعین | #امام_حسین
•📲 بازنشر: #صدقهٔجاریه
•🖇 #نگارهٔ «1456»
.
𓆩خوشترازنقشتودرعالمتصویرنبود𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🌙𓆪•
•𓆩🌤𓆪•
.
.
•• #صبحونه ••
«و تظُنُّ أنها النِّهاية ثم يُصلِحُ الله كلَّ شيء.»
و گمان میکنی ڪــہ پایان است
سپـس خـداوند همــہ چیز را
درست مــےڪـند ...🤍🌸🐚
صــبح زیبــاتون بخــیر ❤️
.
.
𓆩صُبْحیعنےحِسِخوبِعاشقے𓆪
http://Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🌤𓆪•
•𓆩🌿𓆪•
.
.
•• #مجردانه ••
دلِ من پیشِ تو معنای بغل را فهمید
قدرِ این فاصلهی حداقل را فهمید
.
.
𓆩عاشقےباشڪهگویندبهدریازدورفت𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🌿𓆪•
•𓆩🪴𓆪•
.
.
•• #همسفرانه ••
گفتے چه کسے
در چه خیالے به کجایے؟
بےتاب توأم
محو توأم
خانه خرابم❤️🔥
#بیدل_دهلوے
#همسفر_تا_بهشت💚
.
.
𓆩خویشرادرعاشقےرسواےعالمساختم𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🪴𓆪•
11.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•𓆩🍳𓆪•
.
.
•• #چه_جالب ••
ڪـباب تابـہای قلقلـے دو رنـگ🥰
مـواد لازم :
گوشـت مرغ چرخڪـرده🍗
پـیاز🧅
آبلیـمو🍋
روغـن زیتون🫒
پاپریکا و زردچوبـہ💛
زعفران
گوشـت قرمز چرخکرده 🥩
ڪــره🧈
.
.
𓆩حالِخونھباتوخوبھبآنوےِخونھ𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
.
.
•𓆩🍳𓆪•
•𓆩🙍♂𓆪•
.
.
•• #منو_مجردی ••
💬 اسنپ گرفتم.. راننده پیام داد:
سلام اسنپ هستم، تو موقعیتم قربان!
منم نوشتم: تا نگفتم شلیک نکن ..🔫!!
نه تنها سفر و لغو کرد، بلاکمم کرد..🧑🏻🦯😅
.
•📨• #ارسالے_ڪاربران • 995 •
#سوتے_ندید "شما و مجردیتون" رو بفرستین
•📬• @Daricheh_Khadem
.
.
𓆩مجردییعنی،مجردی𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🤦♂𓆪
•𓆩🪁𓆪•
.
.
•• #پشتڪ ••
••أنت سبب أن أتنفس
تو دلیل نفس کشیدنمی^^🌱••
.
.
𓆩رنگو روےتازهبگیـر𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🪁𓆪•
•𓆩🪞𓆪•
.
.
•• #ویتامینه ••
اگه فرزند پسر دارین جلوی شوهرتون بهش بگید😍👇
دوست دارم تو هم یه روزی مثل پدرت مرد بزرگی بشی♥
اونایی ام ک ندارن میتونن اینجوری بگن👇
ان شاءالله اگه خدا پسر داد دوست دارم مث پدرش مرد بزرگی بشه♥
.
.
𓆩چشممستیارمنمیخانہمیریزدبهم𓆪
Eitaa.com/Asheghaneh_Halal
•𓆩🪞𓆪•
•𓆩🖤𓆪•
.
.
•• #قرار_عاشقی••
روزِ سی و یکم چله زیارت عاشورا!
.
.
𓆩پنجرهِفولادِرضابراتِکربَلامیدھ𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩🖤𓆪
عاشقانه های حلال C᭄
•𓆩💞𓆪• . . •• #عشقینه •• #مسیحای_عشق #قسمت_صدوچهارده آقاسیاوش به شدت مانع میشود:نه بشینید خواهش م
•𓆩💞𓆪•
.
.
•• #عشقینه ••
#مسیحای_عشق
#قسمت_صدوپانزده
+:آخه پیاده کجا میرین؟
:_یه کم قدم زدن خوبه
دستش را روی شانه ی آقاسیاوش میگذارد.
:_یه کم هواخوری واسه این رفیقمون لازمه،مگه نه؟
آقاسیاوش سرش را بالا میآورد،سری تکان می دهد و پیاده میشود.
من و عمو هم.
عمو زیپ کاپشنش را بالا میکشد:زحمت بردنش تو پارکینگ با باباته.
:_عمو آخه هوا سرده..
+:نه خوبه،تو برو تو...
کلید را در قفل میچرخانم و وارد حیاط میشوم،برمیگردم:مطمئنین تو نمیاین؟
عمو با لحن سرزنشگرانه میگوید
+:نیکی خانم،خداحـــــــافظ
سرم را پایین میاندازم:خدانگه دار..
آقاسیاوش با سنگریزه های زیرپایش بازی ميکند و زیرلب چیزی شبیه(خداحافظ) میگوید.
عمو اصرار میکند
+:برو تو دیگه...
در را میبندم. از تاریکی حیاط استفاده میکنم و چادرم را داخل کیف میچپانم.
وارد خانه میشوم:من اومدم
بدون اینکه منتظر جواب شوم،به اتاقم پناه میبرم...
بسته ای که حاج خانم برایم فرستاده باز میکنم، یک روسری قواره دار ابریشمی.. طرح زیبای
روسری سلیقه ی خریدارش را به رخ میکشد.
روسری را داخل کمد میگذارم و خودم را روی تخت میاندازم...
فکر و خیال از هر طرف به مغزم هجوم میآورد..
احساسات دخترانه قلقلکم میدهد،روی پهلو میخوابم.
آمدن مادرش،چه ربطی دارد به من...
اصلا چرا باید...
صدای موبایل میآید.
✨لینڪ قسمت اول👇
https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/83012
.
.
•🖌• بہقلم: #فاطمه_نظری
.
.
𓆩مرجعبهروزترینرمانها𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩💞𓆪•
•𓆩💞𓆪•
.
.
•• #عشقینه ••
#مسیحای_عشق
#قسمت_صدوشانزده
تاریکخانه ی ذهنم آشفته است... دست دراز میکنم و گوشی را برمیدارد .
فاطمه است. صدای پر از گالیه اش در سرسرای گوشم میپیچد.
:_الو رفیق چطوری؟
+:سالم فاطمه.
:_علیک السالم بی معرفت الدوله! یعنی کشته مرده ی مرامتم...
نفسم را با صدا بیرون میدهم
+:فاطمه وقت واسه گِلِگی زیاده... ول کن این حرفا رو
متوجه آشفتگی کالمم میشود.
:_چی شده نیکی؟
از اول شروع میکنم به توضیح،از ماجرای دخترعمه ی سیاوش تا آمدن مادرش و اینکه میآید تا
مرا ببیند...
فاطمه با ذوق میگوید.
:_خب؟
+:تموم شد دیگه،همین
:_همین؟؟ دختر حواست کجاست؟ خب کامال واضحه مامانش واسه چی میآد
مردد میپرسم
+:واسه چی میاد؟
:_نیکی،طرف تا دخترعمه اش رو دیده پا به فرار گذاشته تشریف آورده پیش جنابعالی
+:خب؟
دلم میخواهد فاطمه حرف دلم را بزند،چیزی که خودم ترس،شاید هم شرم دارم از گفتنش...
فاطمه اما ناامیدم میکند
:_وای بشر...از دست تو...بیخیال،میاد میفهمی دیگه.
این دختر را نمیشود مجبور به حرف زدن کرد.
+:باشه مرسی که زنگ زدی
:_نیکی انگار حالت خوب نیس
+:خوبم
:_نیستی...فردا بیا همو ببینیم
تاریکخانه ی ذهنم آشفته است... دست دراز میکنم و گوشی را برمیدارد .
فاطمه است. صدای پر از گلایه اش در سرسرای گوشم میپیچد.
:_الو رفیق چطوری؟
+:سالم فاطمه.
:_علیک السلام بی معرفت الدوله! یعنی کشته مرده ی مرامتم...
نفسم را با صدا بیرون میدهم
+:فاطمه وقت واسه گِلِگی زیاده... ول کن این حرفا رو
متوجه آشفتگی کلامم میشود.
:_چی شده نیکی؟
از اول شروع میکنم به توضیح،از ماجرای دخترعمه ی سیاوش تا آمدن مادرش و اینکه میآید تا
مرا ببیند...
فاطمه با ذوق میگوید.
:_خب؟
+:تموم شد دیگه،همین
:_همین؟؟ دختر حواست کجاست؟ خب کاملا واضحه مامانش واسه چی میآد
مردد میپرسم
+:واسه چی میاد؟
:_نیکی،طرف تا دخترعمه اش رو دیده پا به فرار گذاشته تشریف آورده پیش جنابعالی
+:خب؟
دلم میخواهد فاطمه حرف دلم را بزند،چیزی که خودم ترس،شاید هم شرم دارم از گفتنش...
فاطمه اما ناامیدم میکند
:_وای بشر...از دست تو...بیخیال،میاد میفهمی دیگه.
این دختر را نمیشود مجبور به حرف زدن کرد.
+:باشه مرسی که زنگ زدی
:_نیکی انگار حالت خوب نیس
+:خوبم
:_نیستی...فردا بیا همو ببینیم.
✨لینڪ قسمت اول👇
https://eitaa.com/Asheghaneh_Halal/83012
.
.
•🖌• بہقلم: #فاطمه_نظری
.
.
𓆩مرجعبهروزترینرمانها𓆪
Eitaa.com/asheghaneh_halal
•𓆩💞𓆪•