eitaa logo
•‌ افکارِ آنه •
23 دنبال‌کننده
215 عکس
23 ویدیو
2 فایل
سأصبر حتّی یعلم الصّبر أنّنی‌ صبرت علی شیء‌ أمرّمن الصّبر... •چرا هرچی بیشتر از واقعیت فرار میکنم بیشتر سراغم میاد؟ •هیچ گونه مسئولیتی را قبول نمی‌کنم! •لطفا اگه وقت تون تلف میشه ، اینجا نمونین.. دوستان تو مجازی حق‌الناس زیاده حلال کنید💔❤️‍🩹
مشاهده در ایتا
دانلود
اگه می‌شد و می‌تونستم و شرع و عُرف اجازه می‌داد که خال‌کوبی کرد، قطعاً همین سرو رو درست همین‌جا تتو می‌کردم. یه کلاشینکف‌ هم پشت گردنم می‌زدم. یه ایرانِ به خطِ رقاع هم روی نبضِ مچِ دست راستم. رو نبض دست چپمم‌ به خط نسخ می‌نوشتم نباز. همین، نباز. روی سمت چپ سینه‌ام هم می‌نوشتم یاعلی. جلوی گردنمم یه چیزی می‌نوشتم که اگه یه روزی تکفیری‌ای خواست سرم رو ببُره اونقدری کُفری بشه که هم از جلو ببُره هم از کلاشینفِ پشت سرم، وحشی‌ِ حروم‌لقمه‌. @ir_tavabin
https://eitaa.com/pink_kiler/1305 دوستان جدی اگر میتونید کمک کنید🙏🏽 از مقدار کم نهراسید.. خدا بزرگ تر از آنست که فکر میکنید..
نیمه شبی یکم شعر بخونیم؟
هدایت شده از موسیقی
میگویند در یک مجلسی از ژولیده نیشابوری پرسیدند: میتوانی فی البداهه شعری بگویی که ده تا کلمه " دل " درآن باشد و هر کدام معنای مختلفی داشته باشد. و او رباعی زیر را در همان مجلس سرود. دلبری با _دلبری _ دل از کفم دزدید و رفت هرچه کردم ناله از دل _سنگدل _ نشنید ورفت گفتمش ای دلربا دلبر _ز دل _ بردن چه سود؟! از ته دل بر من _دیوانه دل _ خندید و رفت برگرفته شده از eng-office.blog.ir
هدایت شده از موسیقی
من، بی‌خود و تو، بی‌خود؛ ما را کِه بَرَد خانِه؟ من، چند، تو را گفتم: «کم خور دو سه پیمانه!»؟ در شهر، یکی کس را هشیار نمی‌بینم هر یک بَتَر از دیگر، شوریده و دیوانه جانا! به خرابات آ تا لذَّتِ جان بینی جان را چِه خوشی باشد، بی‌صحبتِ جانانه؟ هر گوشه، یکی مستی، دستی ز برِ دستی وان ساقیِ هر هستی، با ساغرِ شاهانه تو، وقفِ خراباتی، دخلت، مِی و خرجت مِی زین وقف به هشیاران، مسپار یکی دانه ای لولیِ بربط‌زن! تو، مست‌تری یا من؟ ای پیشِ چو تو مستی، افسونِ من، افسانه از خانه بُرون رَفتم، مستیم به پیش آمد در هر نظرش مُضمَر، صد گلشن و کاشانه چون کشتیِ بی‌لنگر، کژ می‌شد و مَژ می‌شد وز حسرتِ او مرده، صد عاقل و فرزانه گفتم: «ز کجایی تو؟»، تَسخَر زد و گفت: «ای جان! نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه نیمیم ز آب و گِل، نیمیم ز جان و دل نیمیم لبِ دریا، نیمی همه دُردانه» گفتم که: «رفیقی کن با من که منم خویشت» گفتا که: «بنشناسم، من، خویش ز بیگانه» من، بی‌دل و دستارم، در خانهٔ خَمّارم یک سینِه سخن دارم، هین شرح دهم یا نه؟ در حلقهٔ لنگانی، می‌بایدْت لنگیدن این پند ننوشیدی، از خواجهٔ عُلیانه؟ سرمستِ چنان خوبی، کی کم بوَد از چوبی؟ برخاست فغان آخر، از اُستُنِ حنّانه شمس‌الحقِ تبریزی! از خلق چه پرهیزی؟ اکنون که درافکندی، صد فتنهٔ فتّانه
وای این عدد تعداد داره روانیم میکنههههههه
لطفاً یا یک نفر لفت بده
یا سه نفر لفت بدن