• افکارِ آنه •
چت شده واقعا؟
صد بار باید از ایتا بیام بیرون و دوباره بیام توش تا برام باز کنه..
هدایت شده از اشتباه.
یه روز از این خونه میزنم بیرون، با یه دفتر، کتاب و مداد و پاککن، گوشی و اگر شد هندزفری. کارت هم برمیدارم.
میرم اینور و اونور. میرم و گم میشم تو قم، اتوبوسهای مختلف سوار میشم و از ایستگاه موردنظر جا میمونم، به آدمای تو خیابون لبخند میزنم تا توهم اینکه نکنه عاشقشونم رو بردارن.
برای راننده ماشینهایی که وقتی تو خیابون میایستن تا رد شم سر تکون میدم. اگر یه موتوری زد بهم و فحش داد، من فحش نمیدم.
میرم کافه های کوچولو و نقلی. میرم صفائیه تا فقط راه برم. به بچهای کوچولو شکلات میدم، به مامان باباشون هم. برای کوچولوهایی که توی بغل مامان باباشونن دست تکون میدم و اگه مامان باباشون نگاهم کردن، به رو خودم نمیارم.
لبخند میزنم، سعی میکنم خوشحال باشم و با لبخندم بقیه رو هم خوشحال کنم. میرم توی کتابفروشی و فقط نگاه میکنم؛ انقدر نگاه میکنم تا از کتابفروشی بیرونم کنن. سر راه از یه فلافلی کثیف فلافل میخرم و با جمله "خودم کردم که لعنت بر خودم باد" میخورم. به درختها عشق میورزم و از آشناهای تو خیابون فرار میکنم.
یه روز من زندگی میکنم، یه روز احساس زنده بودن میکنم.
هدایت شده از اشتباه.
بنظر من همه چيز قشنگه، بخاطر همین ازشون عکس میگیرم و عکسام انقدر زیاده.
میدونی؟ من عاشق چیزای کوچولو موچولو هستم.
وقتی میخرمـشون یا هدیه میگیرم ، وجودم شاد میشه.
میگیرم توی دستم؛ نگاهش میکنم ، نازش میکنم ، میبوسمش ، بوش میکنم و تا یه مدت میزارم جلوم و خیره بهش ، قربون صدقش میرم.
گاهی اوقات انقدر این کار هارو میکنم که حس میکنم بقیه منو به چشم یه آدم ندید بدید میبینن.
خب ، شاید هم این درسته. شاید من ندید بدیدم. من کی میتونم دوباره این لحظه هارو ببینم؟ مگه شمعی که میخرم ، تا چه مدت اون بوی خوش اولش رو داره که من الان بو نکنمش؟ مگه اون گیره های کوچیک مو ، تا کی سالم میمونه؟ مگه گل تا کی عطر داره؟ مگه شربت تا کی خنک میمونه؟ مگه هر دفعه چایی به این خوش رنگی میشه؟ مگه همیشه بهاره؟ مگه مامان تا کی میخنده؟ مگه بابا تا کی میبوستم؟ مگه ما چقدر توی این سن میمونیم؟ مگه چقدر زنده میمونیم؟
آره، من قبول دارم که ندید بدیدم. من هنوز هیچی رو ندیدم. خیلی چیزا هست که باید ببینمشون. خیلی چیزا..
من ناراحت نمیشم اگه بهم بگید ندید بدید؛ چون من ناراحتی شما رو هم ندیدم.
+ آنه
#چرندیات
دوستان یه سوالی میخوام بپرسم ، میشه انگورم نکنید؟
میشه بگید چرا اینجا عضوید؟
چرا اینجا موندید؟
اصلا چرا عضو شدید؟
(لطفاً تو ناشناس بگید ، میخونم ولی فکر نکنم بزارم چنل)
*این سوال محدودیت زمانی ندارد*
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
کاش دنیا چشمهای کور خودش رو باز میکرد و این چشمهای طفل معصوم رو میدید.
تا قبل از اون روز اول جنگ همیشه با خودم میگفتم میخوای بری اون دنیا جواب شهدا رو چی بدی؟ من خب تو زندگیم غلط زیاد کردم. حتی تو زندگی مجازیم خیلی اشتباهات داشتم. از خامی و جوانی بگیر تا اینکه گول شیطون رو خورده باشم. حضرت آدم هم گول شیطون رو خورد دیگه ما که آدمم نیستیم. ولی همیشه تصورم این بود که خب میری اون دنیا یه سری شهید و عالم و اینا نشستن باید جواب بدی. و همیشه شرمنده بودم. از وقتی عکس بچههای میناب رو دیدم میگم آخه میخوای بری اون دنیا جواب این طفل معصومها رو چی بدی؟ خیلی سخته.. به خدا دروغ نمیگم که کاش منم با بچههای مدرسه میناب خاک میکردید.
@ir_tavabin
🤣🤣🤣فردا امتحان دارم 🤣🤣🤣🤣۱۳ درس🤣🤣🤣 بیشتر از نصف کتاب🤣🤣🤣 هیچی نخوندم🤣🤣🤣🤣🤣 ساعت یک امتحانمه🤣🤣🤣🤣بدبخت میشم🤣🤣🤣 بدبخت شدم 🤣🤣🤣🤣تا خود صبح 🤣🤣🤣