آیھ ؛
*
بعضی اوقات یکی میاد تو زندگیت
میشه جبرانِ همهنداشته هات همه بی میلی هات ،
همه دوست نداشته شدن ها همه بیمحبتی ها همه نامهربونیا داشتنِش خیلی قشنگه
به کل کمبود هاتو رفع میکنه بدون اینکه هیچکدومتون بفهمین، میدونی میاد و میشه کلِ وجودت حتی خودتم میمونی توش که بابا کی شد؟ چی شد اصلا؟ یهو میای میبینی اومد و تمامِ معادلاتِ احساستو بهم ریخت تموم معادلاتِ تویی که میخواستی به هیچکس اعتماد نکنی،
خود به خود یه اعتمادیبه وجود میاد
چه بخوای چه نخوای، وابسته میشی و اینوابستگیِ خیلی میتونه قشنگ یا در عینِ حال خطرناک باشه،
اگه ادمِ مناسبت نباشه و فقطظاهر باشه ممکنه
عینِ خر گیر کنی تو گلک دقیقا برعکس شایدم
عینِ همون خر تو گِل باشی اما با وجودش
بکشتت بیرون .
-زِد،الف [الف،الف] 401.4.19
در حالی که دستاشو قفل کرده بود و زل زده بود به ستاره ها نیشخندی زد و گفت:
ببین من تمامِ عمرمو صرف این کردم که خوشحال باشم.
یک روز خوب؟
- بیخیال پسر من حتی به یک ساعت هم راضی بودم اما نشد،توعم تلاشی نکن بجاش غم هات و دوست داشته باش، میدونی من فکر میکنم هرچقدرم وجودشون آزار دهنده باشه اما همیشه هست،شاید بتونه آرومت کنه و در آغوشت بگیره .
آره، دوستشون داشته باش.!
ببخشید که من انقد بد شدم
جدا شرمندم که مثل قبل نیستم، از خود واقعیم دور شدم
انقدر خودمو تغییر دادم که خودمو بین خود قدیم و خود جدید گم کردم.
من و ببخشید اگه خوب نیستم.
خطاب به خودم باید بگم که
اعتماد نکن تا فرو نریزی ،
چون اگه فرو بریزی از اول درست کردنت خیلی سخته و کارِ هرکسی نیست .
حس میکنم یه آدم هزار سالم که تموم جوونیش
یکیو خواسته ؛ آخرشم که هیچی به هیچی .
الان دقیقا تو اون مرحله از زندگی ام که چیزی برام
نمونده .
نه صبری ، نه حسی
الان فقط میتونم روزی دوشیفت کار کنم و
صدامم در نیاد . چون خودم خواستم ،خودم خواستم اونقدر خسته بشم که نتونم بھت فکر کنم .
ولی نمیشه
با اینکه خستم ولی وقتی سر روی بالشت میذارم اولین تصویری که میاد تو ذهنم عکسِ توعه .
من کل روز کار میکنم که فکرم درگیر کارو زندگیم باشه ولی اخرشم خواب تورو میبینم .
نمیشه جانِدل .
نه کسی جاتو میگیره نه فکرت فراموش میشه :)
-401.3.28
آیھ ؛
*
پنج ماه و هیجده شب ِ پیش بود که بهش گفتم دوستت دارم اون هم گفت “دوستت دارم”
ولی یکم دیرترش . . .
همیشه به این فکر میکردم که عاشقش کنم، کاری کنم که بیشتر از هرکی تو زندگیش من رو دوست داشته باشه جوری شده بود که هروقت اسم من هرجا میومد ، اسم اون اولین اسمی بود که توی ذهن هرکسی میومد و برعکس.
مثل وقتی که اسم مجنون میاد ، اولین اسمی که به یاد همه میاد لیلیه!
هرکاری میشد میکردم اون هم هرکاری که میتونست انجام میداد. .شب بخیر هایی که آخرین پیاممون بود و صبح بخیری که اولین پیامِ توی گوشی بود. .
یک روز صبح که از خواب بیدار شدم با خودم فکر کردم که من چرا این آدم رو دوست دارم؟ چیشد که عاشق شدم و اون رو هم عاشق خودم کردم؟
کم کم این فکر و سوال ها توی ذهنم بیشتر شد دیگه فقط زشتی هاش رو میدیدم هرکاری میکرد بهونه میگرفتم تا دیگه باهاش صحبت نکنم همش جنگ و بحث و دعوا...
۴ ماه بیشتر نگذشته بود که فهمیدم من دوستش ندارم عاشقش نیستم! من اون رو فقط از سرِ بی پناهی تویِ عشق، از سر تنهایی و بی حوصلگی دوست دارم. . من اون رو عاشق کردم و پَسش زدم، درست کاری که با من شده بود. .
حالا شاید اون هم بعدِ من همین کار رو کنه!
اشتباهی کسی رو دوست داشته باشه اشتباهی عاشق شه و عاشق کنه. .کاش توی انتخاب هامون، توی عشقمون ، بیشتر دقت کنیم و قبل از گفتنِ دوستت دارم ، فکر کنیم . .
مهلت بدیم تا ببینیم عشقه یا عادت یا بی کسی و یا هوس! عشق مقدسه.خرابش نکنیم.
“آدمارو نابود نکنیم “
-401.3.24
@Me_Ayeh/ــــمودِ زندگیم -.m4a
زمان:
حجم:
483.5K
ــــ ـ منو با تو هرکی میدید حسودیش
میشد!