آیھ ؛
سردردِ سگی خدایااا >>>>>>>
از دیشب حالم خیلی بده و الان میخوام برم دکتر
دعا میکنید چیز جدی ای نباشه دیگه؟
آیھ ؛
از دیشب حالم خیلی بده و الان میخوام برم دکتر دعا میکنید چیز جدی ای نباشه دیگه؟
خدایا مرسی.
جدا مرسی.
من؟
من دقیقا واژههای از یاد رفتهی انتهای کتابم.
همان سه نقطه ها...
همانقدر مهجور ، همانقدر غمگین.
یا زلزله زده خاکمان فرمودی
[ یا با کرونا هلاکِمان فرمودی🤝 ]
ما که همهشب خدا خدا میگوییم
یارب نکند بلاکِمان فرمودی؟
آیھ ؛
`
رفت پیرهن آبیه لیشو از تو کمد در آورد و پوشید و خیلی مرتب شروع به بستن دکمه هاش کرد .
یا من خل شده بودم یا واقعا از سمت اون پیرهن لی بوی عطر میومد .
رفتم سمتش گفتم بزرگوارجان این بو عطر زنونه نمیده؟
گفت : چرا دیگه یه زمان دکمه هاشو خودش میبست
مثلا برای من بیشتر وقتا که تنها میشدیم میرفت اینو از تو کشو درمیورد تنش میکرد هی میگفت به من بیشتر از تو میاد منم قبول میکردم شاید من بیشترین دوست دارمایی که بهش گفتم وقتی بوده که پیرهن تنم بوده
یچیزی بگم ؟
سرمو تکون دادم که بگه
گفت من هیچ بویی از دلتنگی نمیدم؟
گفتم نه بابا این چرندیات چیه که میگی؟
گفت : خوبه پس چون من اصلا دلم تنگ نشده،هیچوقتم نمیشه،الان یه ذره هم حس دلتنگی و ناراحتی ندارم
یچیز دیگه اینم که میگن اگه یکی یه حرفیو خیلی تکرار کرد بو دروغ میده حرفش توکه باورش نداری؟
من که باورم نمیشه چون اصلا دلم براش تنگ نشده حالا میشه اون فندکو سیگارو از رو میز بدی؟
رو صندلی نشستم .
دستامو بهم قفل کردم و خیره شدم به زمین .
گفت : حرف بزن .
و من باز خیره به زمین
گفت اگه حرف نزنی چیزی درست نمیشه ها ، باز باید دوز قرصاتو ببرم بالا، اینطوری مثل قبل میشی،دیگه نمیتونی گریه کنی، آخر شبا دلشوره میگیری، گُمی همش . .
بازم چیزی نگفتم .
چرا بگم ؟ مگه میفهمه ؟ دکتری که قسم خورده برعکس حرفامو ثابت کنه، قسم خورده همش بگه” زندگی ادامه داره، کافیه به خودت بیای !”
نه . .
اون فقط داره پای قسماش وایمیسه،
اون نمیفهمه دردامو، اون فقط نگاه میکنهو دارو تجویز میکنه .
بیخیال!
حرفامونم با این قرصا میدیم پایین، آخر شب همرو باهم بالا میاریم . فردا صبحم لبخند رو لبامه .