کنجِ مرموزاتِ آیهان
خوشم میاد خدا میبینه دلم گرفته بارون میفرسته، قربونش برم!
عشقم فقط تو
بازم بارون، رعدوبرق، درهای باز آسمون، دل شکستهی من و خلوت با تو :)))
بچهها واقعا از زندگی ناامید بودم داشتم میمردم، صبح داشتم شبیه فرازهای دعای کمیل با خدا حرف میزدم میگفتم:
به نازکی پوست من رحم کن، زخمهای لبمو ببین
به دل ضعیف و شکستهم رحم کن
به تنهاییم رحم کن
انگار منو نمیبینی
گاهی بزرگترین اشتباه ما از روی محبته.
وقتی کسی از دردش حرف میزنه، ما معمولاً سریع دنبال راهحل میگردیم در حالی که خیلی وقتها، آدمها قبل از راهحل، فقط میخوان احساس کنن فهمیده شدهان.
شاید همدلی، بیشتر از اینکه هنر حرف زدن باشه، هنر عجله نکردنه!
یکی بهم گفت: اگه تموم درها هم به روت بسته شد، انقدر در بزن تا بازش کنن، مطمئن باش اگه قرار بود راهی نباشه، دیوار میکشیدن.
کنجِ مرموزاتِ آیهان
یکی بهم گفت: اگه تموم درها هم به روت بسته شد، انقدر در بزن تا بازش کنن، مطمئن باش اگه قرار بود راهی
چند نفر تا حالا گفتن مال ما دیواره
عزیزان، طبق تجربه هیچوقت همهجا دیوار نبوده، یه گوشه یه دریچه حداقل هست
اصطلاحی هست به نام "Touch starved" به معنی گرسنگی پوست یا عطشِ لمسها؛
آغوش امن، تسکین پریشانیها و اضطرابهاست.
هیچوقت این حرف بابام یادم نمیره؛ میگفت: نترس! نترس که نتونی کامل باشی، نترس اگه اون وسط یه جا خراب کردی، نترس اگه شکست خوردی. اصلا بگو من این کار رو شروع میکنم که گند بزنم، تهش هیچی نمیشه. شروع کن فقط. حتی اگه خراب کردی، آخرش دستت از تجربه پره.
خدا رحم کنه
دوباره کابوسهای مشترک من و داداشم شروع شده، جفتمون یه کابوس مشترک میبینیم.