eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
122 دنبال‌کننده
211 عکس
9 ویدیو
6 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
نکته شماره ۱۵۱ ناداستانِ خوب فقط انتقال اطلاعات نیست، بلکه تجربه‌ای احساسی است که خواننده را درگیر می‌کند. برای این کار سراغ تکنیک‌های داستانی بروید، اما یادتان باشد که نمی‌خواهید داستان بگویید. به فضاسازی، پرداخت شخصیت‌های قوی، گفت‌وگوهای جاندار، لحنی متناسب و باقی عناصر روایت توجه کنید. مثلا زنده‌باد کاتالونیا به قلم جرج اورول مجموعه جستارهایی است از جنگ داخلی اسپانیا. این کتاب صرفاً وقایع‌نگاری جنگ داخلی اسپانیا نیست بلکه خلق فضایی است که احساسات مخاطب را هم درگیر می‌کند. اورول این کار را از طریق پرداخت شخصیتی قوی انجام داده است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
بدون شرح! 😁
نکته شماره ۱۵۲ اعتمادبه‌نفس کاذب و کمال‌گرایی شباهت‌های زیادی دارند. هر دو برای نوشتن و پیشرفت مضر هستند. هر دو هیچ استانداری جز سلایق شخصی خودشان ندارند. هردو فقط با چوب واقع‌گرایی هدایت می‌شوند. هردو قابل اصلاح هستند. راه‌هایی برای مقابله با اعتماد به نفس کاذب: ۱. پیش‌نویس اولیه اثرتان را به سه نفر متخصص بدهید که نه دوستت باشند، نه عضو خانواده. بخواهید صادقانه، واضح و روشن نقد کنند. از چیزی که شما آن را بی‌رحمی می‌نامید نترسید. اگر کارتان خوب باشد حتما تمجید می‌شوید. ما انسان معمولی هستیم و کارمان بدون نقص نخواهد بود. اگر خواستید قدم‌های بیشتری بردارید می‌توانید از آنها بخواهید نظرها و پیشنهادهایشان را برای بهبود اثرتان برایتان بفرستند. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
بدون شرح۲ 😶
نشست معرفی و بررسی 📚نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران ⏰ جمعه ۱۹ اردیبهشت ماه، ساعت ۱۶.۴۵ 🏤 غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی، شبستان، راهروی ۸ باحضور: ✅ حامد اشتری ✅ مسعود آذرباد ✅ محمد حمزه‌زاده
کتاب "" تلاشی است مذبوحانه برای بیان فضایل و امتیازات برجسته‌ی رضاخان از تولد تا مرگ که با زبان طنز نگاشته شده است، و چه بسا خواندنِ آن روحِ هرچه رضاشاه توی تاریخ هست را به خنده‌های عصبی وابدارد. شنبه ساعت ۱۵:۱۵ غرفه مجمع ناشران انقلاب اسلامی
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۵۲ اعتمادبه‌نفس کاذب و کمال‌گرایی شباهت‌های زیادی دارند. هر دو برای نوشتن و پیشرفت مضر ه
نکته شماره ۱۵۳ اعتمادبه‌نفس کاذب، یعنی قرار گرفتن نویسنده در حباب خودپسندی. از اینکه ناشران اثرتان را رد یا نقد می‌کنند نترسید. نه فرار کنید نه بجنگنید. بشنوید و به کار ببندید. منتقد اثر شما را نقد می‌کند نه شخصیت شما را. رقابت و نقد معیارهای واقعی توانایی شما را برای نوشتن می‌سنجد. مثال: استیون کینگ بعد از آنکه رمان کری را به ناشران داد، ۳۰ بار جواب نه شنید! آنقدر ناامید شد که پیش‌نویس را به سطل زباله انداخت، اما همسرش آن را نجات داد و اصرار کرد ادامه دهد. نتیجه؟ «کری» نه تنها منتشر شد بلکه راه را برای سلطنتِ کینگ بر ژانر وحشت باز کرد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خستگی نمایشگاه... خستگی نمایشگاه... خستگی نمایشگاه... خستگی نمایشگاه... !
نکته ۱۵۳ اعتمادبه‌نفس کاذب اغلب نویسنده را به این باور می‌رساند که سبکش «بی‌نقص» است و نیازی به یادگیری ندارد. اما هیچ‌کس از مادر نویسنده‌ باسواد متولد نشده است. اگر دنبال موفقیت و پیشرفت و منحصربه‌فرد بودن هستید مسیر الگوهایتان را بروید. هر نویسنده‌ای، یک نویسنده الگو دارد. این باعث می‌شود دریابید چقدر با نویسندگان موفق و صاحب سبک فاصله دارید. ضمنا عضلات ذهنتان قوی می‌شود و فرم و محتوا را بهتر درک می‌کنید. یادتان باشد: بهترین‌ها هم روزی شاگردی کرده‌اند. مثال: کورت ونه‌گات در جوانی، داستان‌های کوتاه مارک تواین را 《کلمه به کلمه》 رونویسی می‌کرد. هدفش درکِ ریتم، طنز و ساختار دیالوگ‌های تواین بود. این تمرین به او کمک کرد تا سبکِ خاص خودش را شکل دهد:ترکیبی از طنز سیاه و فلسفهٔ اگزیستانسیالیستی که در «سلاخ‌خانهٔ شمارهٔ پنج» به اوج خود رسید. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
من ویراستار داستانی رمان باخ نبودم اما کتابی است که از خواندنش لذت بردم. پنج سال پیش برایش یک معرفی ۱۵۰ کلمه‌ای نوشتم که هنوز دوستش دارم. اینجا می‌گذارم تا بخوانیدش‌. شاید ترغیب شدید تا بخوانیدش. جنگی که میان احساس و منطق روح‌الله درگرفته است کم از نقشه جنگی ابراهیم و سعید ندارد. صرفِ کردن فعل کشتن، کار هرکسی نیست. حتی اگر عقاب صحرا دستش بدهند زدن کار او نبود. روح‌الله ناخواسته وارد ماجرایشان شد اما حالا ورق آسِ بازی، خودش است. تک‌خالی است که باید دست را خوب بخواند وگرنه همه از پای میز دست خالی بلند خواهند شد. یارو هم راحت و آسوده از چنگشان درخواهد رفت. اما چهار رزمنده که دوتایشان موها را در آسیاب جنگ هشت‌ساله سفید کرده‌اند، نخواهند گذاشت. نمی‌گذارند یارویی که سی سال قبل، باعث‌وبانی وارد شدن خون‌های آلوده به ایران بوده است، به همین سادگی در برود. اصلاً روح‌الله برای همین آمده تا یارو را بزند، بعد به اوج برود و در آخر فروبریزد. آنجا که پلک‌ها را روی‌هم بگذارد و باخ برایش بخواند: «بر زندگی من بتاب خدایا...اگر هستی.» خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
یکی امروز آمده بود غرفه کنابستان، دنبال مست جنگ ۲. بعد از اینکه فهمید هنوز نوشته نشده سر دلش باز شد و با من پشت سر نویسنده اثر حرف زد. (خبر نداشت دارد با خود نويسنده حرف می زند.) منم همراهیش کردم که حرف دلش را بزند!