eitaa logo
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
120 دنبال‌کننده
210 عکس
9 ویدیو
6 فایل
یادداشت‌هایی از یک کارگر کلمات! درباره نویسندگی و کتاب و حواشی! ارتباط با کارگر مورد نظر: @azarbadirr
مشاهده در ایتا
دانلود
سید مید (مردی که عینک زده است) در استودیوی خود در حال نظارت بر تولید نسخه ماکت یک خودروی آینده. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خاطرات یک شکست خوب موقع نوشتن مست جنگ شکست خوردم. داستان این شکست از آغاز نوشتنش شروع شد. آنجایی که در جلسات آموزشی که آقای شهسواری حضور داشت، درباره نقش رمان در پالایش نویسنده حرف می‌زد. خلاصه‌اش را بخواهم برایتان بگویم این می‌شود: «نویسنده در نوشتن رمان، نه تنها باید شخصیت‌های خود را به سمت یک تغییر ببرد، بلکه خودش هم باید یک قدم رو جلو بردارد. یعنی از نیازهای روان‌‌شناختی و اخلاقی‌اش آگاه شود و با آنها روبه‌رو شود. لزومی ندارد حتما با همه مشکلات روحی و روانی‌اش مبارزه کند و پیروز شود اما لازم است حداقل با بزرگترینشان روبه‌رو شود. در اینجا اصل روبه‌رو شدن است نه پیروز شدن.» من هم چنین ماجرایی داشتم. من برادر کوچکتری دارم که صد و هشتاد درجه باهم اختلاف داریم! به جز شباهت ظاهری که آن هم ژنتیکی است و انتخابی نیست، هیچ چیز خاصی نداریم که ما را بهم پیوند بزند. «سعید» دَه سال از من کوچکتر است. من درون‌گرا هستم و اون برون‌گرا. من منطقی هستم و او احساسی. من شهودی هستم و او حسی. حتی در زمینه اعتقادی هم شبیه هم نیستیم. موقعی که می‌خواستم مست جنگ را بنویسم، تازه اسباب‌کشی کرده بودم. از قم به تربت حیدریه آمده بودم و به برادرم نزدیک شده بودم. اما تجربه ده ساله‌ام نشان می‌داد آب ما دو برادر در یک جوی نمی‌رود و سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند! آنقدر از او فراری بودم که حتی نمی‌خواستم نشانی خانه‌ام را بداند. اما یک روز وقتی داشتم مست جنگ را می‌نوشتم، یادش افتادم. یاد حرف‌های محمدحسن شهسواری هم افتادم. نمی‌دانم این حرف‌ها حرف خودش بود یا از منبعی دیگر گرفته بود اما درستی آن حرف‌ها به من تلنگز زد. قرار بود نوشتن مست جنگ به من چه چیزی اضافه کند؟ فقط یک بخش جدید در رزومه کاری‌ام باشد یا فرصتی را فراهم کند که به آدم بهتری تبدیل شوم؟ خیر سرم، هر چه نباشد من ادعای مسلمانی دارم! آیا این است اسلامی که من کتاب‌هایش را خوانده بودم؟ همانجا تصمیم گرفتم نبرد نهایی این رمان را بهبود ارتباطم با برادرم قرار بدهم. برادری که به تمام ایده‌‎های فکری تو نگاه انتقادی دارد، دیر اقناع می‌شود و موقعیتش به تو، موقعیت حمله است. چقدر که من بابت رفتارهای او حرص خوردم! چقدر که بابت حرف‌هایش خشمم را فرو خوردم! چقدر که آخر سر، کاسه صبرم شد و کار به دعوا و جنجال کشید. انگار هر چه تلاش می‌کردم نه تنها اثر مثبت نداشت که حتی وضع بدتر می‌شد. من هم مثل قهرمان داستانم، هر کاری که برای بهبود اوضاع برمی‌داشتم، فقط وضع را بدتر می‌کرد اما باز هم کوتاه نیامدم. دوباره و سه باره و ده باره تلاش کردم. تمام آن ماه‌هایی که مست جنگ را می‌نوشتم، درگیر و دار بودم. می‌خواستم ارتباط بدی را که بین من و برادرم ایجاد شده بود، اگر بهتر نمی‌کنم لااقل بدتر نکنم اما باقی شخصیت‌های زندگی هم نقش داشتند. از خودش بگیرید تا بقیه. همانطور که مست جنگ به نبرد نهایی خودش رسید، من هم به نبرد نهایی ماجرای خودم رسیدم. من با ترسم روبه‌رو شدم. سعید، از نظر سنی نزدیک‌ترین برادر من بود. ما پنج‌تا برادر بودیم که تا آن موقع دوتایشان به رحمت خدا رفته بودند. همه، مخصوصا خودمان توقع داشتیم که ما قدر همدیگر را بدانیم. باهم بیشتر بسازیم و علاوه برخودمان، حداقل حال مادرمان را که شوهرش را یازده سال پیش از دست داده بود و تمام امیدش بعد از خدا به ما بود، بهتر کنیم. اما افسوس! خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
خاطرات یک شکست خوب موقع نوشتن مست جنگ شکست خوردم. داستان این شکست از آغاز نوشتنش شروع شد. آنجایی که
بخش دوم) من در نبرد نهایی زندگیم در آنجا، با بزرگترین نیاز روان‌شناختی و اخلاقیم روبه‌رو شدم اما شکست خوردم! من نتوانستم آن قدم اساسی را بردارم و وضع را بهبود ببخشم اما بابت روبه‌رو شدن با ترسم خوشحالم. من کیفیت پایین رابطه‌ام با برادرم را توجیه نکردم. فرافکنی نکردم و به گردن بقیه نینداختم. مثل رمان‌های روشنفکری ادبی، در کنج ذهنم با خودم حرف نزدم. کنش و واکنش نشان دادم و داستان زندگیم را جلو بردم اما خب آنقدری قوی نبودم که پیروز شوم. بابت شکستم ناراحتم اما بابت شجاعتم در روبه‌رو شدن با ترس‌هایم خوشحالم. نوشتن مست جنگ، کمترین سودی که برای من داشت، من را به شناخت بهتری از خودم و جهان پیرامونم رساند. این فایده کمی نیست اگر بخواهیم به عمقش برویم. صد البته که من استثناء نیستم. هر نویسنده‌ای که بخواهد پیشرفت واقعی در نوشتنش داشته باشد، هر نویسنده‌ای که بخواهد نوشتنش واقعا روی دیگران اثر بگذارد باید چنین چیزی را بگذارند. هر نویسنده‌ای که می‎خواهد نویسنده بماند باید هر نوشتن، برایش یک بهانه برای بهبود شخصیت خودش باشد. لازم نیست مثل من حتما یک برادر با افکار متضاد داشته باشید! اما باید از نیازهای اخلاقی و روان‌شناختی خودتان آگاه باشید. باید بدانید بزرگترینشان چیست و در هر نوشتن، به سراغ همان بزرگترین بروید و با او روبه‌رو شوید. اصل، روبه‌رو شدن است. اصل، نترسیدن و شجاعت است. حالا یا مثل من بازنده می‌شوید یا برنده شدن نصیبتان می‌شود. هر کدام که باشد فرقی ندارد. تا وقتی جرأت روبه‌رو شدن با ترس‌هایتان را دارید، شما در طرف درست ایستاده‌اید. شاید لازم باشد در این میان از دیگران کمک بگیرید، به سراغ مشاور بروید و خیلی کارهای دیگر بکنید اما انجام بدهید. نویسندگی فقط نوشتن یک داستان سرگرم‌کننده نیست، نوشتن آغاز پالایش است. پالایشی که اول از نویسنده شروع می‌شود بعد به سراغ شخصیت‌های داستان می‌رود و در نهایت به سراغ مخاطب می‌رود. حتی اگر داستانتان، داستان هشدار و عقوبت است، باز هم دست از پالایش برندارید. قرار نیست همه داستان‌ها پایانی خوش داشته باشد، اما قرار است ما را به عنوان نویسنده‌اش به وضعیت بهتری برساند. پ.ن: موقعی که مست جنگ را می‌نوشتم با خودم فکر می‌کردم آیا دیگران فکر خواهند کرد جلال‌الدین و ملکشاه، من و سعید هستیم. راستش نه! خیلی حواسم بود که این بخش از زندگی روی داستان اثر نگذارد. چون واقعا ربطی ندارد. اسم پدر ما هم مثل پدر جلال‌الدین و ملکشاه، محمد بود اما شباهت ما در همین حد است، نه بیشتر! خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
نکته شماره ۱۶۸ نکات سفر قهرمان_ بخش دوم اهمیت دعوت به ماجرا در سفر قهرمان در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید می‌کنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزه‌کاری‌های نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو می‌پردازم. *دعوت به ماجرا* نقطه‌ عطفی است که تعادل دنیای عادی قهرمان را برهم زده و او را به سمت دنیای ناشناخته سوق می‌دهد. یک دعوت قوی، *کاتالیزور* تحول قهرمان است، خطرات را آشکار می‌کند و انگیزه * لازم * برای آغاز سفر را به او می‌دهد. اگر این دعوت ضعیف باشد، قهرمان دلیلی برای ترک منطقه امن خود ندارد و داستان قدرت و کشش دراماتیک خود را از دست می‌دهد؛ تحول شخصیت نیز بی‌معنا می‌شود. این مرحله، آغازگر کشمکش اصلی و زمینه‌ساز مسیر پرچالش قهرمان است. مثال: در رمان بیگانه اثر آلبر کامو دعوت به ماجرا مرگ مادر مورسو است. این رویداد ظاهراً بی‌اهمیت در ابتدا، زنجیره‌ای از اتفاقات را رقم می‌زند که مورسو را به سمت تجربه‌ی دادگاه، زندان و در نهایت رویارویی با بی‌معنایی هستی سوق می‌دهد. این دعوت ساده، او را از زندگی بی‌تفاوتش بیرون می‌کشد و به سوی کشفی فلسفی هدایتش می‌کند. در جلد اول مست جنگ، جلال‌الدین هم از سوی پدرش سلطان‌محمد به سلطنت و مبارزه علیه مغولان منصوب می‌شود و هم شبیخون مغولان به محل سکونت او، وی را وادار می‌کند که سرانجام بی‌توجهی به امور کشور را کنار بگذارد و علیه مغولان کاری بکند. با اینکه می‌داند مبارزه علیه مغولان بسیار خطر دارد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
به درجه‌ای رسیدم که فقط باید ویکتوریا شوآب بخونم!
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۶۸ نکات سفر قهرمان_ بخش دوم اهمیت دعوت به ماجرا در سفر قهرمان در مقام ویراستار داستانی ی
نکته شماره ۱۶۹ نکات سفر قهرمان_ بخش سوم تردید بی‌مورد و طولانی در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید می‌کنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزه‌کاری‌های نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو می‌پردازم. تردید اولیه قهرمان در پذیرش *دعوت به ماجرا* طبیعی و برای شخصیت‌پردازی مهم است. اما *تردید بی‌مورد یا طولانی* سرعت روایت را کند می‌کند، کشش را از بین می‌برد و باعث می‌شود خواننده اعتمادش را به قهرمان از دست بدهد. این سکون طولانی، فوریت دعوت و خطرات را کمرنگ می‌کند و مانع پیشرفت داستان و رشد شخصیت می‌شود. قهرمان باید پس از مدت کوتاهی، با کمک استاد یا اتفاقی خارجی، بر تردیدش غلبه کرده و سفر را آغاز کند تا پویایی داستان حفظ شود. مثال: در سه‌گانه ارباب حلقه‌ها، تردید فرودو بگینز در پذیرش مسئولیت حمل حلقه و ترک شایر، کاملاً منطقی و کوتاه است. او از ابتدا تمایلی ندارد، اما گندالف به سرعت او را متقاعد می‌کند و فوریت وضعیت (حمله نازگول‌ها) چاره‌ای جز حرکت برای او باقی نمی‌گذارد. تردید او واقعی است اما هرگز بی‌مورد یا طولانی نمی‌شود و به سرعت جای خود را به عملی می‌دهد که داستان را پویا نگه می‌دارد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
در دنیای تو مخاطب خاکستری، چه رنگی است؟ یکی از پربسامدترین چیزهایی که در مقام ویراستار داستانی از زبان نویسندگان می‌شنوم مقوله مخاطب خاکستری است. «می‌خواهم برای مخاطب خاکستری بنویسم.»، «می‌خواهم مخاطب خاکستری را جذب کنم.»، «می‌خواهم مخاطب خاکستری را هم به دایره مخاطبانم اضافه کنم.» و ده‌ها جمله شبیه به اینها، جملاتی است که زیاد شنیده‌ام. بله، هر نویسنده‌ای حق دارد برای هر مخاطبی بنویسد اما خیلی اوقات ما دیدگاه روشنی از مخاطبمان نداریم. شما سراغ صدتا نویسنده بروید و ازشان بپرسید مخاطب خاکستری کیست. به صدتا تعریف مختلف می‌رسید. از مخاطبی که کلا دین‌ستیز است شروع می‌شود و جلوتر می‌آید تا مخاطبی که دین‌گریز است و در نهایت مخاطبی که دین‌دار است اما در زاویه دید سیاسی آن نویسنده نیست! دقیقا معلوم نیست این خاکستری چه رنگی است! سبز لجنی است؟ صورتی چرک است؟ قهوه‌ای تیره است؟ حالا بماند که من نمی‌خواهم وارد مقوله تعریف بشوم و کد رنگ مشخص کنم. بلکه می‌خواهم کاملاً مادی‌گرایانه و با استفاده از عدد و رقم حرف بزنم. یعنی ورای اینکه به خدا و پیامبر اعتقاد داشته باشیم یا نه، طرفدار جمهوری اسلامی ایران باشیم یا نباشیم، به شریعت پای‌بند باشیم یا نه، فقط قرار باشد به‌خاطر دیده شدن و خوانده شدن اثرمان بنویسیم، بهتر است برای کدام مخاطب بنویسیم. اول از همه اشاره کنم قانون کپی‌رایت در ایران اجرا نمی‌شود و ما نویسندگان رمان ایرانی در فشار زیادی هستیم. یک نبرد نابرابر بین نویسندگان ایرانی(اعم از باتجربه و تازه‌کار) با بهترین آثار ترجمه وارد شده به ایران، وجود دارد که فقط با وجود کمک یک نیروی پنهان این نبرد را نباخته‌ایم. دوم ورای آثار مشهور کلاسیک غربی و آنهایی که به صورت مقطعی معروف و مشهور می‌شوند و همینطور آثار ایرانی که طی بازه زمانی 1300تا 1370 نوشته‌شده‌اند و اکنون جزو جریان اصلی ادبیات به حساب می‌‎آیند، سبد کتاب‌های مخاطب مذهبی و غیرمذهبی را بررسی کنیم. همین اول بگویم من دارم درباره میانگین‌ها حرف می‌زنم. صد البته که همیشه استثناءهایی وجود دارد اما ما براساس استثناءها قاعده‌سازی نمی‌کنیم. مخاطب غیرمذهبی چه دین‌گریز باشد، چه دین‌ستیز، کلا به مقوله رمان ایرانی روی خوش نشان نمی‌دهد. رمان ایرانی هم منظورم رمانی است که طی این سی و سه سال گذشته نوشته شده باشد. وگرنه صادق هدایت و بزرگ علوی و جلال آل‌احمد و اسماعیل فصیح و بسیاری دیگر که آرد‌هایشان را بیخته‌اند و الک‌هایشان را آویخته‌اند، هنوز نزد مخاطب ایرانی مخاطب خودشان را دارند اما چند نویسنده 45 تا 55 ساله ایرانی را می‌شناسید که طی این سی سال و بیست سال چیزی نوشته باشند و مخاطب غیرمذهبی را دنبال خودشان بکشند؟ مخاطب غیرمذهبی نه تنها نسبت به مقوله مذهب پذیرش ندارد حتی نسبت به همزبان خودش که اعتقاداتش شبیه اوست هم پذیرش ندارد. به طریق اولی، نسبت به نویسنده مذهبی که اثری غیرمذهبی هم نوشته باشد، پذیرش ندارد و این بدتر است. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
در دنیای تو مخاطب خاکستری، چه رنگی است؟ یکی از پربسامدترین چیزهایی که در مقام ویراستار داستانی از زب
بخش دوم) حمیدرضا شاه‌آبادی نویسنده‌ای است وطن‌دوست که به فکر ایرانی و نوجوان ایرانی علاقه‌مند است. پروفروش‌ترین اثرش را نشر افق منتشر کرده است. افق نمونه معروف ناشر خاکستری است. در چنین نشر بزرگی، جلد اول مجموعه دروازه مردگان بعد از پنج سال، چهارده چاپ خورده است. آن هم از نویسنده‌ای که هر سال، جزو نامزدهای جایزه جهانی هانس کریستن آندرسن است. حالا مقایسه کنید که با هفت جن که نویسنده‌اش، اصلاً آن شهرت و اعتبار را ندارد و چاپ بیستم را رد کرده است. این فضا فقط مربوط به فضای فانتزی نیست. در همه قالب‌ها و ژانرهای ادبی، اگر نویسنده‌اش توانسته باشد برای مخاطب مذهبی اثری در خور خلق کند مخاطب مذهبی هم قدرشناسانه آن را تهیه کرده است و به دیده شدن و تجدید چاپ اثر کمک می‌کند. برای مقایسه دوباره مرداد دیوانه را از آقای محمدحسن شهسواری با عزرائیل آقای نیما اکبرخانی مقایسه کنید. اولی را هیلا منتشر کرده است که زیرمجموعه گروه ادبی ققنوس است و بعد از پنج سال ببه چاپ پنجم رسیده است و می‌توانید کتاب 300 صفحه‌ای را با قیمت 30 هزار تومان بخرید. این را مقایسه کنید با عزرائیل که هنوز سه سال نیست از چاپش گذشته است و چاپش دو رقمی شده است. آیدین‌ سیارسریع کتاب طنزی دارد به نام چرتوپیا که چشمه چاپش کرده است . کتاب سال 98 منتشر شده است و طی پنج سال به چاپ دوم رسیده است و اکنون هم نسخه کاغذی‌اش دیگر در بازار نیست! اصلاً مقایسه این کتاب با کتاب آب‌نبات هل‌دار، خودش یکجور شوخی است! در فضای رمان علمی‌تخیلی هم ماجرا همین است. بگذارید یک مثال از یکی دوستان نویسنده بزنم. چون نمی‌دانم راضی است یا نه، از آوردن اسمش و عناوین کتابش خودداری می‌کنم. ایشان سه کتاب علمی‌تخیلی دارد که دوتایش را در یک سال منتشر کرد (ناشر یکی از این دوتا مخاطب مذهبی دارد و دیگر مخاطب به اصطلاح خاکستری) و سومی را با یک سال اختلاف.(این هم ناشری با مخاطبان خاکستری دارد.) بگذارید اول از سرنوشت آن دو کتاب همزمان بگویم. ناشر خاکستری برای کتاب تالیفی خودش تیراژ 700 تایی زد و بعد از 3سال هنوز یک چاپ را هم نفروخته است! ناشر مذهبی چاپ اول را تیراژ 1000تایی زد و بعد از این سه سال، چاپ سوم را هم تمام کرده است. آن کتابی هم که با یک سال اختلاف چاپ شد، تیراژ 300تایی دارد و بعد از دو سال هنوز همان 300تایش هم نفروخته است! اغلب مخاطبان روشن‌فکر و غیرمذهبی اصلا به جنس ایرانی، به فکر ایرانی، به کتاب ایرانی ایمان و اعتماد ندارند که بخواهند وقت و پولشان را سر آن خرج کنند. بماند که تا حد زیادی هم حق دارند. نویسندگان روشن‌فکر و غیرمذهبی آنقدر محتوازده و شعارزده و دور از فرم، اثر تولید کرده‌اند که کمتر کسی رغبت می‌کند سراغش برود. ما خودمان را اسیر این هیاهوی رسانه‌ای می‌بینیم که چون پست‌های اینستاگرامشان از پست‌های ما دوتا لایک بیشتر می‌خورد پس آنها حتما بی‌شماند! اما در واقع بار صنعت نشر را در ایران جامعه مذهبی به دوش می‌کشد. فرقی نمی‌کند مذهب نقش اصلی را داشته باشد یا صرفاً نقش محوری، هر چه که هست قدرت مخاطب مذهبی را نباید نادیده بگیرید. مخاطب مذهبی هم به ایرانی بودن بهای بیشتری می‌دهد و هم به محتوا و هم به فرم. حتی مخاطب مذهبی به ناشر غیرمذهبی هم کمک می‌کند و آثاری را که مورد علاقه‌اش باشد از او تهیه می‌کند ولو اینکه با کلیت سیاست فرهنگی آن ناشر موافق نباشد. پس اگر می‌خواهید کارتان دیده شود، کارتان خوانده شود، برای مخاطب مذهبی و دغدغه‌های او بنویسید. حتی اگر اندازه مخاطب مذهبی، معتقد نیستید که هستید! از سلطان‌آباد تا آذرباد یادداشت‌های یک نویسنده و ویراستار داستانی ble.ir/join/CThzDoamB8خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
ایام شهادت پیامبر خدا صلی‌الله علیه و آله و سلم و امام حسن مجتبی علیه‌السلام سه تا غصه می‌خورم. اولی‌اش غصه شهادت پیامبر خدا و نوه دلبندشان امام حسن علیه‌السلام است. دومی غصه اینکه چرا درباره وجود نازنین این دو بزرگوار انقدر رمان و کار رسانه‌ای از منظر شیعی کم است و چرا بیشتر نمی‌کنیم. سوم غصه اینکه فقط غصه می‌خوریم، عملمان محدود است و فقط همین یکی دو روز به فکرشان هستیم تا سال بعد که دوباره یادشان بیفتیم. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۶۹ نکات سفر قهرمان_ بخش سوم تردید بی‌مورد و طولانی در مقام ویراستار داستانی یکی از موار
نکته شماره ۱۷۰ نکات سفر قهرمان_ بخش چهارم نبود یک استاد یا مرشد تأثیرگذار در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید می‌کنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزه‌کاری‌های نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو می‌پردازم. *استاد* یا *مرشد* در سفر قهرمان برای هدایت، آموزش مهارت‌ها و فراهم کردن حمایت روانی قهرمان ضروری است. نبود یک استاد مؤثر، پیامدهای جدی دارد: قهرمان ممکن است نتواند بر تردید اولیه غلبه کند، در مسیر خود سردرگم شود یا مهارت‌های لازم برای رویارویی با چالش‌ها را به دست نیاورد. نبود خرد و تجربه، می‌تواند به شکست، درجا زدن شخصیت و کاهش باورپذیری پیروزی‌های قهرمان منجر شود. مرشد، ستون فقرات رشد قهرمان و پویایی داستان است. مثال: در بیگانه آلبر کامو، مرسو، قهرمان داستان، فاقد هرگونه مرشد یا راهنمای اخلاقی و معنوی است. او در دنیایی زندگی می‌کند که از نظر او بی‌معناست و هیچ کس نمی‌تواند (یا نمی‌خواهد) او را در درک و رویارویی با این پوچی راهنمایی کند. این فقدان مرشد، به سردرگمی عمیق، بی‌تفاوتی و در نهایت، تصمیمات فاجعه‌بار او منجر می‌شود که نمادی از پوچی وجود انسان است. در مست جنگ، جلال‌الدین چندین راهنما دارد. ابتدا نجم‌الدین کبری که به او نهیب می‌زند و آینده را نشانش می‌دهد. بعد از آن غریب‌میرزا است که رسم واقعی جنگ را از او می‌آموزد و در نهایت خواجه‌نصیرالدین طوسی که به او راه وحدت را نشان می‌دهد. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir
آمدم یک فیلم مستند آپلود کنم جناب ایتا گفتند زورم به بیشتر از پنجاه مگ نمی‌رسد!😒 خلاصه که برخی سکوهای ایرانی، شکوه که ندارند هیچ. آدم را به شِکوه وادار می‌کنند. می‌توانید مستند ترور دانشمندان هسته‌ای عرب را از کانال بله یا تلگرام خرمن کلمات به آدرس @Azarbadir ببینید.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۷۰ نکات سفر قهرمان_ بخش چهارم نبود یک استاد یا مرشد تأثیرگذار در مقام ویراستار داستانی ی
نکته شماره ۱۷۱ نکات سفر قهرمان_ بخش پنجم گذر از آستانه بدون هیچ هزینه‌‍ای در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید می‌کنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزه‌کاری‌های نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو می‌پردازم. *گذر از آستانه* یعنی ورود قهرمان به دنیای ویژه و باید با چالش یا هزینه‌ای همراه باشد. اگر این گذر *بدون هزینه* باشد، دنیای ویژه کم‌اهمیت جلوه می‌کند و جدیت سفر درک نمی‌شود. این امر به شخصیت‌پردازی لطمه می‌زند، خطرات داستان را کاهش می‌دهد و از فرصت ایجاد درگیری و تعلیق می‌کاهد. قهرمان بدون این چالش اولیه، رشد کافی نمی‌کند و تعهدش به سفر کمتر باورپذیر می‌شود. این مرحله باید نشان‌دهنده اولین قربانی و دستاورد قهرمان باشد. مثال: در رمان سالار مگس‌ها، گذر از آستانه برای کودکان بدون هیچ هزینه فیزیکی آشکاری رخ می‌دهد. آن‌ها صرفاً در جزیره‌ای زیبا فرود می‌آیند و ابتدا آزادی بی‌حدوحصر را تجربه می‌کنند. این گذر بدون هزینه باعث می‌شود جدیت وضعیت در ابتدا درک نشود. آن‌ها متوجه نمی‌شوند که ورود به این دنیای بدون قانون، چه بهای سنگینی از لحاظ اخلاقی و انسانی از آن‌ها خواهد گرفت. فقدان یک مانع اولیه، عمق سقوط تدریجی آن‌ها به وحشی‌گری را بیشتر می‌کند. مثال از رمان ژانر: در هری پاتر و سنگ جادو، هری برای ورود به دنیای جادوگری و آستانه مدرسه هاگوارتز، باید هزینه بپردازد و از موانعی بگذرد. او ابتدا باید با ورنون دورسلی مقابله کند، سپس تلاش کند از مانع ورود به کوچه دیاگون بگذرد (که هاگرید او را راهنمایی می‌کند) و سپس با یک سکوی مخفی و قطار جادویی روبرو شود. هرچند این موانع بسیار سخت نیستند، اما وجود آنها نشان می‌دهد که ورود به این دنیا نیاز به تلاش و پذیرش قوانین جدید دارد. اگر او صرفاً به هاگوارتز تله‌پورت می‌شد ، جذابیت و جدیت ورود به دنیای جادوگری کاهش می‌یافت. خرمن کلمات یادداشت‌های مسعود آذرباد @Azarbadir