اول انتقام میگیریم
کمر رژیم اشغالگر قدس را میشکنیم، آمریکا را از منطقه بیرون میکنیم
عوامل داخلی اینها را ادب میکنیم مینشانیم
بعد عزاداری میکنیم.
هدایت شده از روزهای مادرانه
یه جوری به ماها میگن "ولی یه عده خوشحالن" انگار برای ما جدیده! ما پای روضه امامحسین بزرگ شدیم مشتی! توی هر زیارت عاشورا یه بار گفتیم "و هذا یوم فرحت به آلزیاد و آلمروان" ما از قدیم با اونها پدرکشتگی داریم...
حجت الاسلام کاشانی540117819562139393_791564409108936.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
▪️ *ابتلا؛ لازمهی زندگی اولیای خدا*
هدایت شده از مرکز مطالعات سفرنامه | سفر و نامه
🖤 خداحافظ کتابخوانترین رهبر سیاسی و معنوی دنیا...
🖤 خداحافظ پدری که ما را به کتابخوانی عادت دادی...
دیروز یه پیام از وزارت اطلاعات برای همه ارسال شد که با مزدوران داخلی که دست به ناامنی بزنن در شرایط جنگی
باهاشون به عنوان سرباز اسرائیلی برخورد میکنیم
آقایون اطلاعاتی اینم از سمت ما مردم پیامک کن برای سیاسیون
که اگر کسی کوچکترین تزلزلی در پیشبرد اهداف جنگ
اعم از مذاکره
کوتاه بیایم
آقا راضی به جنگ نبود
امریکا پشیمون شده
پول نداریم
مردم خسته ن
و.....
و از این جملاتی که امثال ظریف و روحانی به خورد ملت دادن
بگن
این شخص با هر گفتمانی
وزیر کابینهی نتانیاهو محسوب میشه
حکم ارتداد و خیانت به کشور داره
و مردم طبق فتوای جهاد مراجع
آتش به اختیار به خدمتش خواهند رسید
لطفا اینو براشون پیامک کن
همش مردم نباید در میدان باشن
این دولت مردای ابله باعث وضع موجود هم باید گوش به فرمان مردم باشن
یکی از سختترین کارها در نوشتن، شروع کردن از وسط است. حالا که جنگ وارد ماه دومش شده است یکهو آدم بیاید و حرف بزند یکجوری است. نیست!؟ حداقل از نظر خودم که همین است.
خیلی چیزها توی ذهنم بالا پایین میشود. از یک طرف فکر میکنم دیگران درباره این سکوت چه میگویند؟ توضیح بدهم؟ توضیح ندهم؟ توضیح بدهم حالت توجیه پیدا نمیکند؟ توضیح ندهم نخوت و غرور را نشان نمیدهد؟
از طرف دیگر به این فکر میکنم که من آدم خیلی چیزها نیستم. مثلا آدم روزنوشت نوشتن نیستم. نه اینکه بلد نباشم، باب میل و سلیقه شخصی من نیست. بعد با خودم دوباره فکر میکنم مگر در شرایط عادی هستیم؟ وسط جنگ است. اصلا زبان و ادبیات جنگ معمولی است که آدم همچنان بخواهد در همان مدار قبلی حرکت کند؟
یک طرف دیگر به این فکر میکنم که خب بر فرض که آمدی وسط، همین که وسط بیای هنر کردی و به هدف رسیدی؟ قرار است گرتهبرداری قالبی و فرمی از تکرار مکررات بکنی؟ یا نه قرار است یک قدم درست برداری؟ هنوز این فکرها در ذهنم میچرخد که یک نهیبی میآید که نکند در دام کمالگرایی بیفتی و دنبال املای بدون غلط باشی.
سرم یک دیگ جوشان شده است که این افکار با هزار و یک فکر و اندیشه دیگر در آن قُل میخورد. هی به صفحه سفید لپتاب خیره میشوم و آخر از همه لپتاب را کنار میگذارم. تمام این سی و چند روز همینطوری بودم.
تا اینکه دیروز بالاخره توانستم حسابم را با خودم صاف کنم. یاد جمله معروف رهبر شهیدمان (رحمةالله علیه) افتادم. ایشان جایی گفته بودند: «هرجا هستید همانجا را مرکز عالم بدانید و کارتان را به بهترین نحو انجام بدهید.»
من همانقدر که نویسنده هستم، ویراستار داستانی هم هستم. ویراستاری داستان کار زمانبری است. کاری است که بیشتر به درد آینده میخورد تا به درد اکنون. نه اینکه ویراستار داستانی در برج عاج بنشیند و دائم فکر و خیال آینده را بکند. ویراستار داستانی هم مثل تمام مردمان ایرانزمین یک سری وظایف عمومی دارد که باید آنها را هم به بهترین نحو انجام بدهد.
خلاصه که از دیروز برگشتم به همان حال و هوای همیشگی با این قید که حس روزهای جنگ را هم در خودم حس میکنم.
خدا کند که بتوانم وظیفهام را هم به بهترین نحو انجام بدهم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
هیچ جنگی ناگهان رخ نمیدهد. همه جنگها یک گذشته و یک آینده دارند. یک چیزی در گذشته بوده که باعث شده در اکنون جنگی رخ بدهد و حتما در آینده هم اثرش را میگذارد. هر قدر هم آن جنگ بزرگتر باشد، نقشش در گذشته بیشتر است و اثرش در آینده پررنگتر.
شاید عبارت #جنگ_روایت کلیشه و نخنما باشد اما همین عبارت است که اثر نهایی را روی یک جنگ میگذارد. چون قبل از اینکه شمشیرها از نیام کشیده، گلولهها شلیک و موشکها پرتاب شود این کلمات بودند که نوشته شدند و جنگ را رقم زدند. بعد از جنگ هم این کلمات هستند که قهرمان واقعی را رقم میزنند.
ایرانیان دو هزار سال پیش از اسکندر مقدونی شکست خوردند، 700 سال پیش هم از چنگیزخان مغول. اما این کلمات بودند که نشان دادند فاتح نبرد ارادهها کیست. چون بیش از آنکه ادوات جنگی برنده نبرد را مشخص کنند این ارادهها است که نشان میدهد چه کسی پیروز است.
هفتصد سال پیش که مغول به ایران حمله کرد، همه چیز را کندند و بردند و کشتند و سوختند. اما بعدش در اراده بین فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامی و فرهنگ مغولی، این مغولها بودند که به صد سال نگذشته، لباس مغولیشان را دور انداختند و قبای ایرانی-اسلامی را پوشیدند. بعدتر هم همین بود. چه آن زمان که عثمانی حمله کرد و تبریز را بیست سال در اشغال نگه داشت چه در دورهای که ارتش بعث به نهال نوپای انقلاب اسلامی حمله کرد.
اینجاست که ارزش نویسنده معلوم میشود. نویسنده است که علاوه بر زنده نگه داشتن امروز جنگ، گذشته و آینده جنگ را هم روایت میکند تا حقیقت به نسلهای بعد منتقل شود. اگر نویسنده فقط به امروز فکر کند و از گذشته و آینده غفلت کند، چیزی که امروز مینویسد فردا و پسفردا بیات میشود، ارتباطش را با نسلهای بعد از دست میدهد و آنهایی که در آینده آن را میخوانند با یک اثر عتیقهای موزهای روبهرو میشوند که فقط به درد یادگاری میخورد نه چیزی که از آن عبرت بگیرند و به درد زندگیشان بخورد.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
سه تا کتاب پینما نوشتم و چاپ کردم . هر سه تاشون را وقتی نوشتم که قبلش درد دندون داشتم و باید میرفتم دندونپزشکی.
برای فرار از درد دندون توی مطب، به ایده داستان فکر میکردم.
امروز هم توی مطب، داشتم به یک پینمای دیگر فکر میکردم!
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
علیرضا محبی عزیز، از دوستان خوشفکرِ کتابفروشی است که همیشه حواسش به نقاطی است که خیلیها به آن توجه ندارند. یک نمونهاش همین که در گیرودار جنگ رمضان، به جنگ فرهنگی هم فکر کرده و روی نبرد نامتقارن فرهنگی فکر کرده است. یک کانال هم برایش زده است. اگر خواستید عضو شوید از این لینک ، به اولین پیام کانالش «مقدمه؛ مرکز نبرد نامتقارن فرهنگی» بروید و عضو بشوید.
من هم سر همین ماجرای نبرد نامتقارن فرهنگی، چندتایی مطلب دارم که خُرد خُرد خدمتتان مینویسم و منتشر میکنم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
یادداشتهایی کوتاه درباره #نبرد_نامتقارن_فرهنگی
قسمت اول
مقدمهِ مقدمه
خلاصه و مفید خدمتتان بخواهم عرض کنم، یکهویی و ناگهانی و اللهبختکی نمیشود وارد کاری شد و اثرگذاری جدی گذاشت. فرقی هم ندارد آدم چقدر معتقد باشد. اعقتاد بدون ابزار در بهترین حالت به شعارزدگی میرسد و در بدترین حالت به ضدّ خودش تبدیل میشود. در طول این سالها بارها و بارها دیدم، آدمها وقتی بدون دانش و تجربه و ابزار کافی، قدمهای بزرگ برداشتند، چطور هم به خودشان آسیب زدند و هم به دیگران و هم اثری که تولید کردهاند چیزی جز اتلاف منابع و توان نبوده است.
حالا در نبرد فرهنگی، این وضعیت بدتر هم هست. به نظرم یکی از اولین چیزهایی که باید در نبرد فرهنگی آن را حلّ و فصل کنیم این است که بیگدار به آب نزنیم. کمترینش این است که بدانیم این نبرد دانشی لازم دارد و باید این دانش اولیه را به دست آورد. به دست آوردن این دانش هم لازم است هم زمانبر.
البته فکر نکنید میخواهم کمالگرایی را به جانتان بندازم که همیشه خدا اضطراب داشته باشید که آیا برای شروع کار به اندازه کافی دانش دارید یا نه. میخواهم به این فکر کنیم که کار قوی کردن نیاز به یک حداقلی از آگاهی و دانش دارد و نمیشود در این زمینه متواضع نبود.
نمونهاش همین نیروی دفاعی خودمان. ما هشت سال جنگ را پشت سر گذاشتیم. بعد بچههایمان در لبنان و بوسنی و سوریه و عراق و افغانستان تجربه کسب کردند. توان موشکی و پدافندی ایران یکهو سر درنیاورد. حتی در همان ایام جنگ هم عملیات ایران یکهویی نبود. جدای از اینکه طرح و برنامه داشتند برای عملی کردن همان طرح و برنامه هم یک عالَم اطلاعات کسب میکردند و مفصل شناسایی انجام میدادند. اصلاً ویژگی اول عملیاتهای نظامی ایران در دوران جنگ، همین اشراف همهجانبه و خلاقیت در طرح و برنامهریزی بود.
نبرد نامتقارن خلاقیت میخواهد. اما قبل از خلاقیت ما باید بدانیم دیگران در این مسیر چه کردهاند و تا کجاها پیش رفتهاند.
خیلی اوقات با دوستان نویسنده اعم از باتجربه و نوقلم، درباره ایدهها و داستانهایشان حرف میزنم. اتفاقی که این وسط خیلی پربسامد این است که از آثاری که دیگران در آن زمینه نوشتهاند تصویر روشنی ندارند. تا یک چیزی به ذهنمان میرسد فکر نکنیم این فقط به ذهن ما رسیده است. برویم بررسی کنیم ببینیم چند اثر شبیه ایده ما وجود دارد و آنها چه ویژگیهایی دارند. اینطوری اثرمان خطاهای تکراری نخواهد داشت و حرف جدیدی برای گفتن داریم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
نکته ۱۷۴
ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان
قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم ندارد یک رمان هیجانی و ژانری باشد یا رمانی ادبی. شخصیتی که خوب پرداخته شده باشد، میتواند خط اصلی داستان را با قدرت جلو ببرد. اینجا میخواهم ده نکته کلیدی را بگویم که برای پرداخت شخصیت لازم است.
بخش 1⃣
هدف و میل درونی شخصیت، نخستین موتور محرک هر رمان است؛ نیرویی که شخصیت را از وضعیت اولیه جدا میکند و او را در مسیر کنش، تصمیمگیری و تغییر قرار میدهد. هدف میتواند بیرونی باشد، مثل یافتن یک گمشده، حل یک معما یا نجات جان کسی اما میل درونی لایه عمیقتر است: چیزی که در ناخودآگاه یا هیجانها شخصیت ریشه دارد، مثل نیاز به پذیرفتهشدن، رهایی از گذشته، یا یافتن هویت واقعی. این دو اگر در کنار هم طراحی شوند، شخصیت را باورپذیر و داستان را پویا میکنند.
مثال: هری پاتر، هدف بیرونی هری در کتاب اول، کشف راز سنگ جادو و جلوگیری از بازگشت ولدمورت است. اما میل درونی او عمیقتر است: یافتن حس تعلق و خانواده، چیزی که در تمام رفتارهایش اثر میگذارد. همین میل باعث میشود دوستانش را ارزشمندتر از شهرت یا قدرت بداند و انتخابهای اخلاقیاش معنا پیدا کند. اگر این میل درونی نبود، هدف بیرونی به تنهایی داستان را به سطح یک ماجرای صرفاً هیجانانگیز تقلیل میداد.
در «جنایت و مکافات»، هدف راسکولنیکف در ابتدا قتل پیرزن رباخوار بهعنوان «اثبات نظریهاش» است؛ یک هدف بیرونی مشخص. اما میل درونی او- یافتن معنای اخلاقیِ وجود خود و رسیدن به نوعی رستگاری- آن چیزی است که رمان را پیش میبرد. تضاد بین این دو سطح باعث ایجاد تنشی میشود که تا پایان اثر ادامه دارد. هدف بیرونی زمینهساز است؛ اما میل درونی است که کشفهای روحی و فکری شخصیت را سامان میدهد.
زمانی که این دو سطح بهخوبی تعریف شوند، شخصیت دیگر تنها «بازیگرِ رویدادها» نیست، بلکه نیروی محرک جهان داستان میشود. هدف او مسیر داستان را مشخص میکند و میل درونیاش دلیل میشود که خواننده همراهش بماند.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir