خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
یک مقدمه خیلی خیلی خیلی کوتاه بر رمان رضوی بخش اول) این یکی دو روز که پیامهای شما را چه در خصوصی در
بخش دوم)
نویسنده رمان رضوی و به شکل عامش نویسنده رمان تاریخی، باید حتما به نسبت مخاطبی که اثرش را برای او مینویسد باید حتما به این دو لبه شمشیر دقت کند و درست به هدف بزند. مفاهیم و مطالبی که در کتاب میآید هم باید دراماتیزه شود و حالت داستان پیدا کند هم باید مناسب و متناسب با مخاطب باشد و هم متقن و مستند باشد.
خلاقیت داستانی هم جایگاه خودش را دارد. یکی از دوستان پیام داده بود از زاویه دید مأمون داستان بلند بنویسد یا یکی دیگر پیشنهاد داده بود از زاویه نگاه عرشی و مافوق عقلی موضوع نوشتن باشد. این موارد پیشنهادی بهرههایی از خلاقیت را دارند اما در کنار عنصر خلاقیت باید به مسئله نوع نگاه و منظر هم بپردازیم. نوشتن از زبان دشمن معصوم یا خود معصوم سختیها و پیچیدگیهای خاص خودش را دارد.
در کنار چنین مواردی، هر قدر نگاه ما به مقوله امامت و ولایت و اختصاصا وجود نازنین حضرت رضا (علیهالسلام) کاملتر و جامعتر باشد خلاقیت ما هم بیشتر شکوفا میشود. مثلا در این همه رمانی که درباره حضرت رضا (علیهالسلام) نوشته شده است تمرکز زیادی بر مناظرات علمی ایشان و همینطور دوران سه ساله ولایتهدی ایشان شده است. طبیعتاً فعالیتها و مجاهدتهای حضرت رضا (علیهالسلام) منحصر به این دوره سه ساله و چنین فعالیتی نمیشده است اما ما اثر چندانی از آن در کتابهای رمان نمیبینیم. لازمه این کار این است که بیشتر و دقیقتر بخوانیم و نگاه عمیقتری به مقوله امامت پیدا کنیم.
*شما هم اگر در این زمینه نظری دارید برایم خصوصی یا در پیام ناشناس بفرستید*
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته ۱۸۲ ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم
نکته ۱۸۳
ده نکته کلیدی برای پرداخت شخصیت در رمان
قدرت هر داستان و رمانی به شخصیت آن است. فرقی هم ندارد یک رمان هیجانی و ژانری باشد یا رمانی ادبی. شخصیتی که خوب پرداخته شده باشد، میتواند خط اصلی داستان را با قدرت جلو ببرد. اینجا میخواهم ده نکته کلیدی را بگویم که برای پرداخت شخصیت لازم است.
بخش آخر🔟 :
آخرین و شاید دشوارترین اصل در طراحی شخصیت رعایت سازگاری منطقی همراه با غافلگیری است. نویسنده باید جهانی باورپذیر بسازد که در آن رفتار هر شخصیت با پیشزمینه، انگیزه و منطق درونیاش همخوانی داشته باشد، درعینحال بتواند خواننده را شگفتزده کند. اگر شخصیتها بیدلیل دگرگون شوند، داستان فرو میپاشد؛ اما اگر کنشهایشان کاملاً قابل پیشبینی باشد، داستان کلیشه میشود و لو میرود. هنر نویسنده در یافتن تعادلی میان پیشبینیپذیری ناشی از منطق روانی و غافلگیری ناشی از عمق انسانی است.
وقتی سازگاری رفتاری و شگفتی روایی همزمان برقرار باشند، خواننده حس میکند که شاهد زندگی واقعی است: جهانی که در آن انسانها گاهی غیرمنتظره عمل میکنند، اما هیچ رفتاری از آنان بیدلیل نیست.
نمونه درخشانی از این اصل شخصیت گالوم در ارباب حلقهها است. کنشهای گالوم همواره با میل بیرونیاش (دستیابی به حلقه) سازگار است، اما نحوه بروز این میل دائماً خواننده را غافلگیر میکند؛ گاه با ترحم، گاه با خیانت. هر چرخش رفتاریاش ریشه در وسوسه و شکنندگی روانی او دارد. بنابراین، عمل غیرمنتظرهاش هرگز تصنعی نیست، بلکه زاییده درونیترین لایههای وجود اوست.
راسکولنیکوف در جنایات و مکافات هم از ابتدا منطقی سرد و عقلانی دارد، اما در واکنش به احساس گناه، منطقی تازه و شوریده مییابد. اعتراف نهاییاش هم غافلگیرکننده است و هم کاملاً ضروری؛ زیرا دقیقاً از دل همان کشمکش درونیای برمیخیزد که از ابتدا در وجود او کاشته شده بود.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
آدم موفق بدون استاد و راهنما و معلم، آدم موفق نمیشود. فرقی هم ندارد در دنیای واقعی باشد یا در دنیای داستان. همیشه باید یکی باشد که راه و چاه را به آدم نشان بدهد. توی رمان و داستان هم اصلا دیدار با پیر فرزانه داریم که کارش کمک کردن به قهرمان داستان برای رسیدن هدفش است.
برای همین باید قدردان معلم و معلمی بود. یکی از خوششانسیهای من در زندگی، داشتن معلمان و اساتید دلسوز بوده. دوتایشان یکی در فلسفه و دیگری در ادبیات دست من را گرفتند و کمک کردند اولین قدمهایم را محکم بردارم. هر دو هم نام خانوادگی واحد داشتند؛ استاد سید محمد موسوی در فلسفه و استاد سید علی موسوی در نوشتن.
بعدها هم اساتید دیگری داشتم. آخرین و بهترین نمونهاش استاد محمدرضا سرشار عزیز بود که همین سال گذشته، پای درسشان در دوره تربیت مدرس نویسندگی نشستم و آنجا بود که فهمیدم استاد واقعی در ادبیات یعنی چی!
البته امسال میخواهم علاوه بر اساتید خودم روز معلم را به معلمان و اساتیدی تبریک بگویم که ویراستار داستانی کتابهایشان بودم. آقایان محمدرضا هوری، آرش محبوبزاده، تقی شجاعی و خانمها فهیمه شهابیانمقدم و معصومه امیرزاده.
البته چندتا معلم و استاد دیگر هم هستند که اکنون مشغول ویراستاری کارهایشان هستم و به زودی به سرانجام میرسد.
پ.ن: من چندسالی مشغول آموزش بودهام اما جز دورههایی کوتاه، هیچگاه به صورت مفصل، داستان تدریس نکردهام. دوم آنقدر اعتماد به نفس دارم که اگر بدانم واقعا استاد هستم با تواضع انکارش نمیکنم. پس به من نگویید استاد! من فامیل دارم. آذرباد هستم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۷۳ نکات سفر قهرمان_ بخش هفتم نبود متحدان و دشمنان مشخص در مقام ویراستار داستانی یکی
سال قبل یک سلسله نکات فنی را درباره ساختار #سفر_قهرمان شروع کردم. نیم بیشترش را هم نوشته بودم اما ناقص ماند. حالا تصمیم گرفتم این قسمتهای باقیمانده را هم بنویسم تا کامل شود.
برای خواندن نکات قبلی میتوانید روی همین پیامی که ریپلای زدم، بزنید و بخوانیدشان.
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۷۳ نکات سفر قهرمان_ بخش هفتم نبود متحدان و دشمنان مشخص در مقام ویراستار داستانی یکی
نکته شماره ۱۸۴
نکات سفر قهرمان
در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید میکنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزهکاریهای نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو میپردازم.
بخش هفتم: بازگشت به غار
بازگشت به غار مرحلهای است که در آن قهرمان پس از گذراندن آزمونها و شناخت متحدان و دشمنان، اکنون به مرکز خطر یا حقیقت نزدیک میشود؛ نقطهای که در آن هدف اصلی روایت یا راز اصلی داستان نهفته است. غار لزوماً مکانی مادی نیست؛ میتواند وضعیت ذهنی، یک حقیقت ناگفته یا منطقهای ممنوعه باشد که رویارویی با آن نیازمند آمادگی روانی و استراتژیک است.
قهرمان در این مرحله اغلب متوقف میشود تا نقشه بچیند، متحدان را هماهنگ کند، منابع را بررسی کرده و با ترسهای شخصی خود روبرو شود. این مرحله تنش را بالا میبرد زیرا مخاطب حس میکند چیزی بزرگتر و خطرناکتر در انتظار است. غار درونی نقطهای است که قهرمان برای روبرو شدن با «جوهر تهدید» سفر خود آماده میشود؛ تهدیدی که معمولاً هم بُعد بیرونی دارد و هم بُعد درونی.
این مرحله معمولاً لحظهای است برای کندکردن ریتم داستان، افزایش عمق درونی شخصیت و ایجاد تعلیق. در این نقطه، قهرمان درمییابد که ورود به غار بازگشتی ندارد و شکست در آن به معنای نابودی یا تغییر بنیادین زندگی اوست. بنابراین «وارد شدن به غار» نه صرفاً مرحلهای روایی، بلکه گذار روانشناختی است که قهرمان را از مرحلهی «آزمونها» به مرحلهی سرنوشتساز «آزمایش بزرگ» منتقل میکند.
در ارباب حلقهها، پیش از ورود به موریا، گروه حلقه در کنار دریاچه سیاه توقف میکنند؛ با نگرانی درباره تاریکی مرموز داخل کوه و دشمنان ناشناخته مشورت میکنند. این مکث و ترس، همان «وارد شدن به غار» است.
در جنایات و مکافات، راسکولنیکف پیش از اعتراف، روزها در تب، تردید و کابوس فرو میرود. او پیوسته دور حقیقت جنایتش میچرخد و از رویارویی با هسته تاریک وجودش فرار میکند. این دوره آمادهسازی ذهنی، شکل ذهنی «غار درونی» است.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
ده روز پیش بود، یکهو پرسید بهخوان داری؟
گفتم بله.
همانجا اسمم را توی بهخوان زد و گفت چرا انقدر کتابهایی که آنجا زدهای کم است؟
گفتم تنبلی.
گفت پاشو بیا همین الان برویم و خواندهها را اضافه کنیم.
خلاصه از آن روز من دوباره بهخوان را بعد از یک سال و خردهای فعال کردم.
شما هم اگر خواستید من را در بهخوان دنبال کنید.
شناسه من در بهخوان:
@Azarbad
پ.ن: برای آنها که با بهخوان آشنا نیستند. بهخوان شبکه اجتماعی کتابخوانها است.تمرکز اصلیش روی خواندن کتاب است اما ویژگیهای دیگری هم دارد.
لینک دانلود سکوی بهخوان در بازار
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۸۴ نکات سفر قهرمان در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید میکنم نگارش
نکته شماره ۱۸۵
نکات سفر قهرمان
در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید میکنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزهکاریهای نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو میپردازم.
بخش هشتم: نبرد نهایی
نبرد نقطه اوج داستان سفر قهرمان است. این مرحله، بحرانیترین و خطرناکترین رویارویی قهرمان با مرگ، ترس یا بزرگترین چالش اوست. قهرمان در نبرد نهایی با آنچه از آن میترسیده یا از آن اجتناب میکرده، روبرو میشود. «نبرد نهایی» فقط یک درگیری فیزیکی نیست، بلکه میتواند نبردی درونی برای بقا، رویارویی با حقیقت تلخ یا پذیرش فقدان و مرگ باشد. نبرد نهایی، سختترین و دردناکترین تجربه قهرمان است، جایی که تمام آموختهها و قدرتهایش تا آن لحظه مورد سنجش قرار میگیرد. موفقیت در این مرحله نه تنها بقای قهرمان را تضمین میکند، بلکه او را برای همیشه تغییر میدهد و او را برای دریافت «پاداش» نهایی آماده میسازد. این نقطه، چرخش اساسی داستان است که قهرمان را از دنیای قدیم جدا کرده و ورودش به دنیای دگرگونشده را رقم میزند.
مثال: فرانک هربرت در رمان تلماسه، قهرمانش پل آتریدیز را وادار میکند با کرم شنی غولپیکر روبرو شود. پل باید با استفاده از دانش و غریزه خود، نه تنها زنده بماند، بلکه این موجود عظیم را رام کرده و خود را به عنوان «لسانالغیب» اثبات کند. این رویارویی مرگ و زندگی، او را به یک رهبر تبدیل میکند.
در ادبیات کلاسیک، کاپیتان اهب (قهرمان رمان موبیدیک) در مواجهه نهایی با وال سفید، نه تنها با هیولای دریا، بلکه با تمام جنون، وسواس و نفرت خود روبرو میشود. این نبرد، اوج تقابل او با طبیعت و با خود است و منجر به نابودی هر دو طرف میشود، نشاندهنده آزمایشی که قهرمان را تا سرحد مرگ پیش میبرد.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
خرمن کلمات _ مسعود آذرباد
نکته شماره ۱۸۵ نکات سفر قهرمان در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید میکنم نگارش
نکته شماره ۱۸۶
نکات سفر قهرمان
در مقام ویراستار داستانی یکی از مواردی که روی آن تأکید میکنم نگارش طرح رمان بر اساس الگوی 《سفر قهرمان 》 است. در این سلسله نکات به مقوله سفر قهرمان و ریزهکاریهای نگارش یک طرح رمان خوب بر اساس این الگو میپردازم.
بخش نهم: پاداش
پس از عبور از آزمایشهای سخت و روبرو شدن با بزرگترین ترسها و مشکلات، قهرمان در مرحله «پاداش» قرار میگیرد. این مرحله، نتیجه تمام تلاشها و کشمکشهای قبلی است؛ جایی که او پاداش و خواستهای ارزشمند را به دست میآورد. این پاداش میتواند یک شیء قدرتمند، دانش مخفی، قدرتی ماوراءطبیعه یا حتی بینشی عمیق باشد که به او کمک میکند تا بر چالشهای آینده غلبه کند. در این مرحله، قهرمان غالباً احساس رضایت، قدرت و اعتماد به نفس میکند، اما هنوز خطراتی در راه است؛ زیرا در مسیر بازگشت، ممکن است دشمنان یا موانع جدیدی سر راه او قرار گیرند که قصد سرقت پاداش یا ممانعت از بازگشت او را دارند. این لحظه، تأکید بر اراده، پیروزی و تغییر بنیادی شخصیت است و نشان میدهد که قهرمان در مسیر تحول فردی قرار گرفته است. این پاداش، نه تنها نماد پیروزی در نبردها بلکه نماد درک عمیقتر، آگاهی و تواناییهای جدید قهرمان است که او را برای مرحله بازگشت و مواجهه با چالشهای نهایی آماده میکند.
اگر بتوانید پاداش را هم به شکل یک بینش و هم به شکل مادی نشان دهید، ارزش بیشتری دارد.
مثلا: در هابیت، نوشته تالکین، بیلبو بگینز پس از نبرد با اژدها و عبور از خطرات بزرگ، پاداشش را در قالب «جام زرین» و همچنین «سنگ آرکن» به دست میآورد؛ اما مهمتر از این اشیای ارزشمند، او میفهمد که شجاعت در دل کسی نهفته میشود که هرگز فکر نمیکرد قهرمان باشد. بیلبو با اینکه در آغاز سفری ناخواسته وارد شد، اکنون با اعتماد به نفس، درک عمیقتری از جهان و نقش خود در آن دارد.
یا در دنکیشوت، اثر سروانتس، دنکیشوت پس از شکستها و توهمزداییهای متعدد، در بستر بیماری، هوشیاری و واقعگرایی تازهای پیدا میکند؛ گویی برای نخستین بار جهان را بدون پرده خیال میبیند. این بازگشت به حقیقت، هرچند تلخ، نوعی رستگاری ذهنی است. پاداش دنکیشوت، نه شمشیر یا پیروزی، بلکه پذیرش خویشتن و پایاندادن به نبردهای خیالی است.
#نکات_نوشتن
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir
یک یادداشت نصیحتگونه نوشتم. اینترنتم قطع بود بعد که فرستادم پرید!😐😐
این لیوان را سال ۹۵ خریدم. با اغماض ده سالی میشود که دارمش. آن ایام داشتم 《طرح و ساختار رمان》 نوشته جیمز اسکات بل را میخواندم.
حالا این لیوان و این کتاب چه ربطی به هم دارند؟ آقای اسکات بل اوایل کتابش، همان اوایل گفته بود یکی از چیزهایی که روی نوشتنش اثر مثبت گذاشته بود لیوانی است که همان اوایل خریده بود و موقع نوشتن ازش چیزی مینوشیده.
من هم با خودم فکر کردم میروم و یک لیوان مخصوص نوشتن برای خودم میخرم، بلکه اینطوری مشکلات نوشتنم حل شد!
در این ده سال، این لیوان هر جایی بوده است غیر از اتاق مطالعهام!ده سال می گذرد و من یک بار هم از این لیوان استفاده نکردم! چون من اصلا موقع نوشتن اصلا اهل نوشیدن نیستم! چیزی هم بخواهم بخورم آب خنک است نه چای یا قهوه داغ!
خلاصه که اگر میخواهید از روی دست بزرگترها بنویسید و چیزی یاد بگیرید به لیوانشان کار نداشته باشید، به فرم و محتوای نوشتنشان دقت کنید.
پ.ن: سر فرصت درباره جیمز اسکات بل بیشتر حرف میزنم.
خرمن کلمات
یادداشتهای مسعود آذرباد
@Azarbadir