eitaa logo
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
67 دنبال‌کننده
136 عکس
7 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"اغلب بهترین قسمت‌های زندگی، زمانی بوده‌اند که هیچ کاری نکرده‌ای و نشسته‌ای دربارۀ زندگی فکر کرده‌ای؛ منظورم این است که مثلاً می‌فهمی که همه‌چیز بی‌معناست. بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد؛ چون تو می‌دانی بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن تقریبا معنایی به آن می‌دهد… می‌دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش‌بینانه"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝚑𝚊𝚙𝚙𝚢60𝚖𝚎𝚖𝚋𝚎𝚛 🌚💘❕️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
من فقط تو چشماش خیره شدم و هیچی نگفتم. جولیا لبخند زد و نزدیک تر اومد و گفت: -"نگران چیزی نباش، نمی
بعد از اینکه کلاس تموم شد ، سریعا بیرون اومدم ، دویدم تا اون دیونه جولیا منو پیدا نکنه ، نزدیک بود از پله ها بیوفتم پایین. بلاخره پایین که رسیدم یه نفس عمیقی کشیدم و رفتم جایی که هیچ وقت کسی سراغش نمی‌رود. کتابخانه مدرسه، قدیمی‌بود، بی جون بود ،‌ پس قطعا کسی فکرشو نمیکنه کسی واقعا این تو باشد. نشستم و کتاب خوندم. کتاب زیاد چیز خاصی نبود. صدای خنده یی اومد ، کتاب رو که رو چشام گذاشته بودم رو آوردم پایین و دید- -"خیلی بدی اگه‌ هنو فکر میکنی که دوستت نیستم" چشام حال اخمویی شدن "چون نیستی ، غیر از این؟" جولیا نگام کرد و کمی عقب تر نشست و گفت : -"باشه،‌تو دوستم نیستی ،‌هر چه فکر کنی ، اصلا‌هر‌چی بخوای همون کارو انجام میدم" چشام از کتابه زل زد به چشمای جولیا و گفتم: "هان-؟" جولیا لبخند زد و هیچی‌ نگفت ، بلند شد از جاش سرم را ناز کرد و رفت. 'این دختر عقلش رو از دست نداده؟' به خودم گفتم.