eitaa logo
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
67 دنبال‌کننده
133 عکس
6 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
"اغلب بهترین قسمت‌های زندگی، زمانی بوده‌اند که هیچ کاری نکرده‌ای و نشسته‌ای دربارۀ زندگی فکر کرده‌ای؛ منظورم این است که مثلاً می‌فهمی که همه‌چیز بی‌معناست. بعد به این نتیجه می‌رسی که خیلی هم نمی‌تواند بی‌معنا باشد؛ چون تو می‌دانی بی‌معناست و همین آگاهی تو از بی‌معنا بودن تقریبا معنایی به آن می‌دهد… می‌دانی منظورم چیست؟ بدبینی خوش‌بینانه"
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝚑𝚊𝚙𝚙𝚢60𝚖𝚎𝚖𝚋𝚎𝚛 🌚💘❕️
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝔅𝙖r𝙣𝙚𝙮𝙨 𝔉𝙪𝙣 𝙝𝙤𝙪𝙨𝙚'
من فقط تو چشماش خیره شدم و هیچی نگفتم. جولیا لبخند زد و نزدیک تر اومد و گفت: -"نگران چیزی نباش، نمی
بعد از اینکه کلاس تموم شد ، سریعا بیرون اومدم ، دویدم تا اون دیونه جولیا منو پیدا نکنه ، نزدیک بود از پله ها بیوفتم پایین. بلاخره پایین که رسیدم یه نفس عمیقی کشیدم و رفتم جایی که هیچ وقت کسی سراغش نمی‌رود. کتابخانه مدرسه، قدیمی‌بود، بی جون بود ،‌ پس قطعا کسی فکرشو نمیکنه کسی واقعا این تو باشد. نشستم و کتاب خوندم. کتاب زیاد چیز خاصی نبود. صدای خنده یی اومد ، کتاب رو که رو چشام گذاشته بودم رو آوردم پایین و دید- -"خیلی بدی اگه‌ هنو فکر میکنی که دوستت نیستم" چشام حال اخمویی شدن "چون نیستی ، غیر از این؟" جولیا نگام کرد و کمی عقب تر نشست و گفت : -"باشه،‌تو دوستم نیستی ،‌هر چه فکر کنی ، اصلا‌هر‌چی بخوای همون کارو انجام میدم" چشام از کتابه زل زد به چشمای جولیا و گفتم: "هان-؟" جولیا لبخند زد و هیچی‌ نگفت ، بلند شد از جاش سرم را ناز کرد و رفت. 'این دختر عقلش رو از دست نداده؟' به خودم گفتم.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا