eitaa logo
رمان تهکوک
78 دنبال‌کننده
3 عکس
1 ویدیو
1 فایل
🚫اصکی؟ چنلتو فی🐘ل میکنم 🚫اگه با BTS مشکل داری صیکتو بزن 🚫همه ی رمان هامون فیکن
مشاهده در ایتا
دانلود
. یک هفته از موقعی که کوک رو به فرزندی گرفتم میگذره و باهاش خیلی صمیمی شدم کل مدارکش رو با اسم خودم ثبت کردم و پرونده مدرسه اش رو هم بردم مدرسه ای که میخواستم جانشینِ من باید توی رفاه زندگی میکرد توی این چند روز این بچه احساس عجیبی رو در من به وجود آورده بود احساس میکنم کوک هورمون های مردانه ام رو فعال میکنه و بهش کشش دارم مثلا دیروز که مدیر مدرسه بهم گفت توی مدرسه قلدری میکنه و من با چون تنبیهش کردم، انگار از تنبیهش لذت میبردم این احساسات داره دیوانم میکنه و کنترل کردنش سخته چند روز قبل هم خواب بد دیده بود و شبش کنار من خوابید با به یاد آوردن نفس های داغش روی پوست سرد سینه ام دوباره داغ شدم بلند شدم و لباس هام در آوردم و رفتم حمام توی حموم خیلی ناخوداگاه تصاویری میومد جلو چشمام که خیلی تحریک کننده بود در حالی که زیر دوش آب سرد بودم اما بدنم داغ بود و دلم رابطه میخواست کوک: بابایی؟؟؟ رفتی حموم؟ با صدای بچه گانه کوک بیشتر تحریک شدم لعنتی خیلی هات بود این بچه ته: بله؟ آره حمومم کوک: میشه.... منم بیام؟ ته: واسه چی؟ الان من میام بیرون تو بیای حموم کوک: نه نه دلم میخواد با شما حموم کنم خیلی ناخوداگاه قبول کردم که بیاد داخل و باهام حموم کنه لباس هاش رو در آورد و اومد کنارم زیر دوش............
رمان تهکوک
سکرت {💕}
چرا خالیههه😭😭
لباس هاش رو در آورد و اومد کنارم زیر دوش کوک: بابایی؟ ته: بله؟ کوک: من فردا میخوام با دوستام بعد از مدرسه برم پارک ته: نه کوک: چرا؟ ته: گفتم نه یعنی نه، شما هنوز بچه ای و نباید تنهایی جایی بری کوک: ولی من داره ۱۸ سالم میشه ته: گفتم نه بعد از اینکه با هم دوش گرفتیم و من کلی تحریک شده بودم از حموم خارج شدیم خیلی حالم بد بود و واقعا نیاز به رابطه داشتم ولی از رابطه با دختر خوشم نمیومد و دلم کوک رو میخواست بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم خوابم برد صبح روز بعد، کوک رو به دبیرستان رسوندم و به طرف شرکت راه افتادم کار های شرکت رو انجام دادم و راه افتادم به سمت مدرسه ی کوک، که برم دنبالش جلوی مدرسه رسیدم و هر چقدر که دنبالش گشتم نبود، مدیر مدرسه هم گفت که با دوستاش اومده بیرون از مدرسه یادم اومد که گفته بود میخواد با دوستاش بره پارک، اینبار دیگه ازش ساده نمیگذشتم، یکبار دیگه هم این کار رو تکرار کرده بود تقریبا ۳ ساعت بود که همه ی پارک ها رو گشته بودم و بلاخره پیداش کردم توی پارکی که چند خیابون با مدرسه فاصله داشت، نشسته بود و داشت سیگار میکشید به سمتش رفتم که با دیدن من سیگار از دهنش افتاد و با وحشت بهم نگاه میکرد، بدون هیچ حرفی بازوش رو گرفتم و محکم فشار دادم و دنبال خودم کشیدمش توی ماشین انداختمش و با سرعت به سمت خونه راه افتادم کوک: با..بابایی... بخدا...غلط کرد.. پشت دستم مکحم کوبیده شد توی دهنش که خفه شد ته: هیس...ساکت تا برسیم خونه و حسابتو برسم ........................................................... در عمارت باز شد و داخل شدم ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم بازوش رو گرفتم و محکم دنبال خودم کشیدمش هلش دادم داخل و در خونه رو قفل کردم و کلید رو گذاشتم توی جیبم با خونسردی کتم رو در آوردم و آویزان کردم، آستین های پیراهنم رو دادم بالا و بهش نگاه کردم ته: نگفته بودم تنهایی جایی نری؟ کوک: بابایی غلط... داد زدم: گفته بودم یا نگفته بودم؟؟ با لرز جواب داد: گف...گفته بودین ته: نگفته بودم سیگار کشیدن ضرر داره؟؟ کوک: گفته بودین ته: پس خودت میدونی الان حقته که تنبیهت کنم سرش رو انداخت پایین، به سمتش رفتم و بازوش رو گرفتم و به سمت آشپزخونه راه افتادم ته: شلوارتو در بیار کوک: چی؟ ته: گفتم شلوارتو در بیار، کری؟؟ سریع شلوارش رو در آورد به سمت سینک ظرفشویی رفتم و بهش اشاره کردم بیاد نزدیک باسنش رو خیس کردم و یک سیخ کباب کلفت از کنارم برداشتم ته: با هر ضربه میگی ببخشید بابایی کوک: چشم گرفتمش و خَمِش کردم روی میز و اولین ضربه رو محکم زدم روی باسن خیس و سفیدش..............
ببین چقدر مهربونم 🤣🗿 حتی با اینکه ۵۰ تایی نشدیم پارت نوشتم🙂‍↔️
خمش کردم روی میز و اولین ضربه رو محکم زدم روی باسن خیس و سفیدش کوک: آخ... ببخشید بابایی ضربه بعدی رو محکم تر زدم، بعدی محکم تر از قبلی ضربه بعدی از ضربه قبلی محکم تر نشست روی باسنش کوک: آخ... بابایی..ببخشید بخدا غلط کردم....آخ...درد میکنه تروخدا بدون توجه ضربه بعدی رو محکم تر زدم دیگه از درد و هق هق نمی‌توانست معذرت خواهی کنه تقریبا ۱۰ دقیقه فقط زدم و کوک از درد هیچی نمیگفت و فقط صدای آخ و ناله اش میومد ضربه آخر رو خیلی محکم زدم که نتونست تحمل کنه و شروع به التماس کرد کوک: آخخ... تروخدا دیگه تکرار نمیکنم.‌‌... درد داره سیخ کباب رو انداختم کنار و آستین های پیراهن مشکیم رو دادم پایین کوک از ترس هنوز همونجوری مونده بود و تکون نمیخورد ته: تا وقتی نگفتم تکون نمیخوری! رفتم و خیلی ریلکس روی صندلی نشستم و به باسنش که بعضی جاهاش خون میومد نگاه کردم ضرب دستم خیلی محکم بود و با همین چند ضربه باسنش خون میومد میدونستم خیلی درد داره مخصوصا الان که اینجوری هم ایستاده بود، ولی حقش بود چند دقیقه گذشت و اون هنوز همونجا ایستاده بود و من بی توجه داشتم قهوه میخوردم ته: بیا اینجا آروم تکونی به خودش داد و ایستاد و از درد صورتش درهم شد آروم و با سر پایین اومد و جلوم ایستاد و دستاش رو گرفت عقب لیوان قهوه ای که دستم بود رو محکم گذاشتم روی میز که صدای بلندی ایجاد کرد و کوک توی جاش پرید ته: بهت فرصت میدم کارتو توضیح بدی کوک: من... چیز شد.. ته: مثل آدم! کوک: من... دوستام گفتن که بریم بیرون و یکم دور بزنیم، منم وقتی شما اجازه ندادید مجبور شدم یواشکی برم باهاشون ته: سیگار چی پس؟ کوک: اونو... خیلی وقته... میکشم آروم و با ظاهری خونسرد از جام بلند شدم به ظاهر آروم بودم ولی از درون داشتم از خشم و عصبانیت منفجر میشدم پشت سرش ایستادم و.......‌
پشت سرش ایستادم که از ترس لرزید سرم رو خم کردم پایین و کنار گوشش با صدای خشداری گفتم: ته: خودت خرابش کردی، من میخواستم تنبیهت رو همینجا تموم کنم ولی خودت با غلطی که کردی کاری کردی بهت رحم نکنم کوک: بابایی....ببخشید... غلط کردم...دیگه تکرار نمیشه ته: تکرار رو که دیگه مطمئنم بعد از این تنبیه هات نمیکنی ولی باید بفهمی جزای کسی که به حرف من گوش نمیده چیه همونطور که راه میرفتم با آرامش و خونسردی جلوش ایستادم و چونه اش رو گرفتم و صورتش رو آوردم بالا ته: اول؛ از این به بعد به مدت ۲ ماه توی خونه حبس میمونی و فقط تا مدرسه میری که خودم میبرمت و میارمت، دوم؛ هر شب ۴ ساعتی که من توی دفتر کارم کارهام رو انجام میدم تو گوشه ی اتاق روی یک پا می ایستی سوم؛ گوش ممنوع، تلویزیون ممنوع، هیچ تفریحی نداری کوک: م..م..ن من معذرت میخوام باب... قبل از اینکه حرفش رو تموم کنه نمیدونم چرا ولی گفتم: بابا نه، از این به بعد به من میگی ددی، ببینم چیز دیگه ای گفتی زندت نمیزارم کوک با تعجب و ترس بهم نگاه کرد خودمم نمیدونم چرا همچین حرفی زدم چند ساعتی از تنبیه های کوک گذشته بود و اون توی اتاقش بود و منم توی دفتر کارم تصمیمم رو گرفته بودم من به کوک کشش داشتم و از تنبیه کردنش لذت میبردم میخوام کوک لیتلِ من باشه و منم ددی اون باشم..............