داشتم پیاده روی میکردم ، یهو زنه تو ماشینش گفت سگ روز جمعه پیاده میره بیرون
که شما میگید پیاده بیرم خونه خاله .
بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
ـــــ
من را ببخش ، بسکه سرم گرم زندگیست ؛
کمتر دلم برای شما تنگ میشود …
هدایت شده از بـاوان|ʙᴀᴡᴀɴ
من جایی در گذشته خودم را جا گذاشتهام ..
میان لالایی های مادرم ، در کوچه و بازار های شهر و بوی کاهگل های دیوار خانه ها عصر های پاییزی ..
آری من خودم را جا گذاشتهام شاید در این حوالی و شاید در اعماق خاطرات
ولیکن هیچکس هرگز به دنبالم نگشت تا مرا بازگرداند ..دگر خودم را گم کردهام و حال در باتلاقی از اندوه و درماندگی یافتهام .
+شاید من .
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ ، الْحُسَیْنِ ،
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ،
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ . . .
•اللهم عجل لولیک فرج•