پریشان نمودنِ اوضاع . مستلزم هوشمندی نیست . اما ایجاد نظم و تعادل به نیروی عقل وابسته است.
#شارلدومونتسکیو
@Bedoonsemmat✨•❁•✨
سلام 👋سلام👋
ما دوباره اومدیم
با مطالب دشمن شناسی 😃👹
این سری به چند تا از فعالیت های خانم علینژاد در ایران و خارج از کشور میپردازیم😉🙂
چند مورد از فعالیت های خانم علینژاد در ایران 👇
خبرنگاری را از سال ۱۳۷۸ با روزنامهی «همبستگی» آغاز کرد🙄 و بعد از آن خبرنگار پارلمانی خبرگزاری «ایلنا» در مجلس ششم بود😒 که به دلیل بی احترامی به قوانین و سرقت اسناد محرمانه اداری، از مجلس هفتم اخراج شد.👍🤗 از او در روزنامههای «شرق»، «بهار»، «وقایع اتفاقیه» و «هم میهن» نیز نوشتههایی منتشر شده است.😬
فعالیت هایی که خانم علینژاد پس از خروج از کشور انجام دادن😒👇
علینژاد پس از خروج از کشور ضمن دیدن آموزشهای جاسوسی مأموریت های جدیدی برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران اخذ کرده است. 😬😕او در شبکه اجتماعی توییتر به هدایت آشوبها و اغتشاشات داخل ایران می پردازد.😡😐🙄
مسیح علینژاد در آخرین تلاش های خود مسئله حجاب و مبارزه با حجاب را در دستور کار خود قرار داده است. 😡🤭😬
#دشمن_شناسی 👹
#جمهوری_اسلامی_ایران 🇮🇷
#قسمت_ششم6⃣
#پارت_دوم2⃣
✨@Bedoonsemmat✨
7.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 از کودکی تا شهادت سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی با طراحی زیبای فاطمه عبادی بر روی شن..
🌿✾ • • • • •
❀••┈••❈✿🏴✿❈••┈••❀
@Bedoonsemmat
❀••┈••❈✿🏴✿❈••┈••❀
10.01M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💖💖💖💖💖💖
🌙🌙🌙🌙🌙
💖💖💖💖
🌙🌙🌙
💖💖
🌙💖
#شب_صورتی💖🌙
#قسمت_هشتم
نویسنده:مظفر سالاری
#پیشنهاد_دانلود😍
🍃✨❀┅🌼┅❀🍃
@Bedoonsemmat
🍃✨❀┅🌼┅❀🍃
ازحضرت صادق علیه السلام علت نامگذارى حضرت فاطمه علیها السلام را به زهرا پرسيدند
فرمود:
چون وقتى كه در محراب عبادتش به نماز مى ايستاد، فروغ نورش براى ساكنان آسمان مى درخشيد، همان گونه كه نور ستارگان آسمان براى زمينيان مى درخشد.
علل الشرائع، ج 1 ، ص 21
#جبهه_علم_جبهه_مقاومت
#اتحادیه_انجمن_های_اسلامی_دانش_آموزان
🙃@Bedoonsemmat🙃
#انگیزشی 🍊
الان درس بخون
بعدا سربلند باش°📒💜✏️📜°
☃️⃤•| @Bedoonsemmat |•💙⃟❄️
✨|بِـــــدونِ💌 سِـــــمَت|✨
🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸 🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸 🌼🌸🌼🌸🌼🌸 🌸🌼🌸🌼🌸 🌼🌸🌼🌸 🌸🌼🌸 🌼🌸 🌸 #رمـان_تایـم #آقای_سلیمان_میشود_من_بخوابم #پارت_120 ب
🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸
🌼🌸🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸🌼🌸
🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸
🌼🌸
🌸
#رمـان_تایـم
#آقای_سلیمان_میشود_من_بخوابم
#پارت_121
از سکوتم می فهمد که در جلسه نبوده ام. می خندد:
_حتما شما هم توی اتاقتون داشتین پخش مستقیم دربی پایتخت رو می دیدین.
حواسش به همه جا هست. می داند که دیروز همزمان با جلسه، بازی استقلال و پرسپولیس برگزار می شده و تعدادی از بچه ها به جای شرکت در جلسه، توی اتاق هاشان مانده اند و بازی را دیده اند. گفتم:
_ نه حاج آقا ! با هم اتاقی هام رفته بودیم بقیع ... نتونستیم دل بکنیم و به موقع برگردیم.
_ شوخی کردم. آخه در جلسهٔ دیروز که فلسفه و اسرار مناسک حج رو می گفتیم، به همین نشانه ها کشیده شد. گفتیم که هر کدوم از اعمال حج، یک نشانه س ... چه دلیلی داره که به نماد شیطان سنگ پرتاب کنیم؟ مگه این سنگ ها به شیطان می خوره؟ نه؛ اما این سنگ زدن ها نشانه س ... نشانه راندن شیطان ... چه دلیلی داره که بین صفا و مروه هفت بار رفت و آمد کنیم ؟ سعی بین صفا و مروه هم یک نشانه س ... وگرنه خدا که نمی خواد ما هی بریم و بیایم تا لاغر بشیم ... مقام ابراهیم یک نشانه س. حجرالاسود یک نشانه س. تقصیر کردن نشانه س. هفت دور طواف کعبه نشانه س ... آن وقت از اینجا به همین نشانه های ظاهراً عجیب و غریب هم رسیدیم.
_ حیف شد که من نبودم.
_ آره ... حالا عیبی نداره ... توی یکی از هم اندیشی های کنار خانه خدا در مکه، باز هم درباره این موضوع حرف می زنیم.
تشکر می کنم و از هم جدا می شویم. او از باب قبا وارد مسجد می شود و من به سمت باب علی می روم که محل ورود خانم هاست. دارم به نشانه فکر می کنم. انگار دلم برای مسعود تنگ شده است.
□
_التیلیفیزیون ... الکراج ... البروست ... التیلیفون ...
با هدی و کژال و چند نفر از بچه ها زودتر از بقیه برگشته ایم و در اتوبوس نشسته ایم.منتظریم تا بقیهٔ کاروان نیز از زیارت حضرت حمزه و شهدای جنگ اُحُد برگردند و سوار شوند. در مورد زبان عربی حرف می زنیم و اینکه عرب ها یک الف و لام سرِ واژه های بیگانه می گذارند و خیالشان راحت می شود که دیگر عربی شده است. بعد با شوخی و خنده، کلمات فارسی را با الف و لام می گوییم.
مدیر کاروان با یک کارتن نوشیدنی وارد می شود. کژال داد می زند:
_ الحاج ! الحاجی حمیدی ! انا الشراب الهندوانه ... می خواهم.
آقای حمیدی که درشوخی کم نمی آورد و کژال را که با همهٔ بچه ها شوخی می کند، خوب می شناسد، یک قوطی آب انبه یا به قول عرب ها شراب المانجو، به او می دهد و حالش را می گیرد:
_ الدختر ! الدختر الکژال ! الشراب الهندوانه التمام ... الآب الزرشک الموجود.
هدی با آرنج به پهلوی کژال می زند:
_ خوشت اومد؟ حالا خوبه که رشته ت هم زبان و ادبیات عربه ... حالا شدی الدختر الکژال.
آقای حمیدی می رود به سایر بچه ها در اتوبوس های دیگر نوشیدنی بدهد. آقای چراغی که پای اتوبوس منتظر است تا بقیه بیایند، با راننده سیاه پوست ماشین حرف می زند. ناگهان دوسه تا از بچه ها دوان دوان می آیند و یکی از آنها خطاب به حاجی چراغی می گوید:
_ حاج آقا ! حاج آقا ! روش رو کم کردیم ... ناک اوتش کردیم.
🌸
🌼🌸
🌸🌼🌸
🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸🌼🌸
🌼🌸🌼🌸🌼🌸
🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸
🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸