eitaa logo
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
1.2هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
204 فایل
вє нαρρу ιт'ѕ  мαкєѕ уσυя єиємιєѕ ѕα∂ รՇคгՇ 2025/5/26 ᏇᏋ https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba ภєเﻮђ๒๏гɭץ ςђคՇ..🐈🖤 https://eitaa.com/joinchat/3728934484Cf70413d2ab
مشاهده در ایتا
دانلود
و یک پارت دیگه👇🏻
نیلسو با چشمانی پر از اشک به خانه رفت . مادرش یعنی آنجلینا او را دید و گفت : چته دختر . چرا گریه میکنی ؟! نیلسو جوابش رو نداد . مادرش داد زد و دوباره حرفش را تکرار کرد . نیلسو گفت : لیزگه داره میره پیش دختر خالش . آنجلینا گفت : خب به تو چه ربطی داره که لیزگه داره میره . خودش می خواست نره . دختر من نباید گریه کنه . نیلسو گفت : ولی من نمیتونم گریه نکنم . آنجلینا داد زد و گفت : تو غلط میکنی . برک صدای آنها را شنید و از اتاقش بیرون آمد و گفت : چی شده مامان ؟! باز سر نیلسو داد زدی . آنجلینا گفت : آره داد زدم . دخترمه . پس هر وقت دلم بخواد میتونم سرش داد بزنم . برک گفت : آخه سر چی ؟! آنجلینا گفت : سر اینکه خانم برای اینکه دوستش داره از پیشش میره گریه میکنه . دختر من باید قوی باشه . من آنجلینا جولی ام . کم آدمی نیستم . و پاش و محکم رو زمین کوبید و رفت . برک گفت : ولش کن بابا . دیگه داره زیاده روی میکنه . یه دو تا چیز اختراع کرده فکر میکنه کی هست . به خدا اگر میتونستم خودم و تو رو از دستش یه جایی گم و گور میکردم . نیلسو اشکش رو پاک کرد و آروم گفت : چرا نمیتونیم ؟! میتونیم شب که خوابه از خونه بزنیم بیرون و با لیزگه بریم . برک فکر کرد و اونم آروم گفت : آره فکر خوبیه . امشب این کار و میکنیم . برو برق های اتاقت و خاموش کن . منم خاموش میکنم . که فکر کنه خوابیم . بعد وسایلت و جمع کن ساعت ۴ آماده باش . الان هم بریم شروع کنیم . برو به لیزگه هم زنگ بزن هماهنگ کن . منم بلیت میگیرم . نیلسو گفت : باشه . نیلسو و برک به اتاق هایشان رفتند ... پارت ۲ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
Good night🦋💖
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
علی یاسینی متولد ۱۴ آذر ۱۳۷۵ در تهران است، او فارغ‌التحصیل رشتهٔ معماری در مقطع لیسانس می‌باشد، با ن
تولدش مبارک🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🥳🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆🎆💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝💝❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐💐🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎂🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎇🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎈🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎁🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🧸🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀🎀
نیلسو به لیزگه زنگ زد . لیزگه جواب داد و گفت : الو . سلام نیلسو . نیلسو گفت : سلام لیزگه . گوش کن . من و برک داریم از خونه میزنیم بیرون نصف شب . یکم خیابونا رو میگردیم تا صبح شه . بعد با تو میایم . لیزگه گفت : واقعا میاین ؟! یعنی خانم جولی راضی شد ؟! نیلسو گفت : نه . راضی نشد . ما داریم میزنیم بیرون ، اون اصلا خبر نداره ما چه نقشه ای داریم . لیزگه گفت : خب الان من چی کار باید بکنم ؟! نیلسو گفت : فقط خواستم بهت خبر بدم که ما هم میایم . فقط تو به کسی چیزی نگو کسی نفهمه بهتره . لیزگه گفت : باشه . کار نداری ؟! نیلسو گفت : خدافظ . و قطع کردند . لیزگه با خودش گفت : پس نیلسو و برک هم دارن میان . ببینم میتونم مخ برک و بزنم . نمیدونم واقعا . دوستش دارم یا نه . یک روز ازش خوشم میاد . یک روز ازش بدم میاد . نمیدونم . اصلا به درد من میخوره یا نه . اصلا اون از من خوشش میاد ؟! اصلا منو آدم حساب میکنه ؟! اصلا اصل کاری رو یادم رفت ! نیلسو اوکی هست که من عاشق داداشش باشم ؟! صد درصد نیست . شایدم باشه ! اگر حتی جفتشون قبول کنن ، آنجلینا مادرشون و چی کار کنم ؟! اصلا بهترین کار اینه که به هیچ کدومشون فکر نکنم ... پارت ۳ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
بعد بخونید❤️‍🔥😍
ساعت ۴ صبح بود . نیلسو و برک وسایلشان را جمع کردند و از اتاق بیرون آمدند . آنها آروم آروم راه میرفتند تا به در برسند . ناگهان آنجلینا در اتاقش را باز کرد و بیرون آمد و به آشپزخانه رفت تا آب بخورد . نیلسو و برک ترسیدند و قایم شدند . آنجلینا آب خورد و به اتاقش برگشت . نیلسو و برک بیرون آمدند و از خانه بیرون رفتند و دویدند . آنها خیلی از خانه دور شدند و در خیابان ها میگشتند . نیلسو گفت : برک ؟! یه سوال بپرسم جواب میدی ؟! برک گفت : بستگی داره چی باشه سوالت . نیلسو گفت : تا حالا عاشق دختری شدی ؟! برک گفت : آره . یه مدتی خواهر یکی از دوستام و دوست داشتم . نیلسو گفت : واقعا ؟! برک گفت : آره خب . هر کسی حق داره عاشق بشه . خودت چی ؟! نیلسو گفت : بگم واقعا ؟! قول میدی به کسی نگی ؟! برک گفت : نه نگو . وقتی میپرسم یعنی جواب میخوام ازت . قول هم بهت میدم . نیلسو گفت : دوگوکان اسمشه . ۴ سال ازم بزرگ تره . و واقعا دوستش دارم . برک گفت : کجا دیدیش ؟! نیلسو گفت : تو کلاس عکاسی . برک گفت : خوشگله؟؟؟ نیلسو گفت : بد نیست . من بیشتر از اخلاق و تیپش خوشم میاد . برک گفت : اونم میدونه ؟! نیلسو گفت : آقا من انقدر سوال پیچت نکردم . ول کن دیگه . برک گفت : خیلی خب ... پارت ۴ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6