eitaa logo
ᏰᏋᏗᏬᏖᎥᎦᏬᏝ.🐈🖤
1.2هزار دنبال‌کننده
9.9هزار عکس
1.9هزار ویدیو
204 فایل
вє нαρρу ιт'ѕ  мαкєѕ уσυя єиємιєѕ ѕα∂ รՇคгՇ 2025/5/26 ᏇᏋ https://eitaa.com/joinchat/3971548332C2c301891ba ภєเﻮђ๒๏гɭץ ςђคՇ..🐈🖤 https://eitaa.com/joinchat/3728934484Cf70413d2ab
مشاهده در ایتا
دانلود
نیلسو به لیزگه زنگ زد . لیزگه جواب داد و گفت : الو . سلام نیلسو . نیلسو گفت : سلام لیزگه . گوش کن . من و برک داریم از خونه میزنیم بیرون نصف شب . یکم خیابونا رو میگردیم تا صبح شه . بعد با تو میایم . لیزگه گفت : واقعا میاین ؟! یعنی خانم جولی راضی شد ؟! نیلسو گفت : نه . راضی نشد . ما داریم میزنیم بیرون ، اون اصلا خبر نداره ما چه نقشه ای داریم . لیزگه گفت : خب الان من چی کار باید بکنم ؟! نیلسو گفت : فقط خواستم بهت خبر بدم که ما هم میایم . فقط تو به کسی چیزی نگو کسی نفهمه بهتره . لیزگه گفت : باشه . کار نداری ؟! نیلسو گفت : خدافظ . و قطع کردند . لیزگه با خودش گفت : پس نیلسو و برک هم دارن میان . ببینم میتونم مخ برک و بزنم . نمیدونم واقعا . دوستش دارم یا نه . یک روز ازش خوشم میاد . یک روز ازش بدم میاد . نمیدونم . اصلا به درد من میخوره یا نه . اصلا اون از من خوشش میاد ؟! اصلا منو آدم حساب میکنه ؟! اصلا اصل کاری رو یادم رفت ! نیلسو اوکی هست که من عاشق داداشش باشم ؟! صد درصد نیست . شایدم باشه ! اگر حتی جفتشون قبول کنن ، آنجلینا مادرشون و چی کار کنم ؟! اصلا بهترین کار اینه که به هیچ کدومشون فکر نکنم ... پارت ۳ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
بعد بخونید❤️‍🔥😍
ساعت ۴ صبح بود . نیلسو و برک وسایلشان را جمع کردند و از اتاق بیرون آمدند . آنها آروم آروم راه میرفتند تا به در برسند . ناگهان آنجلینا در اتاقش را باز کرد و بیرون آمد و به آشپزخانه رفت تا آب بخورد . نیلسو و برک ترسیدند و قایم شدند . آنجلینا آب خورد و به اتاقش برگشت . نیلسو و برک بیرون آمدند و از خانه بیرون رفتند و دویدند . آنها خیلی از خانه دور شدند و در خیابان ها میگشتند . نیلسو گفت : برک ؟! یه سوال بپرسم جواب میدی ؟! برک گفت : بستگی داره چی باشه سوالت . نیلسو گفت : تا حالا عاشق دختری شدی ؟! برک گفت : آره . یه مدتی خواهر یکی از دوستام و دوست داشتم . نیلسو گفت : واقعا ؟! برک گفت : آره خب . هر کسی حق داره عاشق بشه . خودت چی ؟! نیلسو گفت : بگم واقعا ؟! قول میدی به کسی نگی ؟! برک گفت : نه نگو . وقتی میپرسم یعنی جواب میخوام ازت . قول هم بهت میدم . نیلسو گفت : دوگوکان اسمشه . ۴ سال ازم بزرگ تره . و واقعا دوستش دارم . برک گفت : کجا دیدیش ؟! نیلسو گفت : تو کلاس عکاسی . برک گفت : خوشگله؟؟؟ نیلسو گفت : بد نیست . من بیشتر از اخلاق و تیپش خوشم میاد . برک گفت : اونم میدونه ؟! نیلسو گفت : آقا من انقدر سوال پیچت نکردم . ول کن دیگه . برک گفت : خیلی خب ... پارت ۴ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
یک پارت رمان میذارم شب شاید فعالیت اگر نشه فردا و دسترسی هم فردا باز میشه
لیزگه به ال زنگ زد تا بگوید که ۳ نفر شدند . ال برداشت و گفت : سلام عزیزم . امروز میای دیگه ؟! آره ؟! لیزگه گفت : آره میام . فقط . ال گفت : فقط چی . نگران هیچی نباش . کلی تمرین کردم که دوباره مثل موش و گربه به هم نپیچیم . لیزگه گفت : نه این نیست . ال گفت : پس چیه ؟! لیزگه گفت : راستش و بگم . ما ۳ نفر شدیم . ال گفت : ما ؟! ۲ تای دیگه کین ؟! لیزگه گفت : دوستم نیلسو . با داداشش برک . ال گفت : حالا چرا داداشش هم هست ؟! لیزگه گفت : ببین . اینا باباشون مرده . بعد مادرشون دیوونه کرده اینا رو . اینا نمیتونن یه مسافرت و تنهایی برن . حالا از خونه زدن بیرون ، میخوان یه جایی برن که مامانه نتونه اونا رو پیدا کنه . ال گفت : وای . بیچاره ها ! ایرادی نداره بیان . لیزگه گفت : واقعا ؟! مرسی . ال گفت : خواهش میکنم . و قطع کردند . ال با خودش گفت : نه . حسم بهم میگه لیزگه خانم عاشق شده . عاشق برادر دوستش . الان هم از صداش معلوم بود خیلی خوشحاله . امیدوارم پسره واقعا خوب باشه . به دردش بخوره ... پارت ۵ ادامه دارد... https://eitaa.com/Beutiful6
Hello😍❤️‍🔥 همسایه ها خودتون بهتر میدونید ایتا باگ داره نمیشه دسترسی ها رو باز کرد