بُکاءالحسِیـن .
حسنجان، بہپدرتنگیدستعمرانقدرسنگینبودکہ، گوشوارههاییکہبرامخریدهبودشکستن ..!
صدای هق هق بیشتروبیشترمیشد ..
بُکاءالحسِیـن .
صدایهقهقبیشتروبیشترمیشد ..
مادرصداش لرزید:
- حسن،مادرگریہ نکن؛
من خوبم💔:)
چراچیزی نمیگی؟
چراساکتی مادر؟
بُکاءالحسِیـن .
- منحسننیستم، حسینممادر💔:)!
الہی من بمیرم برای حال امام حسین ..
بُکاءالحسِیـن .
الہیمنبمیرمبرایحالامامحسین ..
آخہ رگ چشم مادرازضرب دست اون نامرداپاره شده بود💔
درست نمیتونست ببینه ..
بُکاءالحسِیـن .
باخودتونفکرکنیدتوکوچہتنهاییدبامادرتون ..
یہوچهل تانامردبریزن سرمادرتون،
بُکاءالحسِیـن .
امامحسنچیکارمیتونستبکنه؟
اومدمشت زدتو سینہ ی یکیشون،
اون نامردم باپشت دست پرتش کردروزمین💔