eitaa logo
𖦹𐙚𝐁𝗼𝗼𝗸 𝐓𝗲𝗿𝗶𝗮
472 دنبال‌کننده
674 عکس
663 ویدیو
12 فایل
٭جای چرخیدن تو اکسپلور،یه لیوان چای بیار دوتا دونه پست کتابی ببین!٭ تولــــٰد؟𝟏𝟒𝟎𝟒/𝟖/𝟔🪄 𓂃 کپی؟ خلاقیت خودت ستودنیه𖧧>> لفت؟بزاری‌ روی بیصداکه‌ بهتره:» 473members✈️475members قول بده با کتابات خوب رفتار کنی>>>
مشاهده در ایتا
دانلود
𖦹𐙚𝐁𝗼𝗼𝗸 𝐓𝗲𝗿𝗶𝗮
ایلایی رفیق قشنگم برای بار سوم میگم تولدتتتت مبارک
وایی 😭 جدی میگم خیلی جدی یه دوستی مثل ستایش رو براتون ارزو میکنم🪞🦢
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
خوش اومـدی کـتابخـوارم ، خوشحـآل میـشم کـنارم بمـونی 🐍🪞
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
_ آقا کيا... آقا کيا _ هوممم _ آقا کيا... بيدارشين! _ برو ميخوام بخوابم ! _ پدر بزرگتون کارتون دارن ... براتون صبحانه آوردم ... بلند شين بخورين! مرد چشمهايش را باز کرد و با نگاهی خمار به دخترک چادر به سر نگاه کرد _ چيه کله سحر با اين چادر سياهت مثل کلاغ سیاه غار غار میکنی ميگی صبح شده ؟ به جهنم که صبح شده ! با این سر و وضع و این چادر چاقچول، کسی رغبت میکنه نگاهت کنه تو دانشگاه ؟ اینجوری تا آخر عمر ور دل مامان جونت میمونی....دختر های سانتی مانتی موندن...وای به حال تو که تیپ و قیافه هم نداری! _ به من تیکه میندازی؟؟ دخترک با عصبانیت لیوان شربت آب پرتقال درون سینی را روی صورتِ مرد تازه از خواب بیدار شده پاشید... مرد با بهت به دخترک و دست و روی خیس شده اش نگاه کرد... یک دفعه از روی تخت برخاست و دخترک با دیدنِ هیبتِ پسرِ صاحب عمارت، عقب عقب رفت و گوشه ای در خودش جمع شد... پسرک با اخم نزدیکش شد و گفت: _ چرا قبل از عمل کردن عواقبو نمی سنجی دختره ی چموش؟! حالا بهت نشون میدم کیا چه کارا ازش برمیاد... ناگهان به سوی دخترک خیز برداشت و صدای جیغ دخترک در عمارت طنین انداز شد! https://eitaa.com/joinchat/1975583008C0c71a8fe03
هدایت شده از گسترده 3ساعته حنـا
کیا پسر خوشگذران و بی‌قیدی که به اصرار پدربزرگش، برای اینکه از ارث محروم نشه... مجبور میشه با ورود باران به خونه‌شون کنار بیاد! کیا پسری از جنس غرور... باران دختری مذهبی و ساده! حالا این دو نفر با کلی لجبازی و کل‌کل روبه رو میشن... اما آخر این ماجرا چی میشه؟! اگه دوست داری داستانی پر از لجبازی، کل‌کل و اتفاقات غیرمنتظره بخونی، حتماً داخل این کانال عضو شو🥰👇 https://eitaa.com/joinchat/1975583008C0c71a8fe03