هدایت شده از ‹ مَبـهوت ›
با اینکه به هیچکس اعتراف نمیکنم،
اما از دلتنگی، تقریباً فلج شدم .
بُرهآن
روز سی و هشتم: هندوانه چشمک زن وای وایبش رو خیلی دوست دارم رفاقت، عشق، خانواده و... اصلا همه چی
روز سی و نهم:
شاید بعدا نوشتمش
بُرهآن
روز سی و نهم: شاید بعدا نوشتمش
روز چهلم:
احساس رهایی دارم
وقتی مینویسم اروم میشم
من واقعا در برابر هر مشکلی اگه اول همه ی فکرای تو سرم رو بنویسم بعد تصمیم بگیرم بهترین تصمیم هارو میگرم
ببین اگه نوشتن نبود من تا الان قطعا مرده بودم...
بُرهآن
روز چهلم: احساس رهایی دارم وقتی مینویسم اروم میشم من واقعا در برابر هر مشکلی اگه اول همه ی فکرای ت
روز چهل و یکم:
تموم امیدم رو ازم گرفتن
کسی که همه کارهام برا اون بود
درس خوندن
کارام تو مدرسه
اصلا تموم امیدم برا زندگی بیت رهبری دیدنش بود
و خب سوختم دیگه
بعدش نابود شدم
یه غمی همیشه هست
باورم نمیشد
خونه دوستم بودم یهو بیدارم کرد
پاشو اقا شهید شده
اینجوری بودم چه چرت و پرتی داری میگی
الکی حرف نزن
رفتم گوشی رو برداشتم دنبال خبر الکی بودنش و سالم بودن حضرت اقا و پیدا نشد...
هنوزم دنبال خبر سالم بودنشم
هنوز بعد ۶ ماه...
بُرهآن
روز چهل و یکم: تموم امیدم رو ازم گرفتن کسی که همه کارهام برا اون بود درس خوندن کارام تو مدرسه ا
هنوز به شهید پشت اسمت عادت نکردم...
هروقت فیلم میبینم یا کتاب میخونم
میبینم شخصیت اصلی ماجرا یکی رو داره که تو سخت ترین حالت های زندگیش به دادش میرسه و واقعا بلده نجاتش بده
یکی که خیلی بزرگ ترشه
مثلا آقای مهدوی تو از کدام سو
حاجی دربندی تو فیلم فراری
یعنی جواد و هادی اگه این دوتارو نداشتن میمردن
نابود میشدن
و حاجی و آقا مهدوی این دوتا بچه رو از خودشون بهتر میشناسن
واقعا همه ی این ها فقط تو کتابه؟
فقط تو فیلمه؟
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشینید فراری ببینید
واقعا شاهکاره 🛐
مخصوصا فصل دوش
بُرهآن
بشینید فراری ببینید واقعا شاهکاره 🛐 مخصوصا فصل دوش
البته این اسپویل داره نگاش نکنید
بُرهآن
بشینید فراری ببینید واقعا شاهکاره 🛐 مخصوصا فصل دوش
متن دارای اسپویل زیادی میباشد
هادی تو فصل ۱ خیلی شیطون بود
پر شور
کله خراب
یعنی یه حرکتی میزد به عواقبش اصلا فکر نمیکرد
سریع جوش میورد
از همه انسان ها هم دشمن میساخت
جز خودش به فکر هیچکس نبود
کلا من من من
اخرش فهمید بچه هست و این من من ها درست نیست ولی همینجوری بود باز
تو فصل دو که بزرگ شده بود
بعد یونس هادی یکی دیگه شد
اروم و ساکت
خودش اصلا مهم نبود براش
هادی شد واقعا کسی که میخواد همه رو هدایت کنه
دیگه زود جوش نمیورد
هیچ انسانی رو دشمن خودش نمیکرد
یعنی واقعا یونس که رفت هادی هیچوقت اون انسان سابق نشد
انگار خودشو از دست داد
بعد به این فکر میکنم یه جایی از دنیا تمام ماجرای این فیلما درسته
دلم خیلی میگیره چه انسان های مظلومی داریم ما