eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
477 عکس
596 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
| دیوانگی ما به کسی ربط ندارد... یکی از شعرهایی که وِرد زبان مادحین شده است اشعاری است که از دیوانگی و جنون میگوید. اغلب این اشعار بعد از مِی و مستی سراغ دیوانگی میرود! جدیداً هم مادحین اگر انتقادی از آنها بشود پشت تریبون میگویند: " بارها گفته ام و بار دگر میگویم دیوانگیِ ما به کسی ربط ندارد! " اولا که دیوانگی و جنون در دستگاه عظیم سید الشهدا علیه السلام جایی ندارد. زیرا با عقل سلیم و نگاه به روایاتِ اهل بیت علیهم السلام و قبول آنها عزاداری بر سیدالشهدا علیه السلام را انجام میدهیم. این دیوانگی و جنون برای اهل تصوف است که هنگام سماع خود را مجنون و دیوانه میدانند. این نفوذ تصوف را نشان میدهد و عده ای از مادحین که بیسواد هستند به خورد مستمعین داده اند.‌ اشعاری که دیوانگی و مستی را بیان میکند همه خلاف ثقلین است و از چرندیات تصوف است. که متاسفانه به دستگاه اباعبدالله علیه السلام چسبانده شده است. زیرا شیعیان همه در کمال صحت عقل هستند. انچه روایات ائمه طاهرین سلام الله علیهم از ما خواستند جزع، اشک، ناله، فزع، گریبان چاک زدن، لطمه و... است. هیچ روایاتی از ما مستی و دیوانگی نخواسته است. هر کس که مایل است دیوانه شود بداند که خلاف ثقلین عمل کرده است. این سخن که زبان شعر است و... از اساس باطل است زیرا شعر باید مطابق با روایات و ایات باشد. از مادحین می و مستی و دیوانگی و ترکوندن نخواهید، از مادحین مصائب خوانی بخواهید، اشعار در شان ذوات مقدسه معصومین بخواهید، اشعار مطابق ایات و روایات بخواهید. @BotShenasi
| امام صادق علیه السّلام فرمود: فاطمه بنت اسد نزد ابوطالب آمد تا مژده تولّد پیامبر صَلی الله علیهِ و آله را به وی بدهد. وقتی ابوطالب خبر را شنید گفت: یک سبت صبرکن تا بیایم و تو را به تولّد نظیر او سوای نبوّت، بشارت دهم. و یک «سبت» سی سال است و رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله سی سال از علی علیه السّلام بزرگ تر است. اصول کافی ۱: ۴۵۳- ۴۵۲ @BotShenasi
| من به سگ بودن خود معترفم اینکه خود را سگ آستان مقدس اهل بیت علیهم السلام بنامیم از زیباترین لقب ها است. همانگونه که بزرگان این مذهب و مکتب خود را سگ آستان مقدس معصومین علیهم السلام خواندند. آنها به نشان وفاداری و عجز به ساحت قدس آن حضرات خود را سگ کوی معصومین خواندند. وقتی امثال شیخ طوسی خود را سگ آستان معصومین علیهم السلام خواندند، امثال ما که تکلیفشان معلوم است. بسیار زیبا است که خود را سگ معصومین علیهم السلام بدانیم. اما آنها در مقام بیان خود را سگ کویِ اهل بیت علیهم السلام خواندند. از روی اظهار حقارت و وفاداری و عجز خود را سگ خواندند. اما هیچگاه قلاده به گردن خویش ننداختند و پارس نکردند، در بین الحرمین و هیئت، چهار دست و پا نشدند قلاده به گردن پارس کنند. هیچ دلیل عقلی و نقلی نداریم که شما ادای سگ را دربیاوری مقرب درگاه شدی! این کارها جز تضعیف شعائر اهل بیت علیهم السلام نیست. چند سال پیش عکسی در بین الحرمین منتشر شد شخصی در بین الحرمین چهار دست و پا با قلاده و خندان دارد عکس میگیرد و پخش میکند. اگر سگ امام حسین علیه السلام هستی؟ پس چرا زنجیرت به دست کسی دیگر است. جالب آنجا است عده ای دنبال ادا در آوردن هستند در وقت خواندن مصائب ساکت نشسته و بی حرکت هستند، وقتی مداح میگوید سگ ... سریع شروع به پارس کردن میکند و زنجیر قلاده را میکشد! خدا نکند مداحی در شعرش از کلمه سگ استفاده کند، دو هزار نفر پارس میکنند! آیا بزرگان ما هم چنین کردند؟ ما ترجیح میدهیم مثل بزرگان به محضر اهل بیت علیهم السلام تبصبص کنیم تا چون دیگران ادا دراوریم. عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِیسَی ع یَا عِیسَی اذْکُرْنِی فِی نَفْسِکَ أَذْکُرْکَ فِی نَفْسِی وَ اذْکُرْنِی فِی مَلَئِکَ أَذْکُرْکَ فِی مَلَإٍ خَیْرٍ مِنْ مَلَإِ الْآدَمِیِّینَ یَا عِیسَی أَلِنْ لِی قَلْبَکَ وَ أَکْثِرْ ذِکْرِی فِی الْخَلَوَاتِ وَ اعْلَمْ أَنَّ سُرُورِی أَنْ تُبَصْبِصَ إِلَیَّ وَ کُنْ فِی ذَلِکَ حَیّاً وَ لَا تَکُنْ مَیِّتاً. کافی ج ۲ ص ۵۰۲ تبصبص به معنی تملق و چاپلوسی و دم تکان دادن و خشوع سگ از روی طمع و خوف برای صاحبش است. @BotShenasi
| مفضّل بن عمر روایت می‌کند که: شنیدم امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: چون رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله به دنیا آمد به نظر آمنه چنین آمد که سرزمین فارس و کاخ‌های شام را برایش گشوده اند. پس فاطمه بنت أسد مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام نزد ابوطالب آمد و او را از آنچه آمنه دیده بود، آگاه ساخت؛ ابوطالب به وی گفت: آیا تو از این امر شگفت زده شده ای؟! تو نیز باردار می‌شوی و وصی و وزیر او را به دنیا خواهی آورد. اصول کافی ۱: ۴۵۴ @BotShenasi
| فاطمه بنت أسد مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام در حالی که ۹ماهه باردار بود و سختی بارداری بر او هویدا بود، رو به کعبه کرده و گفت: پروردگارا! من به تو ایمان دارم و پیامبران و کتاب‌های آسمانی که با آنان فرستادی، ومن سخن جدّم ابراهیم خلیل را تصدیق می‌کنم و باور دارم، همان که بیت العتیق را بنا نهاد؛ پس تو را به حقّ کسی که این خانه را بنا نهاد و به حق نوزادی که در شکم دارم سوگند می‌دهم که زایمان را برمن آسان گردانی! یزید بن قعنب گوید: سپس دیدیم که دیوار کعبه از پشت شکافته شد و فاطمه وارد آن گردید و از چشمان ما نهان گشت و آنگاه دیوار به هم آمد. ماهم خواستیم قفل در را بگشاییم و وارد گردیم لیکن نشد پس دانستیم که این کار، به امر خدای عزّوجل صورت گرفته است. فاطمه چهار روز پس از به دنیا آوردن امیرالمؤمنین علیه السّلام در حالی که وی را در آغوش داشت، از کعبه بیرون آمده و گفت: من بر زنان پیش از خود برتری یافته ام، زیرا آسیه بنت مزاحم خداوند را نهانی در جایی که دوست نداشت پرستش شود مگر از روی ناچاری و اضطراب، عبادت می‌کرد و مریم بنت عمران نخل خشکیده را با دست خود آنقدر تکان داد تا نخل بر او رطب تازه فرو ریخت و او از آن رطب خورد و من وارد بیت الله الحرام شده و از میوه‌های بهشتی و برگ‌های آن خوردم و چون می‌خواستم بیرون آیم هاتفی به من گفت: ای فاطمه! او را «علیّ» بنام که بلند مرتبه است و خداوند علیّ أعلی می‌فرماید: من نام او را از نام خود مشتق نموده و به أدب خویش ادبش کردم و بر نهان علم خود آگاهش ساختم؛ اوست که بت‌ها را در خانه‌ام درهم خواهد شکست و اوست که برپشت بام خانه‌ام أذان خواهد گفت و مرا تقدیس و تمجید خواهد کرد؛ پس خوشا به حال آن کس که او را دوست بدارد و فرمانش برد و وای بر آنکه با او دشمنی کند و از فرمانش سر بپیچد. علل الشرائع: ۶۵. معانی الأخبار: ۶۲. أمالی صدوق: ۸۰ بحار ج ۳۵ ص ۱۶ @BotShenasi
| علی علیه السّلام در شکم با مادرش سخن می‌گفت. فاطمه در کعبه بود که روزی علی علیه السّلام در شکم مادر با جعفر سخن گفت و جعفر از هوش رفت و بت‌های درون کعبه همگی با صورت بر زمین افتادند، در این هنگام فاطمه دستی روی شکم خود کشید گفت: ای نور چشم، بت‌های درون کعبه چنین سجده ات می‌کنند، ببین که در خارج از رحم چه منزلتی داری؟! و این ماجرا را برای ابوطالب تعریف کرد. @BotShenasi بحار جلد ۳۵ صفحه ۲۵
| ابو علی بن همّام آورده است که چون علی علیه السّلام به دنیا آمد، ابوطالب- در حالی که علی را به سینه خود چسبانده بود- دست فاطمه را گرفت و به سوی ابطح رفته ندا در داد: - «ای پروردگار ای صاحب شب تار و ماه نورانی و تابناک، حکم صادر شده خویش را درباره نام این کودک برای ما روشن گردان! » وی در ادامه گوید: سپس چیزی که چون ابر بر روی زمین می‌خزید به سرعت جلو آمد تا اینکه به سینه ابوطالب رسید آنگاه ابوطالب و علی را با هم به سینه خود فشرد و چون صبح دیگر شد، ناگاه لوحی سبز آشکار گشت که در آن نوشته شده بود: شما- زن و شوهر- به داشتن چنین پسری پاکیزه ممتاز گشتید، کودکی طاهر، برگزیده و خوشنود، نامش علی است که مشتق از نام خداوند بلند مرتبه است. گوید: پس آن لوح را در کعبه آویختند و همچنان در آنجا بود تا اینکه هشام بن عبدالملک آن را برداشت. اهل بیت بر این باورند که آن لوح در گوشه راست خانه است. فرزند پاک از نسل پاک در مکان پاک! این چنین کرامتی برای چه کسی حاصل می‌شود؟ زیرا شریف ترین بقعه، حرم است و شریف ترین حرم، مسجد است و شریف ترین بقعه‌های مسجد کعبه است و هیچ مولودی جز امیرمؤمنان علیه السّلام در سالار روزها- روز جمعه- در ماه حرام و در بیت الحرام متولد نشده است. مناقب آل أبی طالب: ۳۶۰- ۳۵۸ بحارالانوار ج ۳۵ ص ۳۵ @BotShenasi
| در روایت شعبه از قتاده از انس از عباس بن عبدالمطلّب و روایت حسن بن محبوب از امام جعفرصادق علیه السّلام- و این حدیث مختصر است- آمده است که خانه کعبه از پشت شکافته شد و فاطمه وارد گشت سپس شکاف به هم آمد. فاطمه سه روز در آنجا ماند و از میوه‌های بهشتی تناول کرد و چون از آنجا بیرون آمد، علی علیه السّلام خطاب به پدرش فرمود: السّلامُ عَلیَک یا أبَه وَ رَحمَه الله و بَرکاُته. سپس گلو را صاف کرده و ادامه داد: «بِسمِ الله الرَّحِمن الرّحِیم، قَد أفلَحَ المؤمنُون... » پس رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله فرمود: به خدا سوگند، آنها به واسطه تو که امیرشان هستی رستگار شدند. از علم خود آنان را تغذیه می‌کنی و تغذیه می‌شوند و تو به خدا سوگند راهنمای آنانی و به خدا سوگند به تو هدایت می‌یابند. آنگاه رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله زبانش را در دهان وی قرار داده که دوازده چشمه از آن جوشید، از این رو آن روز را «یوم الترویه» نامیدند و چون فردا شد و علی علیه السّلام رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله را دید وی را سلام داده به رویش خندید و شروع کرد به اشاره کردن به آن حضرت، پس رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله وی را در آغوش گرفت و فاطمه گفت علی پیامبر را شناخت. پس آن روز را «عرفه» نامیدند و چون روز سوم- که روز دهم ذی الحجّه بود- فرا رسید، ابوطالب همه مردم را مورد خطاب قرار داده و گفت: بشتابید «به سوی ولیمه پسرم علی و ۳۰۰ شتر و ۱۰۰۰ گاو و گوسفند را نحر و ذبح کرد و ولیمه ای درست کردند و گفت: بشتابید» و هفت بار طواف کعبه کنید و سپس وارد آن شده به فرزندم علی سلام دهید، و مردم چنین کردند و از آن پس این کار سنّت شد. مادرش فاطمه او را در مقابل پیامبر نهاد و آن حضرت دهان نوزاد را با زبان خود باز کرد و زبان به کام او مالید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و بدین ترتیب شهادتین را شناخت و بر فطرت زاده شد. @BotShenasi
| چون یک سوم از شب گذشت فاطمه را درد زایمان عارض شد، پس به او گفتم: تو را چه می‌شود ای سرور زنان؟ گفت: گرفتگی و اضطراب دارم. پس نامی را که نجات بخش است بر او خواندم که موجب آرامش او شد. سپس به وی گفتم: می‌روم چند زن از دوستانت را می‌آورم که در چنین شبی به کمکت بشتابند. گفت: هرچه تو بگویی! چون عزم رفتن کردم، هاتفی از گوشه خانه گفت: درنگ کن یا ابوطالب که ولیّ خدا را نباید دستان نجس لمس کند و ناگهان دیدم چهار زن بر فاطمه وارد شدند در حالی که جامه‌هایی چون ابریشم سپید برتن داشتند و بویی خوش تر از مشکِ تر از آنان پراکنده می‌شد و به وی گفتند: السلام علیک یا ولیّة الله! و او سلام ایشان را پاسخ گفت سپس در حالی که با خود عطردانی نقره ای داشتند، در کنار وی نشستند و با او مأنوس شدند تا امیرالمؤمنین علیه السّلام به دنیا آمد، و چون ولادت یافت به دیدارش شتافتم و ناگاه او را در حال سجده چون خورشید برآمده یافتم که می‌گفت: «أشهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله و أشهد أن علیاً وصیّ محمّد رسول الله و بمحمّد یختم الله النبوّه و بی یتمّ الوصیه وأنا امیرالمؤمنین» سپس یکی از آن زنان او را از زمین برداشت و در آغوش گرفت. چون علی علیه السّلام به رخسارش نگریست با زبانی فصیح و بلیغ او را مورد خطاب قرار داده گفت: السّلام علیک یا أمّاه! و او پاسخ داد: سلام بر تو فرزندم! علی علیه السّلام پرسید: از پدرم چه خبر؟ زن پاسخ داد: در نعمت خدا غوطه ور است و از مصاحبت او برخوردار. چون چنین شنیدم نتوانستم خویشتن داری کنم و گفتم: فرزندم! مگر من پدر تو نیستم؟ گفت چرا، اما من و تو از صلب آدم هستیم و این بانو مادرم حوّا است و چون این سخن را شنیدم، سرم را با ردایم پوشانده و از حیاء و شرم به گوشه ای از خانه پناه بردم. سپس یکی دیگر از زنان که عطردان را در دست داشت به وی نزدیک گشت و علی علیه السّلام را در آغوش گرفت. چون علی علیه السّلام به چهره او نگریست گفت: السّلام علیک یا أختی! و آن زن پاسخ داد: و علیک یا أخی! علی گفت: از عمویم چه خبر؟ گفت: خوب است و تو را سلام می‌رساند. پس گفتم: فرزندم! کدام خواهر و کدام عمو را می‌گویی؟ گفت این مریم است دختر عمران و عیسی بن مریم عموی من است. سپس آن زن او را با عطری که در ظرف داشت خوشبو کرد. آنگاه یکی دیگر از زنان او را گرفته و جامه ای را که با خود آورده بود، برتنش کرد. ابوطالب گوید: گفتم: اگر اکنون ختنه اش کنیم برای وی سبک تر و قابل تحمّل تر است– زیرا اعراب اولاد ذکور خود را ختنه می‌کردند– آن زن گفت: ای ابوطالب! او پاک و ختنه شده به دنیا آمد و در دنیا هرگز طعم تیزی آهن را نخواهد چشید مگر بر دست مردی که منفور خدا و رسول و فرشتگان او در آسمان و زمین و دریاست، کسی که آتش جهنّم مشتاق دیدار اوست. گفتم: این مرد کیست؟ زنان گفتند: ابن ملجم مرادی ملعون؛ او علی علیه السّلام را در کوفه ۳۰سال پس از وفات محمّد صلی الله علیه و آله خواهد کشت. ابوطالب ادامه می‌دهد: من همچنان مشغول گوش دادن به سخنان زنان بودم که محمد بن عبدالله صَلی الله علیهِ و آله برادر زاده‌ام علی را از آنان گرفت و دستش را در دست خویش نهاد و با وی به گفتگو پرداخته از هرچیزی از وی پرسید. سپس محمد صَلی الله علیهِ و آله در مورد اسراری که میان آن دو بود با علی سخن گفت. در این هنگام زنان ناپدید شدند و دیگر ندیدمشان لذا با خود گفتم: اگر آن دو زن دیگر را هم می‌شناختم خوب می‌شد! خداوند این خواسته مرا به علی علیه السّلام الهام فرمود لذا رو به من کرده و گفت: پدر! زن أول حوّا بود و آنکه مرا در آغوش کشید مریم بنت عمران بود، همان بانوی عفیف و پاکدامن! و آنکه جامه بر تنم کرد آسیه بنت مزاحم و آنکه به بدنم عطر مالید، مادر موسی بن عمران بودند. اکنون خود را به مثرم برسان و به وی بشارت ده و از آنچه دیده ای باخبر کن که او هم اکنون در فلان غار واقع در فلان جا منتظر توست. من هم بلافاصله بیرون آمدم و خود را به نزد تو رساندم؛ و او این دو مار را برای من توصیف کرد. و چون گفتگویش با محمد پسر برادرم و من به پایان رسید، به حالت نوزادی برگشت. من هم آمدم تا تو را از آنچه از فرزندم علی دیدم و مشاهده کردم بشارت دهم. مثرم گریست و سپس سجده شکر به جا آورد و آن گاه دراز کشید و گفت: مرا با ردایم بپوشان، من هم او را پوشاندم و ناگاه دریافتم که وی همچون قبل، مرده است. من سه روز در کنارش ماندم و با وی سخن گفتم اما پاسخی نشنیدم از این رو احساس تنهایی کردم که ناگاه آن دو مار به من نزدیک شده و گفتند: السّلام علیک یا أبا طالب! من هم پاسخ سلام آن‌ها را دادم. سپس آن دو گفتند: خود را به ولیّ خدا برسان که تو به نگهداری او سزاوارتر از دیگرانی. پس به آنها گفتم: شما کیستید؟ گفتند: ماتجسّم عمل صالح او هستیم و تا روز قیامت نگاهبان او از آسیب‌ها خواهیم بود و چون قیامت در رسد، یکی از ما در جلوی او و دیگری در پشت س
ر او راهنمای او به سوی بهشت خواهیم شد. سپس ابو طالب به مکّه باز گشت. جابر گوید: عرض کردم: یا رسول الله، الله اکبر!! مردم می‌گویند که ابوطالب کافر از دنیا رفته است! فرمود: ای جابر! خداوند به غیب آگاه تر است، در آن شبی که مرا به معراج بردند، در عرش چهار نور دیدم، پس گفتم: خداوندا! این نورها چیستند؟ فرمود: یامحمّد! این عبدالمطلّب و این ابوطالب و این پدرت عبدالله و این برادرت طالب هستند. عرض کردم: ای خدا و مولای من، اینان چگونه به این مرتبه نایل آمده اند؟ فرمود: با کتمان ایمان و اظهار کفرشان و صبر براین حالت تا دم مرگ! بحار الانوار جلد ۳۵ صفحه ۲۰ روضة الواعظین: ۶۸-۷۱ @BotShenasi
| انار در صلب ابی طالب تبدیل به آب شد و چون با فاطمه بنت أسد درآمیخت، به علی علیه السّلام باردار گشت و در نتیجه آن، زمین به جنب و جوش افتاده چند روز پیاپی دچار زلزله می‌شد و موجب ترس و وحشت قریش گردیده گفتند، برخیزید و الهه خود را به بالای کوه ابوقبیس برید تا از آن بخواهیم زمین را آرام کند و شما را از این گرفتاری برهاند. و چون بر بالای ابوقبیس جمع شدند، کوه چنان به لرزه افتاد که سخت ترین سنگ‌ها خرد گشته و بت آنها با صورت بر زمین افتاد. چون چنین دیدند، گفتند: تاب تحمّل آنچه بر سر ما آمده را نداریم. پس ابوطالب در حالی که اهمیتی به این حادثه نمی داد بر بالای کوه رفته و گفت: ای مردم! خداوند متعال امشب حادثه ای آفریده است و دست به آفرینشی زده است. اگر او را اطاعت نکنید و به ولایتش اقرار ننمایید و به إمامتش شهادت ندهید، این بلا از شما دور نخواهد گشت و کوه آرام نخواهد گرفت و دیگر نمی توانید در سرزمین تهامه اقامت گزینید. گفتند: ای ابوطالب! ما به آنچه گفتی اقرار می‌کنیم. پس ابوطالب سخت گریست و آنگاه دست خود را به سوی خداوند عزّوجل برداشته و عرض کرد: «إلهی و سیّدی أسألک بالمحمّدیه المحموده و بالعلویّه العالیه و بالفاطمیّه البیضاء إلّا تفضّلت علی تهامه بالرّأفه و الرحمه» سوگند به آنکه دانه را شکافت و خلق را آفرید، عرب تا مدت‌ها این کلمات را می‌نوشتند و در شدائد و گرفتاری‌ها در دوران جاهلیت می‌خواندند بی آنکه از حقیقت و کنه این الفاظ اطّلاعی داشته باشند. بحار الانوار ج ۳۵ ص ۱۸ @BotShenasi
|تملق و چاپلوسی و نسبت دادن ایه ای که مصداق آن معصومین هستند به ایت الله سیستانی! غلو در حق اشخاص؟؟؟ @BotShenasi