eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
477 عکس
596 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
| ابو علی بن همّام آورده است که چون علی علیه السّلام به دنیا آمد، ابوطالب- در حالی که علی را به سینه خود چسبانده بود- دست فاطمه را گرفت و به سوی ابطح رفته ندا در داد: - «ای پروردگار ای صاحب شب تار و ماه نورانی و تابناک، حکم صادر شده خویش را درباره نام این کودک برای ما روشن گردان! » وی در ادامه گوید: سپس چیزی که چون ابر بر روی زمین می‌خزید به سرعت جلو آمد تا اینکه به سینه ابوطالب رسید آنگاه ابوطالب و علی را با هم به سینه خود فشرد و چون صبح دیگر شد، ناگاه لوحی سبز آشکار گشت که در آن نوشته شده بود: شما- زن و شوهر- به داشتن چنین پسری پاکیزه ممتاز گشتید، کودکی طاهر، برگزیده و خوشنود، نامش علی است که مشتق از نام خداوند بلند مرتبه است. گوید: پس آن لوح را در کعبه آویختند و همچنان در آنجا بود تا اینکه هشام بن عبدالملک آن را برداشت. اهل بیت بر این باورند که آن لوح در گوشه راست خانه است. فرزند پاک از نسل پاک در مکان پاک! این چنین کرامتی برای چه کسی حاصل می‌شود؟ زیرا شریف ترین بقعه، حرم است و شریف ترین حرم، مسجد است و شریف ترین بقعه‌های مسجد کعبه است و هیچ مولودی جز امیرمؤمنان علیه السّلام در سالار روزها- روز جمعه- در ماه حرام و در بیت الحرام متولد نشده است. مناقب آل أبی طالب: ۳۶۰- ۳۵۸ بحارالانوار ج ۳۵ ص ۳۵ @BotShenasi
| در روایت شعبه از قتاده از انس از عباس بن عبدالمطلّب و روایت حسن بن محبوب از امام جعفرصادق علیه السّلام- و این حدیث مختصر است- آمده است که خانه کعبه از پشت شکافته شد و فاطمه وارد گشت سپس شکاف به هم آمد. فاطمه سه روز در آنجا ماند و از میوه‌های بهشتی تناول کرد و چون از آنجا بیرون آمد، علی علیه السّلام خطاب به پدرش فرمود: السّلامُ عَلیَک یا أبَه وَ رَحمَه الله و بَرکاُته. سپس گلو را صاف کرده و ادامه داد: «بِسمِ الله الرَّحِمن الرّحِیم، قَد أفلَحَ المؤمنُون... » پس رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله فرمود: به خدا سوگند، آنها به واسطه تو که امیرشان هستی رستگار شدند. از علم خود آنان را تغذیه می‌کنی و تغذیه می‌شوند و تو به خدا سوگند راهنمای آنانی و به خدا سوگند به تو هدایت می‌یابند. آنگاه رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله زبانش را در دهان وی قرار داده که دوازده چشمه از آن جوشید، از این رو آن روز را «یوم الترویه» نامیدند و چون فردا شد و علی علیه السّلام رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله را دید وی را سلام داده به رویش خندید و شروع کرد به اشاره کردن به آن حضرت، پس رسول خدا صَلی الله علیهِ و آله وی را در آغوش گرفت و فاطمه گفت علی پیامبر را شناخت. پس آن روز را «عرفه» نامیدند و چون روز سوم- که روز دهم ذی الحجّه بود- فرا رسید، ابوطالب همه مردم را مورد خطاب قرار داده و گفت: بشتابید «به سوی ولیمه پسرم علی و ۳۰۰ شتر و ۱۰۰۰ گاو و گوسفند را نحر و ذبح کرد و ولیمه ای درست کردند و گفت: بشتابید» و هفت بار طواف کعبه کنید و سپس وارد آن شده به فرزندم علی سلام دهید، و مردم چنین کردند و از آن پس این کار سنّت شد. مادرش فاطمه او را در مقابل پیامبر نهاد و آن حضرت دهان نوزاد را با زبان خود باز کرد و زبان به کام او مالید و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و بدین ترتیب شهادتین را شناخت و بر فطرت زاده شد. @BotShenasi
| چون یک سوم از شب گذشت فاطمه را درد زایمان عارض شد، پس به او گفتم: تو را چه می‌شود ای سرور زنان؟ گفت: گرفتگی و اضطراب دارم. پس نامی را که نجات بخش است بر او خواندم که موجب آرامش او شد. سپس به وی گفتم: می‌روم چند زن از دوستانت را می‌آورم که در چنین شبی به کمکت بشتابند. گفت: هرچه تو بگویی! چون عزم رفتن کردم، هاتفی از گوشه خانه گفت: درنگ کن یا ابوطالب که ولیّ خدا را نباید دستان نجس لمس کند و ناگهان دیدم چهار زن بر فاطمه وارد شدند در حالی که جامه‌هایی چون ابریشم سپید برتن داشتند و بویی خوش تر از مشکِ تر از آنان پراکنده می‌شد و به وی گفتند: السلام علیک یا ولیّة الله! و او سلام ایشان را پاسخ گفت سپس در حالی که با خود عطردانی نقره ای داشتند، در کنار وی نشستند و با او مأنوس شدند تا امیرالمؤمنین علیه السّلام به دنیا آمد، و چون ولادت یافت به دیدارش شتافتم و ناگاه او را در حال سجده چون خورشید برآمده یافتم که می‌گفت: «أشهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله و أشهد أن علیاً وصیّ محمّد رسول الله و بمحمّد یختم الله النبوّه و بی یتمّ الوصیه وأنا امیرالمؤمنین» سپس یکی از آن زنان او را از زمین برداشت و در آغوش گرفت. چون علی علیه السّلام به رخسارش نگریست با زبانی فصیح و بلیغ او را مورد خطاب قرار داده گفت: السّلام علیک یا أمّاه! و او پاسخ داد: سلام بر تو فرزندم! علی علیه السّلام پرسید: از پدرم چه خبر؟ زن پاسخ داد: در نعمت خدا غوطه ور است و از مصاحبت او برخوردار. چون چنین شنیدم نتوانستم خویشتن داری کنم و گفتم: فرزندم! مگر من پدر تو نیستم؟ گفت چرا، اما من و تو از صلب آدم هستیم و این بانو مادرم حوّا است و چون این سخن را شنیدم، سرم را با ردایم پوشانده و از حیاء و شرم به گوشه ای از خانه پناه بردم. سپس یکی دیگر از زنان که عطردان را در دست داشت به وی نزدیک گشت و علی علیه السّلام را در آغوش گرفت. چون علی علیه السّلام به چهره او نگریست گفت: السّلام علیک یا أختی! و آن زن پاسخ داد: و علیک یا أخی! علی گفت: از عمویم چه خبر؟ گفت: خوب است و تو را سلام می‌رساند. پس گفتم: فرزندم! کدام خواهر و کدام عمو را می‌گویی؟ گفت این مریم است دختر عمران و عیسی بن مریم عموی من است. سپس آن زن او را با عطری که در ظرف داشت خوشبو کرد. آنگاه یکی دیگر از زنان او را گرفته و جامه ای را که با خود آورده بود، برتنش کرد. ابوطالب گوید: گفتم: اگر اکنون ختنه اش کنیم برای وی سبک تر و قابل تحمّل تر است– زیرا اعراب اولاد ذکور خود را ختنه می‌کردند– آن زن گفت: ای ابوطالب! او پاک و ختنه شده به دنیا آمد و در دنیا هرگز طعم تیزی آهن را نخواهد چشید مگر بر دست مردی که منفور خدا و رسول و فرشتگان او در آسمان و زمین و دریاست، کسی که آتش جهنّم مشتاق دیدار اوست. گفتم: این مرد کیست؟ زنان گفتند: ابن ملجم مرادی ملعون؛ او علی علیه السّلام را در کوفه ۳۰سال پس از وفات محمّد صلی الله علیه و آله خواهد کشت. ابوطالب ادامه می‌دهد: من همچنان مشغول گوش دادن به سخنان زنان بودم که محمد بن عبدالله صَلی الله علیهِ و آله برادر زاده‌ام علی را از آنان گرفت و دستش را در دست خویش نهاد و با وی به گفتگو پرداخته از هرچیزی از وی پرسید. سپس محمد صَلی الله علیهِ و آله در مورد اسراری که میان آن دو بود با علی سخن گفت. در این هنگام زنان ناپدید شدند و دیگر ندیدمشان لذا با خود گفتم: اگر آن دو زن دیگر را هم می‌شناختم خوب می‌شد! خداوند این خواسته مرا به علی علیه السّلام الهام فرمود لذا رو به من کرده و گفت: پدر! زن أول حوّا بود و آنکه مرا در آغوش کشید مریم بنت عمران بود، همان بانوی عفیف و پاکدامن! و آنکه جامه بر تنم کرد آسیه بنت مزاحم و آنکه به بدنم عطر مالید، مادر موسی بن عمران بودند. اکنون خود را به مثرم برسان و به وی بشارت ده و از آنچه دیده ای باخبر کن که او هم اکنون در فلان غار واقع در فلان جا منتظر توست. من هم بلافاصله بیرون آمدم و خود را به نزد تو رساندم؛ و او این دو مار را برای من توصیف کرد. و چون گفتگویش با محمد پسر برادرم و من به پایان رسید، به حالت نوزادی برگشت. من هم آمدم تا تو را از آنچه از فرزندم علی دیدم و مشاهده کردم بشارت دهم. مثرم گریست و سپس سجده شکر به جا آورد و آن گاه دراز کشید و گفت: مرا با ردایم بپوشان، من هم او را پوشاندم و ناگاه دریافتم که وی همچون قبل، مرده است. من سه روز در کنارش ماندم و با وی سخن گفتم اما پاسخی نشنیدم از این رو احساس تنهایی کردم که ناگاه آن دو مار به من نزدیک شده و گفتند: السّلام علیک یا أبا طالب! من هم پاسخ سلام آن‌ها را دادم. سپس آن دو گفتند: خود را به ولیّ خدا برسان که تو به نگهداری او سزاوارتر از دیگرانی. پس به آنها گفتم: شما کیستید؟ گفتند: ماتجسّم عمل صالح او هستیم و تا روز قیامت نگاهبان او از آسیب‌ها خواهیم بود و چون قیامت در رسد، یکی از ما در جلوی او و دیگری در پشت س
ر او راهنمای او به سوی بهشت خواهیم شد. سپس ابو طالب به مکّه باز گشت. جابر گوید: عرض کردم: یا رسول الله، الله اکبر!! مردم می‌گویند که ابوطالب کافر از دنیا رفته است! فرمود: ای جابر! خداوند به غیب آگاه تر است، در آن شبی که مرا به معراج بردند، در عرش چهار نور دیدم، پس گفتم: خداوندا! این نورها چیستند؟ فرمود: یامحمّد! این عبدالمطلّب و این ابوطالب و این پدرت عبدالله و این برادرت طالب هستند. عرض کردم: ای خدا و مولای من، اینان چگونه به این مرتبه نایل آمده اند؟ فرمود: با کتمان ایمان و اظهار کفرشان و صبر براین حالت تا دم مرگ! بحار الانوار جلد ۳۵ صفحه ۲۰ روضة الواعظین: ۶۸-۷۱ @BotShenasi
| انار در صلب ابی طالب تبدیل به آب شد و چون با فاطمه بنت أسد درآمیخت، به علی علیه السّلام باردار گشت و در نتیجه آن، زمین به جنب و جوش افتاده چند روز پیاپی دچار زلزله می‌شد و موجب ترس و وحشت قریش گردیده گفتند، برخیزید و الهه خود را به بالای کوه ابوقبیس برید تا از آن بخواهیم زمین را آرام کند و شما را از این گرفتاری برهاند. و چون بر بالای ابوقبیس جمع شدند، کوه چنان به لرزه افتاد که سخت ترین سنگ‌ها خرد گشته و بت آنها با صورت بر زمین افتاد. چون چنین دیدند، گفتند: تاب تحمّل آنچه بر سر ما آمده را نداریم. پس ابوطالب در حالی که اهمیتی به این حادثه نمی داد بر بالای کوه رفته و گفت: ای مردم! خداوند متعال امشب حادثه ای آفریده است و دست به آفرینشی زده است. اگر او را اطاعت نکنید و به ولایتش اقرار ننمایید و به إمامتش شهادت ندهید، این بلا از شما دور نخواهد گشت و کوه آرام نخواهد گرفت و دیگر نمی توانید در سرزمین تهامه اقامت گزینید. گفتند: ای ابوطالب! ما به آنچه گفتی اقرار می‌کنیم. پس ابوطالب سخت گریست و آنگاه دست خود را به سوی خداوند عزّوجل برداشته و عرض کرد: «إلهی و سیّدی أسألک بالمحمّدیه المحموده و بالعلویّه العالیه و بالفاطمیّه البیضاء إلّا تفضّلت علی تهامه بالرّأفه و الرحمه» سوگند به آنکه دانه را شکافت و خلق را آفرید، عرب تا مدت‌ها این کلمات را می‌نوشتند و در شدائد و گرفتاری‌ها در دوران جاهلیت می‌خواندند بی آنکه از حقیقت و کنه این الفاظ اطّلاعی داشته باشند. بحار الانوار ج ۳۵ ص ۱۸ @BotShenasi
|تملق و چاپلوسی و نسبت دادن ایه ای که مصداق آن معصومین هستند به ایت الله سیستانی! غلو در حق اشخاص؟؟؟ @BotShenasi
| حضرت زینب سلام الله علیها هنگامي كه حضرت زینب سلام الله علیها متولد شد، مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها او را نزد پدرش اميرالمؤمنين علیه السلام آورده و گفت: اين نوزاد را نامگذاري كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمي افتم. در اين ايام حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤمنين علیه السلام به آن حضرت عرض كرد: نامي را براي نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمي گيرم. در اين هنگام جبرئيل فرود آمده و سلام خداوند را به رسول خدا صلی الله علیه و آله ابلاغ كرده و گفت: نام اين نوزاد را «زينب» بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براي او بر برگزيده است. بعد مصايب و مشكلاتي را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر صلی الله علیه و اله گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسي است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد. فاطمه زهرا دل پیامبر ص ۸۵۰ @BotShenasi
| چون مادرش ... وجود نورانی و مقدسه‌ی حضرت زينب کبری سلام‌الله‌عليها دارای فضایل بی‌شماری است؛ از جمله این که ایشان در عبادت پرودگارش مانند مادرش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مثال زدنی بود. همانطور که وجود مقدس حضرت زين‌العابدين علیه‌السلام چنين فرمودند: «ما رأيت عمّتي تصلّي الليل عن جلوس إلّا ليلة الحادي عشر، أي أنّها سلام‌اللّه‌عليها ما تركت تهجّدها و عبادتها المستحبّة حتّى في تلك الليلة الحزينة الّتي فقدت فيها كلّ عزيز و لاقت ما لاقت في ذلك اليوم من مصائب... إنّ عمّتي زينب مع تلك المصائب و المحن النازلة بها في طريقنا إلى الشام ما تركت نوافلها الليليّة.» نديدم که عمه‌ام نماز شب را نشسته بخواند مگر شب يازدهم محرم؛ چرا که او هيچ شبی تهجد خودش را ترک نکرد و عبادت‌های مستحبی ايشان حتی تا اين شبِ غم انگيزی که همه عزيزانش را از دست داده بود برقرار بود و در آن روز، مصيبت بر آن حضرت پشت سرهم وارد می‌شد... به تحقيق که عمه‌ام زينب سلام‌الله‌عليها با توجه به اين مصيبت ها و سختی‌ها که در راه ما به شام بر او وارد شده بود، نافله‌های شب او ترک نشد. عوالم‌ العلوم و المعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال‏، ج۱۱، ص۹۵۳ @BotShenasi
🌱 سید احمد نجفی "آقاجان" و تحریم عزایِ حضرت زینب سلام الله علیها سید احمد نجفی " آقاجان" میگوید: روز ۱۵ رجب مجلس عزا برای حضرت زینب سلام الله علیها نگیرید، چون روز ۱۳ رجب حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها وارد کعبه شدند، پس روز ۱۵ رجب، روز سرور میلاد امیرالمومنین علیه السلام است، عزاداری نکنید، که حضرت زینب سلام الله علیها غضب میکند!! عزای حضرت زینب سلام الله علیها تاریخ های دیگری هم دارد!! https://t.me/botshenasi/4332 اینکه ایشان وکیل حضرت زینب سلام الله علیها شدند و از غضب ایشان باخبرند، جای بسی سوال است!! شاید سلوک کردند، یا ریاضت کشیدن!! اما اینکه روز ۱۳ وارد شدند، و ۱۵ رجب روز ولادت است، هیچگونه نقلی ندارد، و ساخته ذهن ایشان است، و با اعتکاف اشتباه گرفتند! در بین شیعیان روز ۱۳ رجب به عنوان ولادت مشهور است، و ارتباطی با ۱۵ رجب ندارد، نظر سیداحمد نجفی شاذ است و ارزشی ندارد. در ثانی اقامه شهادت و ولادت، مصداق تعظیم شعائر است، قرار نیست که بخاطر هرکدام، دیگری را زیر سوال ببریم. شیعیان روز ولادت مولا را احیاکرده، سپس روز شهادت علیا مخدره را احیامیکنند. و اقامه عزایِ حضرت زینب سلام الله علیها که بعد از صدیقه طاهره سلام الله علیها، بیشترین حق را بر گردن اسلام دارند، و ابقای اسلام بخاطر وجود مبارکه آن مخدره است، تضعیف شهادت ایشان، تضعیف غدیر و عاشورا، بلکه تضعیف تشیع است. شهادت حضرت زینب سلام الله علیها یک نقل دارد و آن هم ۱۵ رجب است، اما ولادت امیرالمومنین علیه السلام است که نقلهای گوناگون دارد، چرا ان نقل ها را احیا نمیکنید؟ تضعیف شهادت حضرت زینب سلام الله علیها مصداق آیه شریفه است. لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ، ایمان جوانان، این عزاداری ها، قامت راست تشیع بخاطر وجود حضرت زینب سلام الله علیها است. هر کس که سبک شمارد، حسین گفتن و حیدر گفتنش دروغ محض است. https://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
| غلو اهل تصوف در حق اقای بهجت! سبحان الله! این جماعت چگونه انسانهایی هستند!! @BotShenasi
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| روایت شنیدنی از محمد بن ابی ابکر رضی الله عنه نامه محمد بن ابی ابکر به معاویه لعنت محمد بن ابی بکر بر پدرش @BotShenasi
يكى از بزرگ ترين افتخارهاى پيامبر گرامى اين است كه با خرافات و اوهام و افسانه و خيال مبارزه كرد و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد و فرمود: من براى اين آمده‌ام كه قدرت فكرى بشر را تقويت كنم و با هر گونه خرافات -به هر رنگ كه باشد- حتى اگر به پيشرفت هدفم كمک كند سرسختانه مبارزه كنم. سياست مداران جهان كه جز حكومت بر مردم غرض و مقصدى ندارند، پيوسته از هر پيشامدى به نفع خود استفاده مى كنند. حتى اگر افسانه هاى باستانى و عقايد خرافى ملتى به رياست و حكومت آن‌ها كمک كند، از ترويج آن خوددارى نمى كنند و اگر آنان، افرادى متفكر و منطقى باشند، در اين صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقايد اكثريت، از افسانه‌ها و اوهام -که با ميزان و مقياس عقل تطبيق نمى كند- طرف دارى مى كنند. ولى پيامبر اسلام، نه تنها از آن عقايد خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مى شد جلوگيرى میكرد، بلكه حتى اگر يک افسانه محلى و فكرى بى اساس به پيشرفت هدف او كمک میكرد، با تمام قوا و نيرو با آن مبارزه كرده و مى كوشيد كه مردم بنده حقيقت باشند نه بنده افسانه و خرافات. اين داستان عملكرد وى را در مقابل چنين اوهامى مشخص مى كند: ... يگانه فرزند ذكور حضرت پيامبر، به نام «ابراهيم» درگذشت. پيامبر در مرگ وى غمگين و دردمند بود و بى اختيار اشک از گوشه چشمانش سرازير مى شد. روز مرگش آفتاب گرفت، ملت خرافى و افسانه پسند عرب، گرفتگى خورشيد را نشانه عظمت مصيبت پيامبر دانسته و گفتند: آفتاب براى مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است. پيامبر اين جمله را شنيد، بالاى منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه، دو نشانه بزرگ از قدرت بى پايان خدا هستند و سر به فرمان او دارند، هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمى گيرند. هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز آيات بخوانيد. در اين لحظه از منبر پايين آمد و با مردم نماز آيات خواند. [۱] فكر گرفتگى خورشيد، به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت، عقيده مردم را به وى راسخ تر مى ساخت و در نتيجه به پيشرفت آيين او كمک میكرد، ولى او هرگز راضى نشد كه موقعيت او از طريق افسانه در دل مردم تحكيم گردد. مبارزه وى با افسانه و خرافه كه نمونه بارز آن، مبارزه با بت پرستى و الوهيت هر مصنوع ممكن است، نه تنها شيوه دوران رسالت وى بود، بلكه او در تمام ادوار زندگى، حتى در زمان كودكى با اوهام و خرافات مبارزه مى كرد. روزى كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم بيش از چهار سال نداشت و در صحرا زير نظر دايه و مادر رضاعى خود «حليمه» زندگى مى كرد، از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود. «حليمه» مى گويد: فرداى آن روز، محمد را شستشو دادم و به موهايش روغن زدم، به چشمانش سرمه كشيدم، براى اين كه ديوهاى صحرا به او صدمه نرسانند، مهره اى يمانى كه در نخ قرار گرفته بود، براى محافظت به گردنش آويختم. محمد مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنين گفت: مادر جان آرام، خداى من كه پيوسته با من است، نگه دار و حافظ من است. [۲] [۱]- بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۵. [۲]- مهلا يا أماه، فإن معي من يحفظني. «بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۳۹۲». منبع: کتاب فروغ ابدیّت. @BotShenasi