eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
477 عکس
596 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
| حضرت زینب سلام الله علیها هنگامي كه حضرت زینب سلام الله علیها متولد شد، مادرش حضرت زهرا سلام الله علیها او را نزد پدرش اميرالمؤمنين علیه السلام آورده و گفت: اين نوزاد را نامگذاري كنيد! حضرت فرمود: من از رسول خدا جلو نمي افتم. در اين ايام حضرت رسول اكرم صلی الله علیه و آله در مسافرت بود. پس از مراجعت از سفر، اميرالمؤمنين علیه السلام به آن حضرت عرض كرد: نامي را براي نوزاد انتخاب كنيد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من بر پروردگارم سبقت نمي گيرم. در اين هنگام جبرئيل فرود آمده و سلام خداوند را به رسول خدا صلی الله علیه و آله ابلاغ كرده و گفت: نام اين نوزاد را «زينب» بگذاريد! خداوند بزرگ اين نام را براي او بر برگزيده است. بعد مصايب و مشكلاتي را كه بر آن حضرت وارد خواهد شد، بازگو كرد. پيامبر صلی الله علیه و اله گريست و فرمود: هر كس بر اين دختر بگريد، همانند كسي است كه بر برادرانش حسن و حسين گريسته باشد. فاطمه زهرا دل پیامبر ص ۸۵۰ @BotShenasi
| چون مادرش ... وجود نورانی و مقدسه‌ی حضرت زينب کبری سلام‌الله‌عليها دارای فضایل بی‌شماری است؛ از جمله این که ایشان در عبادت پرودگارش مانند مادرش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها مثال زدنی بود. همانطور که وجود مقدس حضرت زين‌العابدين علیه‌السلام چنين فرمودند: «ما رأيت عمّتي تصلّي الليل عن جلوس إلّا ليلة الحادي عشر، أي أنّها سلام‌اللّه‌عليها ما تركت تهجّدها و عبادتها المستحبّة حتّى في تلك الليلة الحزينة الّتي فقدت فيها كلّ عزيز و لاقت ما لاقت في ذلك اليوم من مصائب... إنّ عمّتي زينب مع تلك المصائب و المحن النازلة بها في طريقنا إلى الشام ما تركت نوافلها الليليّة.» نديدم که عمه‌ام نماز شب را نشسته بخواند مگر شب يازدهم محرم؛ چرا که او هيچ شبی تهجد خودش را ترک نکرد و عبادت‌های مستحبی ايشان حتی تا اين شبِ غم انگيزی که همه عزيزانش را از دست داده بود برقرار بود و در آن روز، مصيبت بر آن حضرت پشت سرهم وارد می‌شد... به تحقيق که عمه‌ام زينب سلام‌الله‌عليها با توجه به اين مصيبت ها و سختی‌ها که در راه ما به شام بر او وارد شده بود، نافله‌های شب او ترک نشد. عوالم‌ العلوم و المعارف و الأحوال من الآيات و الأخبار و الأقوال‏، ج۱۱، ص۹۵۳ @BotShenasi
🌱 سید احمد نجفی "آقاجان" و تحریم عزایِ حضرت زینب سلام الله علیها سید احمد نجفی " آقاجان" میگوید: روز ۱۵ رجب مجلس عزا برای حضرت زینب سلام الله علیها نگیرید، چون روز ۱۳ رجب حضرت فاطمه بنت اسد سلام الله علیها وارد کعبه شدند، پس روز ۱۵ رجب، روز سرور میلاد امیرالمومنین علیه السلام است، عزاداری نکنید، که حضرت زینب سلام الله علیها غضب میکند!! عزای حضرت زینب سلام الله علیها تاریخ های دیگری هم دارد!! https://t.me/botshenasi/4332 اینکه ایشان وکیل حضرت زینب سلام الله علیها شدند و از غضب ایشان باخبرند، جای بسی سوال است!! شاید سلوک کردند، یا ریاضت کشیدن!! اما اینکه روز ۱۳ وارد شدند، و ۱۵ رجب روز ولادت است، هیچگونه نقلی ندارد، و ساخته ذهن ایشان است، و با اعتکاف اشتباه گرفتند! در بین شیعیان روز ۱۳ رجب به عنوان ولادت مشهور است، و ارتباطی با ۱۵ رجب ندارد، نظر سیداحمد نجفی شاذ است و ارزشی ندارد. در ثانی اقامه شهادت و ولادت، مصداق تعظیم شعائر است، قرار نیست که بخاطر هرکدام، دیگری را زیر سوال ببریم. شیعیان روز ولادت مولا را احیاکرده، سپس روز شهادت علیا مخدره را احیامیکنند. و اقامه عزایِ حضرت زینب سلام الله علیها که بعد از صدیقه طاهره سلام الله علیها، بیشترین حق را بر گردن اسلام دارند، و ابقای اسلام بخاطر وجود مبارکه آن مخدره است، تضعیف شهادت ایشان، تضعیف غدیر و عاشورا، بلکه تضعیف تشیع است. شهادت حضرت زینب سلام الله علیها یک نقل دارد و آن هم ۱۵ رجب است، اما ولادت امیرالمومنین علیه السلام است که نقلهای گوناگون دارد، چرا ان نقل ها را احیا نمیکنید؟ تضعیف شهادت حضرت زینب سلام الله علیها مصداق آیه شریفه است. لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ، ایمان جوانان، این عزاداری ها، قامت راست تشیع بخاطر وجود حضرت زینب سلام الله علیها است. هر کس که سبک شمارد، حسین گفتن و حیدر گفتنش دروغ محض است. https://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
| غلو اهل تصوف در حق اقای بهجت! سبحان الله! این جماعت چگونه انسانهایی هستند!! @BotShenasi
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
| روایت شنیدنی از محمد بن ابی ابکر رضی الله عنه نامه محمد بن ابی ابکر به معاویه لعنت محمد بن ابی بکر بر پدرش @BotShenasi
يكى از بزرگ ترين افتخارهاى پيامبر گرامى اين است كه با خرافات و اوهام و افسانه و خيال مبارزه كرد و عقل و خرد بشر را از غبار و زنگ خرافات شستشو داد و فرمود: من براى اين آمده‌ام كه قدرت فكرى بشر را تقويت كنم و با هر گونه خرافات -به هر رنگ كه باشد- حتى اگر به پيشرفت هدفم كمک كند سرسختانه مبارزه كنم. سياست مداران جهان كه جز حكومت بر مردم غرض و مقصدى ندارند، پيوسته از هر پيشامدى به نفع خود استفاده مى كنند. حتى اگر افسانه هاى باستانى و عقايد خرافى ملتى به رياست و حكومت آن‌ها كمک كند، از ترويج آن خوددارى نمى كنند و اگر آنان، افرادى متفكر و منطقى باشند، در اين صورت به نام احترام به افكار عمومى و عقايد اكثريت، از افسانه‌ها و اوهام -که با ميزان و مقياس عقل تطبيق نمى كند- طرف دارى مى كنند. ولى پيامبر اسلام، نه تنها از آن عقايد خرافى كه به ضرر خود و اجتماع تمام مى شد جلوگيرى میكرد، بلكه حتى اگر يک افسانه محلى و فكرى بى اساس به پيشرفت هدف او كمک میكرد، با تمام قوا و نيرو با آن مبارزه كرده و مى كوشيد كه مردم بنده حقيقت باشند نه بنده افسانه و خرافات. اين داستان عملكرد وى را در مقابل چنين اوهامى مشخص مى كند: ... يگانه فرزند ذكور حضرت پيامبر، به نام «ابراهيم» درگذشت. پيامبر در مرگ وى غمگين و دردمند بود و بى اختيار اشک از گوشه چشمانش سرازير مى شد. روز مرگش آفتاب گرفت، ملت خرافى و افسانه پسند عرب، گرفتگى خورشيد را نشانه عظمت مصيبت پيامبر دانسته و گفتند: آفتاب براى مرگ فرزند پيامبر گرفته شده است. پيامبر اين جمله را شنيد، بالاى منبر رفت و فرمود: آفتاب و ماه، دو نشانه بزرگ از قدرت بى پايان خدا هستند و سر به فرمان او دارند، هرگز براى مرگ و زندگى كسى نمى گيرند. هر موقع ماه و آفتاب گرفت، نماز آيات بخوانيد. در اين لحظه از منبر پايين آمد و با مردم نماز آيات خواند. [۱] فكر گرفتگى خورشيد، به خاطر مرگ فرزند صاحب رسالت، عقيده مردم را به وى راسخ تر مى ساخت و در نتيجه به پيشرفت آيين او كمک میكرد، ولى او هرگز راضى نشد كه موقعيت او از طريق افسانه در دل مردم تحكيم گردد. مبارزه وى با افسانه و خرافه كه نمونه بارز آن، مبارزه با بت پرستى و الوهيت هر مصنوع ممكن است، نه تنها شيوه دوران رسالت وى بود، بلكه او در تمام ادوار زندگى، حتى در زمان كودكى با اوهام و خرافات مبارزه مى كرد. روزى كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلم بيش از چهار سال نداشت و در صحرا زير نظر دايه و مادر رضاعى خود «حليمه» زندگى مى كرد، از مادر خود درخواست كرد كه همراه برادران رضاعى خود به صحرا رود. «حليمه» مى گويد: فرداى آن روز، محمد را شستشو دادم و به موهايش روغن زدم، به چشمانش سرمه كشيدم، براى اين كه ديوهاى صحرا به او صدمه نرسانند، مهره اى يمانى كه در نخ قرار گرفته بود، براى محافظت به گردنش آويختم. محمد مهره را از گردن درآورد و به مادر خود چنين گفت: مادر جان آرام، خداى من كه پيوسته با من است، نگه دار و حافظ من است. [۲] [۱]- بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۱۵۵. [۲]- مهلا يا أماه، فإن معي من يحفظني. «بحار الانوار، ج ۱۵، ص ۳۹۲». منبع: کتاب فروغ ابدیّت. @BotShenasi
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
: قران مطلا ساختند! من پول داشتم میخریدم براده میکردم میریختم تو دریا! این گوساله طلا سامری را! پ.ن: وای بر تو که کلام الله را میخواهی چون عثمان نابود کنی! و به کلام الله لقب گوساله سامری میدهی و قیاس میکنی! قابل توجه جناب گوگل پور که فروش این قران مطلا انجام شد و پولش به فقرا داده شد. @BotShenasi
| به غیر شیعیان نیاموز در کتاب دلائل حمیری از یکی از غلامان حضرت صادق علیه السّلام نقل شده، وقتی ابا الحسن علیه السلام را به بصره می‌بردند، من همراه ایشان بودم. نزدیک مدائن که رسیدیم، سوار کشتی شدیم، امواج زیادی در آب بود. پشت سرمان کشتی دیگری بود که در آن زنی را به خانه شوهر می‌بردند و هیاهوی زیادی داشتند. حضرت پرسیدند: این هیاهو برای چیست؟ عرض کردیم: عروسی است. طولی نکشید که صدای فریادی شنیدیم. فرمودند: این فریاد برای چیست؟ گفتند: عروس خواست یک مشت آب بردارد، النگوی طلای او در آب افتاد و فریاد زد. فرمودند: کشتی را نگهدارید! به ناخدای آن‌ها هم بگویید نگهدارد! بر کشتی تکیه نمودند و اندکی نجوا کردند و فرمودند: به ناخدای آن‌ها بگویید فوطه ای ببندد و پایین برود و دستبند را بردارد. دیدیم دست بند روی زمین افتاده و آب کم شده است، ناخدا پایین رفت و دستبند را برداشت. فرمودند: دست بند را به او بده به او بگو: پروردگارش خداوند را سپاس کند. راه افتادیم، برادرشان اسحاق به ایشان عرض کرد: فدایتان شوم! آن دعایی را که خواندی به من هم بیاموز! فرمودند: بله، به شرط این که به کسانی که اهلش نیستند یاد ندهی و جز به شیعیان نیاموزی. سپس فرمودند: بنویس! و بر من املاء کردند: «یا سابق کل فوت، یا سامعا لکل صوت قوی أو خفی، یا محیی النفوس بعد الموت، لا تغشاک الظلمات الحندسیة، و لا تشابه علیک اللغات المختلفه، و لا یشغلک شی ء عن شی ء، یا من لا یشغله دعوة داع دعاه من السماء، یا من له عند کل شی ء من خلقه سمع سامع و بصر نافذ، یا من لا تغلطه کثرة المسائل، و لا یبرمه الحاح الملحین، یا حی حین لا حی فی دیمومة ملکه و بقائه، یا من سکن العلی و احتجب عن خلقه بنوره، یا من اشرقت لنوره دجی الظلم، اسألک باسمک الواحد الاحد الفرد الصمد الذی هو من جمیع ارکانک، صل علی محمّد و اهل بیته» {ای پیشی گیرنده از وتر و صمد است بر محمد و آل محمد که پاکیزه و برگزیده اند درود بفرستی} سپس حاجت خود را می‌خواهی. فوطة، چیزی است که خدمه کشتی می‌پوشند، در نزد عوام به قطعه پارچه ای می‌گویند که با آن دست‌ها را خشک می‌کنند و به آن لنگ یا حوله می‌گویند. کشف الغمة ۳: ۴۲ بحار الانوار ج ۴۸ ص ۳۸ @BotShenasi
| زکریای آدم نقل کرده، از حضرت رضا علیه السلام شنیدم که می‌فرمودند: پدرم از کسانی بود که در گهواره سخن می‌گفت. بحار ج ۴۸ ص ۳۹
| مناظره موسی بن جعفر علیه السلام ابواحمد هانی بن محمد بن محمود عبدی حدیثی را از طریق پدرش به موسی بن جعفر علیه السّلام می‌رساند که ایشان فرمودند: وقتی مرا پیش هارون بردند، بر او سلام کردم، جواب سلامم را داد و گفت: ای موسی بن جعفر! در یک مملکت برای دو خلیفه خراج می‌برند؟ ‌گفتم: ای امیرالمؤمنین! پناه به خدا می‌برم از این که با گناه من و گناه خودت پیش خدا بروی و سخن بیهوده دشمنان ما را علیه ما بپذیری، تو خود می‌دانی که از وقتی که رسول الله صلی الله علیه و آله با آن سخنانی که خود می‌دانی بر ما دروغ بستند. اگر صلاح می‌بینی به حق این خویشاوندی که با رسول الله صلی الله علیه و آله داری اجازه بدهی حدیثی که پدرم آن را از پدران خود از جدم رسول الله صلی الله علیه و آله نقل کرده، برایت نقل کنم، گفت: اجازه می‌دهم. گفتم: پدرم از پدرانش از جدم رسول الله صلی الله علیه و آله برایم نقل کرد: وقتی خویشاوند به خویشاوند برسد علاقه خویشاوندی به هیجان و جنب و جوش در می‌آید، خدا مرا فدایت کند! دست خود را به من بده، هارون گفت: جلو بیا. من جلو رفتم و دست مرا گرفت و مرا پیش کشید و مدتی در آغوش نگه داشت و بعد رها کرد و گفت: ای موسی! بنشین، با تو کاری ندارم، نگاهش کردم و دیدم چشمانش اشک آلود است. به خودم آمدم، گفت: راست گفتی و جدت نیز راست گفته است، خونم به جوش آمد و رگ هایم به هیجان افتاد و طوری رقت قلب بر من غلبه کرد که اشکم جاری شد. حالا می‌خواهم چند سؤال از تو بپرسم که مدتی است در دلم تردید به وجود آورده است و آن‌ها را از هیچ کس نپرسیده ام، اگر جواب بدهی، رهایت می‌کنم و پس از این بدگویی‌های دیگران در مورد تو را قبول نمی کنم، شنیده‌ام تو هرگز دروغ نگفته ای، پس در مورد آن چه از دلم لز تو سؤال می‌کنم راست بگو. گفتم: اگر به من امان بدهی، هر چه که بدانم می‌گویم. شما عباس از مادر عبداللَّه و ابوطالب نبود. گفت: پس چرا شما ادعا می‌کنید که از پیامبر صلی الله علیه و آله ارث می‌برید؟ حال آن که وجود عمو، مانع ارث بردن پسر عمو است، و وقتی رسول الله صلی الله علیه و آله از دنیا رفت ابوطالب قبل از ایشان از دنیا رفته بود و عمویش عباس زنده بود. گفتم: اگر امیرالمؤمنین صلاح می‌بینند، مرا از این جواب سؤال معذور دارند و هر سؤالی غیر از این می‌خواهند بپرسند. گفت: نه، باید جواب بدهی. گفتم: امان می‌دهی؟ گفت: من قبل از شروع کلام به تو امان دادم. گفتم: از فرمایشات علی بن ابی طالب علیه السلام این است که: از آن جا که با بودن فرزند دختر یا پسر هیچ کس جز پدر و مادر و زن و شوهر حقی از ارث ندارند و قرآن هم چنین ارثی را نگفته است. جز تیم و عدی و بنی امیه از پیش خود گفته اند: عمو به منزله پدر است. از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز حدیثی در مورد این نظر آن‌ها نرسیده است. بحار ج ۴۸ ص ۱۴۷ @BotShenasi
| مناظره موسی بن جعفر علیه السلام علمایی که با علی علیه السلام هم نظر هستند، قضاوتشان مخالف با قضاوت این‌ها است؛ مثلاً نوح بن دراج در این مسأله همان حرف علی علیه السّلام را می‌گوید و بر طبق آن حکم کرده است، خود امیرالمؤمنین او را والی دو شهر کوفه و بصره نموده و او همین طور قضاوت کرده و این خبر به امیرالمؤمنین رسیده و ایشان، او و سایرین از قبیل سفیان ثوری و ابراهیم مدنی و فضیل بن عیاض که نظرشان بر خلاف اوست را احضار کرده اندو آن‌ها شهادت داده اند این نظر علی علیه السلام است، و تا آن جا که بعضی از علمای حجاز به من خبر داده اند امیرالمؤمنین به آن ها گفته است: چرا شما این گونه قضاوت نمی کنید، با این که نوح بن دراج این طور قضاوت کرده است؟ و آن‌ها گفته اند: نوح بن دراج جرأت کرده است، ولی ما ترسیدیم. امیرالمؤمنین خود قضاوت او را امضاء نموده اند و تمسک کرده اند به حدیثی که عامه از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که: قضاوت علی از همه شما بهتر است و عمر بن خطاب نیز گفته است: علی از همه ما به قضاوت داناتر است. و لفظ قضاوت لفظ جامعی است؛ زیرا هر چیزی مانند قرائت و فرائض و علم که پیامبر صلی الله علیه وآله اصحاب خود را به آن مدح نموده در معنای کلمه قضاوت وجود دارد. هارون گفت: بیش تر بگو ای موسی! گفتم: آیا مجالس و مخصوصاً مجلس شما امان دارند؟ گفت: باکی نداشته باش. گفتم: پیامبر صلی الله علیه وآله به کسانی که مهاجرت نکرده بودند، ارث نمی دادند و تا زمانی که مهاجرت نکرده بودند ولایتی برای آن‌ها قائل نبودند. گفت: دلیل تو بر این مطلب چیست؟ گفتم: این سخن خداوند تبارک و تعالی: «وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یُهاجِرُوا ما لَکُمْ مِنْ وَلایَتِهِمْ مِنْ شَیْ ءٍ حَتَّی یُهاجِرُوا» {کسانی که ایمان آورده اند ولی مهاجرت نکرده اند هیچ گونه خویشاوندی [دینی] با شما ندارند مگر آنکه [در راه خدا] هجرت کنند}، و عمویم عباس مهاجرت نکرد. هارون به من گفت: از تو درخواست می‌کنم بگویی که آیا به کسی از دشمنان ما هم این چیزها را گفته ای؟ یا به کسی از فقهاء چیزی از این مسأله را اطلاع داده ای؟ گفتم: خدا شاهد است نه، جز امیرالمؤمنین کسی از من نپرسیده است. بعد گفت: چرا به عوام و خواص اجازه می‌دهید شما را به رسول الله صلی الله علیه و آله منسوب کنند و به شما بگویند: ای فرزندان رسول خدا! حال آن که شما فرزندان علی هستید و شخص را به پدرش نسبت می‌دهند و فاطمه به منزله ظرفی است و پیامبر صلی الله علیه و آله جد مادری شما است؟ گفتم: ای امیرالمؤمنین! اگر پیامبر صلی الله علیه و آله زنده شوند و دختر تو را از تو خواستگاری کنند، آیا شما دخترتان را به او می‌دهید یا نه؟ گفت: سبحان اللَّه! چرا ندهم؟ بلکه با این بر عرب و عجم و قریش افتخار می‌کنم. گفتم: ولی ایشان از من دخترم را خواستگاری نمی کند و من نیز دخترم را به ازدواج ایشان در نمی آورم. گفت: چرا؟ گفتم: چون او جد من است، ولی جد تو نیست. گفت: احسنت ای موسی! سپس گفت: چگونه خود را فرزندان پیامبر می‌دانید، با این که پیغمبر فرزند پسری پسر نداشت و نسل از پسر است نه از دختر و شما فرزند دختری هستید و فرزندان دختر نسل انسان محسوب نمی شوند؟ گفتم: شما را به حق خویشاوندیمان و قبر پیامبر و کسی که در آن مدفون است، قسم می‌دهم که مرا از جواب این سؤال معذور بدارید. گفت: نه، ای فرزندان علی! شما باید دلیل خود را در این مورد به من بگویید، و تو ای موسی! طوری که به من رسیده است پیشوا و امام زمان آن هایی. تو را در مورد سؤالاتی که می‌کنم، تا وقتی که دلیلی از قرآن بیاوری، معذور نمی دارم، شما فرزندان علی ادعا می‌کنید هیچ الف و واوی از قرآن از شما پوشیده نیست، مگر این که تأویل آن را می‌دانید و به این آیه استدلال می‌کنید: «ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ ءٍ» {ما هیچ چیزی را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده ایم}، و خود را از نظر علماء و استدلال‌های آن‌ها بی نیاز می‌دانید. گفتم: اجازه می‌دهی جواب این سؤال را بدهم؟ گفت: بگو. گفتم: اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، «وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی» {و از نسل او داوود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را [هدایت کردیم] و این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم و زکریا و یحیی و عیسی}، ای امیرالمؤمنین! پدر عیسی که بود؟ گفت: عیسی پدر نداشت. گفتم: ما او را از طریق مریم علیها السلام به فرزندان پیامبران علیهم السلام ملحق می‌کنیم، ما نیز از طرف مادرمان فاطمه علیها السّلام ملحق به فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله هستیم. بحار ج ۴۸ ص ۱۴۹ @BotShenasi
| ایشان را به فضل بن یحیی برمکی تحویل دادند، مدتی در زندان او بودند، فضل بن ربیع هر شب خودش برای ایشان غذا می‌فرستاد و نمی گذاشت از جای دیگر غذا بیاورند. در نتیجه ایشان هم فقط از همان غذا که برایشان می‌آوردند می‌خوردند و افطار می‌کردند. سه شب و روز به همین حال گذشت. شب چهارم که غذای فضل بن یحیی را آوردند، دستشان را به سوی آسمان بلند کردند و فرمودند: خدایا تو خود می‌دانی که اگر تا قبل از امروز این غذا را می‌خوردم، به مرگ خویش کمک کرده بودم. غذا را خوردند و مریض شدند. فردا صبح که برایشان طبیب فرستادند تا در مورد بیماریشان از ایشان جویا شود. طبیب به ایشان گفت: حالتان چطور است؟ ایشان وانمود کردند که نمی دانند. وقتی زیاد اصرار کرد، کف دست خویش را گشودند و به طبیب نشان دادند و گفتند: بیماری من این است. کف دستشان سبز شده بود و نشان می‌داد ایشان مسموم شده اند و آثار سم در آن جا نمایان شده بود. طبیب پیش آن‌ها بازگشت و گفت: به خدا قسم او به کاری که شما با او کردید داناتر از همه است. سپس ایشان از دنیا رفتند. عیون أخبار الرضا ۱: ۱۰۶، أمالی صدوق: ۱۴۶ @BotShenasi