eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
477 عکس
596 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
| بدون شرح !!! رفقاى كاظمينى مى‌گفتند: يك روز با ماشينهاى مينى‌بوس (كبريتى شكل عراق ) از كربلا با آقاى حدّاد به كاظمين آمديم . در ميان راه ، شاگرد شوفر خواست كرايه‌ها را اخذ كند، گفت : شما چند نفريد ؟ آقاى حدّاد گفتند: پنج نفر. گفت : نه ، شما شش نفريد ! ايشان باز شمردند و گفتند: پنج نفريم ! ما هم ميدانستيم كه مجموعاً شش نفريم ولى مخصوصاً نمى‌گفتيم تا قضيّۀ آقاى حدّاد مكشوف گردد. باز شاگرد سائق گفت : شش نفريد ! ايشان گفتند: خُوىَ‌ ما تشوفْ‌ ؟! هذا واحِدْ، او هذا اثْنَيْن ، او هذا ثَلاثَه ، او هذا أرْبَعَه ، او هذا خَمْسَه ! بَعَدْ شِتْگُولْ‌ أنْتَ‌ ؟! «اى برادرم ! مگر نمى‌بينى ؟! - در اين حال اشاره نموده و يك يك افراد را شمردند - اينست يكى ، و اينست دو تا، و اينست سه تا، و اينست چهار تا، و اينست پنج تا ! ديگر تو چه مى‌گوئى ؟!» او گفت : يا سيّد ! أنتَ‌ ما تُحاسِبُ‌ نَفْسَكَ‌ ؟! «اى سيّد ! آخر تو خودت را حساب نمى‌كنى ؟!» رفقا مى‌گفتند: عجيب اينجاست كه در اين حال باز هم آقاى حدّاد خود را گم كرده بود، و با اينكه معاون سائق گفت : تو خودت را حساب نمى‌كنى و نمى‌شمارى ، باز ايشان چنان غريق عالم توحيد و انصراف از كثرت بودند كه نمى‌توانستند در اين حال هم توجّه به لباس بدن نموده و آن را جزو آنها شمرده و يكى از آنها به حساب در آورند ! حضرت آقاى حدّاد خودشان براى حقير گفتند: در آن حال به‌هيچ‌وجه من الوجوه خودم را نمى‌توانستم به شمارش درآورم ، و بالاخره رفقا گفتند: آقا شما خودتان را هم حساب كنيد، و اين بندۀ خدا راست ميگويد و از ما اجرت شش نفر ميخواهد. من هم نه يقيناً بلكه تعبّداً به قول رفقا كرايۀ شش نفر به او دادم ، و همگى براى نماز در مسجد بَراثا پياده شديم . در آنجا ديدم امام مسجد : شيخ على صغير هم دم از توحيد ميزند و ندا به لا هُوَ إلاّ هُوَ بلند كرده است . و چون به كاظمين عليهما السّلام آمديم و رفتيم در وضوخانۀ عمومى تا وضو بسازيم ديدم من وضو گرفتن را بلد نيستم ، خدايا چرا من وضو گرفتن را نميدانم ؟ نه صورت را ميدانم ، نه دست راست را، و نه دست چپ را؛ و نماز بدون وضو هم كه نمى‌شود. با خود گفتم : از اين مردى كه مشغول وضو گرفتن است كيفيّت وضو را مى‌پرسم ؛ بعد با خود گفتم : او به من چه ميگويد ؟! آيا نمى‌گويد: اى سيّد پيرمرد، تا به حال شصت سال از عمرت گذشته است و وضو گرفتن را نميدانى ؟! ولى همين كه به سراغ او ميرفتم ديدم خود بخود وضو آمد، بدون اختيار و علم ، دست را به آب بردم و صورت را و سپس دستها را شستم ؛ آنگاه مَسْحَين را كشيدم ؛ و در اين حال ديدم آن مرد وضو گيرنده همين كه چشمش به من افتاد گفت : اى سيّد ! آب خداست . وضو خداست . جائى نيست كه خدا نيست ! روح مجرد ۷۶ پ.ن: سبحان الله! @BotShenasi
| غلو طهرانی برای حداد طهرانی میگوید، حدادميفرمودند: بعضى از اوقات چنان سبك و بى اثر مى‌شوم عيناً مانند يك پر كاهى كه روى هوا مى‌چرخد؛ و بعضى اوقات چنان از خودم بيرون مى‌آيم عيناً به مثابِهِ‌ مارى كه پوست عوض ميكند، من چيز ديگرى هستم و آن بدن من و اعمالش همچون پوست مار كه كاملاً به شكل مار است و اگر كسى نداند و از دور ببيند مى‌پندارد يك مار است ، ولى جز پوست مار چيزى نيست . ميفرمودند: بسيار شده است كه به حمّام ميرفتم و وقت بيرون آمدن دِشْداشه (پيراهن عربى بلند) را وارونه مى‌پوشيدم . ميفرمودند: هر وقت به حمّام ميرفتم ، حمّامى در پشت صندوق ، اشياء و پولهاى واردين را ميگرفت و در موقع بيرون آمدن به آنها پس ميداد. يك روز من به حمّام رفتم و موقع ورود، خود حمّامى پشت صندوق بود و من پولهاى خود را به او دادم . چون بيرون آمدم و ميخواستم امانت را پس بگيرم ، شاگرد حمّامى پشت صندوق نشسته بود. گفت : سيّد امانتى تو چقدر است ؟! گفتم : دو دينار . گفت : نه ! اينجا فقط‍‌ سه دينار است ! گفتم : چرا مرا معطّل ميكنى ؟! يك دينارش را براى خودت بردار و دو دينار مرا بده كه بروم ؟! چون جريان را صاحب حمّام شنيد، از شاگردش پرسيد: چه خبر است ؟! گفت : اين سيّد ميگويد: من دو دينار دادم و اينجا سه دينار است . گفت : من خودم سه دينار را از او گرفتم ؛ سه دينار را بده ، سه دينار مال اوست . به حرفهاى اين سيّد هيچوقت گوش نكن كه غالباً گيج است و حالش خراب است ! آقاى حدّاد ميفرمودند: در آن لحظه من حالى داشتم كه نمى‌توانستم يك لحظه در آنجا درنگ كرده و با آنها گفتگو كنم ، و اگر يكقدرى معطّل ميكردند، ميگذاشتم و مى‌آمدم . ميفرمودند: در هر لحظه علومى از من ميگذرد بسيار عميق و بسيط‍‌ و كلّى ، و چون در لحظۀ ثانى بخواهم به يكى از آنها توجّه كنم مى‌بينم عجبا ! فرسنگها دور شده است . روح مجرد ص ۶۹ @BotShenasi
| امام مبین أبو جارود از حضرت باقر العلوم از پدر بزرگوارش از نياى گراميش امام حسين عليهم السلام روايت نموده كه فرمود: وقتى اين آيه بر پيامبر خدا نازل شد وَ كُلَّ شَيْ ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ (همه چيز را دانسته و شمرده ايم در لوح محفوظ آن پيشواى روشن آشكار-[در سوره حجر هم فرموده إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ] ابو بكر و عمر از جايگاه خود برخاستند، و گفتند: اى پيامبر خدا آيا امام مبين كه همه چيز در آن آورده شده تورات است؟ فرمود: نه. گفتند: پس انجيل است؟ فرمود: نه. گفتند: پس آن قرآن است؟ فرمود: نه، امام حسين فرمود: در همين هنگام بود كه علىّ عليه السلام وارد شد، و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در حالى كه با دست او را نشان مى داد، فرمود: اين امام مبين است، بى ترديد او امامى است كه خداوند علم همه چيز را در او احصا فرموده است. معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج ۱، ص: ۲۲۵
| سید عرب سعيد بن جبير از عايشه نقل كرده كه گفت: روزى در خدمت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بودم ناگاه على بن أبى طالب آمد، پيغمبر فرمود: اين سرور عرب است. گفتم: اى رسول خدا مگر تو سيّد عرب نيستى؟ فرمود: من سرور بشر هستم و على سرور عرب مى باشد. پرسيدم: سيّد يعنى چه؟ فرمود: شخصى است كه اطاعت از او همچون فرمانبردارى از من واجب است. معاني الأخبار / ترجمه محمدى، ج ۱، ص: ۲۴۵
| دعوت به خود فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام كه مردم را بجانب خود ميخواند و فضيلت و حقانيت خود را آشكار ميسازد و ضمنا اشاره هم به ستمگران خود ميكند. اين فرمایشات را پس از قتل عثمان كه مردم با وى بيعت كردند عنوان نموده و شيعه و سنى و ابو عبيده معمر بن مثنى كه سنيها نيز روايت او را ميپذيرند نقل نموده اند. هيچ كسى باقى نميماند مگر اينكه يا متوجه به بهشت است و يا بدوزخ پيشاپيش او، يا ساعى كوشاست و يا طلبكار اميدوار و يا مقصرى كه سرانجامش دوزخ است اينها كه شمرده شد سه دسته اند و دوى ديگر فرشته اى كه همراه ويند و پيمبرى كه خدا او را در دست قدرت خود دارد و براى اينها فرد ششمى وجود ندارد كسى كه ادعائى كند هلاك شده و كسى كه براست و چپ توجه نمايد گمراه گرديده حد وسط ميان آن دو جاده مستقيمى است كه قرآن و سنت و آثار نبوت بطرف آن متوجه اند. اين امت بدو قسم دارو، تازيانه و شمشير بهبودى مييابند و در اين خصوص از امام خود مرافقت و ملاطفتى آرزومند نباشيد و خود را اصلاح كنيد و توجه نمائيد از حق رو گردان نشويد كه بهلاكت مى- افتيد كارهائى مربوط بشماست كه نزد من نميتوانيد بهيچ وجه پوزشى بياوريد كه اگر بخواهم يك يك آن را براى شما نقل ميكنم ليكن ميگويم خداى متعال از كرده هاى گذشته عفو فرموده. دو نفر پيشين دنيا را ترك كردند و بپاداش خود نائل گرديدند و سومى آنها كه مانند كلاغى بود بجاى آنها مستقر گرديد تمام همّ او پركردن شكمش بود واى بر او اگر بالهاى خود را جمع كرده و سرش را بريده بود براى او بهتر بود اينك خود توجه كنيد اگر درست نگفتم انكار نمائيد و اگر راست گفتم بطرف حق بيائيد. حق و باطلى در روزگار هست و هر يك خواهانى دارند اگر مى بينيد باطل در روزگار حكمفرما است از زمان قديم چنين بوده و اگر مى بينيد حق ضعيف و پامالست آنهم شايد بهمين آئين بوده و كمتر اتفاق مى افتد آنچه ادبار كرده اقبال نمايد و اگر نفوس شما بجانب شما برگردند شما مردمى نيكبختيد ليكن ميترسم به فترت و ناچارى گرفتار گرديد و تنها مأموريت من در اينست كه در راه هدايت شما بكوشم و همانا خاندان نيكوكار و پاك دامن و اصيل من در خوردى از همه بردبارتر و در بزرگى از همه داناترند ما خانواده از علم خدا استفاده ميكنيم و بداورى خدا حكومت مى نمائيم و از گفتار راستگو بهره مند گرديده ايم اكنون اگر از ما پيروى كنيد از بينائى ما نتيجه خوبى خواهيد برد و گر نه خدا شما را بدست ما بهلاكت ميرساند. پرچم حق باماست و كسى كه در ظل آن درآيد بحقيقت ميرسد و كسى كه خوددارى نمايد گرفتار غرقاب بيچارگى مى شود بدانيد بكمك ما خونبهاى هر مؤمنى اخذ مى شود و بدست ما گردن شما از زير بار ذلت خلاص ميگردد گشايش و پايان همه كارها بماست و بشما ارتباطى ندارد. ترجمه الإرشاد، ص: ۲۳۱ فصل- ۱۳ @BotShenasi
🗯 اینک شما و وحشت دنیایِ بی علی 🔻إِنَّمَا کُنْتُ جَاراً جَاوَرَکُمْ بَدَنِی أَیَّاماً وَ سَتُعْقَبُونَ مِنِّی جُثَّةً خَلَاءً سَاکِنَةً بَعْدَ حَرَکَةٍ وَ کَاظِمَةً بَعْدَ نُطْقٍ لِیَعِظَکُمْ هُدُوِّی وَ خُفُوتُ إِطْرَاقِی وَ سُکُونُ أَطْرَافِی فَإِنَّهُ أَوْعَظُ لَکُمْ مِنَ النَّاطِقِ الْبَلِیغِ وَدَّعْتُکُمْ وَدَاعَ مُرْصِدٍ لِلتَّلَاقِی غَداً تَرَوْنَ أَیَّامِی وَ یَکْشِفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْ سَرَائِرِی وَ تَعْرِفُونِّی بَعْدَ خُلُوِّ مَکَانِی وَ قِیَامِ غَیْرِی مَقَامِی 🔸من از همسایگان شما بودم که چند روزی در کنار شما زیستم[بدنم در کنار شما بود] و به زودی از من جز جسدی بی روح و ساکن، پس از آن همه تلاش و جز خاموشی پس از آن همه گفتار باقی نخواهد ماند پس باید سکوت من و بی حرکتی دست و پا و چشم‌ها و اندامم مایه پند و اندرز شما گردد، که از هر منطق رسایی و از هر سخن مؤثرتری عبرت انگیزتر است. وداع من با شما چونان جدایی کسی است که آماده ملاقات پروردگار است، فردا ارزش ایام زندگی مرا خواهید فهمید و راز درونم را خواهید دانست، پس از آنکه جای مرا خالی دیدید و دیگری بر جای من نشست مرا خواهید شناخت. 📚 بحارالانوار- جلد ۴۲، صفحه ۲۰۶ @BotShenasi
| آرزویِ مرگ اى مردم كوفه تا وقت باقيست خود را براى پيكار با معويه كه دشمن شماست آماده سازيد عرض كردند يا على ع اندكى مهلت بده تا سرماى زمستان برطرف شود. فرمود سوگند بخدائى كه دانه را شكافته و انسان را ايجاد كرده اين مردم بزودى بر شما چيره شده و استيلا پيدا مى كنند و غلبه آنها از نقطه نظر حقيقت آنها نيست كه آنان شايسته بمقام خلافت اند بلكه سبب استيلاى ايشان آنست كه آنها از معويه پيروى كرده و بهدف خود رسيده و شما از فرمان من سرپيچى نموده گرفتار دست آنها شديد. سوگند بخدا همه مردم از دست رئيسان و سران خود و ستمگرى آنان مى ترسند و من كه امام عادل و پيشواى دادگرى هستم از ستم رعيتهاى خود ميهراسم من از شما مردم عده اى را بكار اجتماعى اداره امور مردم برگماشتم، خيانت كرديد و بحيله گرى گذرانديد و برخى از كسانى را كه امين ملت شمرده بودم بر خلاف انتظار سرمايه مردم را گردآورده و پيش معويه فرستاد و ديگرى هر چه از مردم گرفته بود بخانه خود برد و با اين عمل نسبت به احكام قرآن سهل انگارى نمود و بر خدا جرى شد و كار به خيانت مى كرد و بالاخره شما مرا درمانده ساختيد. سپس دست مبارك به طرف آسمان بلند كرد و گفت پروردگارا از زندگانى سير شده و نميخواهم در ميان اين مردم بمانم و از تعقيب آرزوى خود ملول شدم. پروردگارا بزودى ملاقات يار باوفاى خود رسول خدا ص را روزى من فرما و مرا از اين روزگار و مردمش را از من آسوده ساز كه پس از من روى رستگارى نخواهند ديد. الارشاد ص ۲۶۸ @BotShenasi
| شما خواستید... پس از حمد و ثناى خدا فرموده بعد از آنكه خداى متعال پيمبرش را بجهان ديگر برد گفتيم ما خاندان و پيوند و وارثان و جانشينان و شايسته ترين افراد به آن جنابيم و كسى در باره حقانيت و سلطنت او با ما نزاعى ندارد در اين هنگام عده از منافقان سر برآورده و سلطنت پيمبر ما را از ما گرفتند و بديگران واگذار نمودند و سوگند بخدا براى اين حقى كه بناروا از ما سلب شد چشمها و دلهاى ما گريست و نفس در سينه‌ها بشماره افتاد و جزع و بيتابى ما بنهايت رسيد. سوگند بخدا اگر بيم آن نبود تفرقه ميان مسلمانان برقرار شود و مردم كافر گردند و دين اسلام غريب بماند ما هم بقدر طاقت خود مى كوشيديم و تغييراتى از هر لحاظ ميداديم.و شما خود با من بيعت كرديد و طلحه و زبير نيز با خواست خود بيعت نمودند و اظهار جانفشانى كردند پس از اين به آهنگ بصره حركت نمودند تا جماعت شما را متفرق سازند و خوف و بيم در شما احداث نمايند. پروردگارا آنان را بكيفر خود مبتلا كن كه دست مخالفت در ميان اين امت دراز كردند و عقيده عموم مردم را فاسد ساختند. آنگاه فرمود خدا شما را بيامرزد در طلب اين دو پيمان شكن ستمگر برآئيد و نگذاريد غرض شوم خود را عملى سازند. ترجمه الإرشاد، ص: ۲۳۶ @BotShenasi
| «فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر»؛ فاطمه‌ءزهرا سلام‌الله‌علیها لیلة القدر و منزل قرآن است. از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که فرمودند: منظور از « اللیلة» در (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ) فاطمه است و منظور از « القدر» خداوند است. تفسیر الفرات، ص۵۸۱
| کیفیت غسل و دفن امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام ضربت خورد به حسن و حسین علیهما السلام فرمود: مرا غسل و کفن و حنوط کنید و در سریرم حمل کنید و پشت آن را بردارید که جلوی آن را کفایت می‌کند. در روایت کلینی آمده: امام صادق علیه السلام نیز فرمود: هنگامی که امیرالمؤمنین علیه السلام را غسل می‌دادند از گوشه ای از خانه صدا برآمد: اگر جلوی تابوت را گرفتید، عقب آن را کفایت می‌کند و اگر عقبش را گرفتید جلویش را. در ادامه روایت قبلی علی علیه السلام به حسنین علیه السلام فرمود: شما دو نفر به قبر کنده شده و سنگ لحدی آماده و تخته چوب نوشته شده می‌رسید آن گاه لحد را بر بالای سر من گذاشته و خشت‌ها را روی هم بگذارید. پس خشت کنار سرم را بردارید و ببینید که چه می‌شنوید. آن دو بعد از این که خشت‌ها را چیده بودند خشت را از جایگاه سر مبارک برداشتند و ناگهان مشاهده کردند که چیزی در قبر نیست. ندا دهنده ای، ندا برآورد: امیرالمؤمنین بنده ای صالح بود و خداوند عزّوجل او را به پیامبرش صلی الله علیه و آله ملحق ساخت و این چنین بعد از پیامبران باامامان انجام می‌دهد تا جایی که اگر پیامبری در شرق به ملکوت اعلی پیوست و جانشینش در غرب دعوت حق را لبیک گفت، خداوند آن دو را به یکدیگر ملحق می‌سازد. فرحة الغری: ۲۱ و ۲۲ بحار الانوار ج ۴۲ ص ۲۳۶
| أبوبصیر گفت: از امام باقر علیه السلام درباره مقبره امیرالمؤمنین علیه السلام پرسیدم که مردم درباره آن اختلاف کردند فرمود: امیرالمؤمنین با جدش نوح در مقبره اش دفن شده است. گفتم: فدایتان شوم چه کسی متولی دفن او شد؟ فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله با کرام الکاتبین با روح و ریحان. فرحة الغری: ۳۷ و ۳۶ بحار ج ۴۳ ص ۲۳۷