امام در کلام امام رضا علیه السلام |
✍حسن بن علىّ بن فضّال گويد:
حضرت رضا عليه السّلام فرمود:
امام علائم و نشانه هايى دارد:
امام در علم و حكمت و تقوا و صبر و شجاعت و سخاوت و عبادت از همه برتر است، امام مختون متولّد مى شود، پاك و مطهّر است، همان گونه كه از مقابل مى بيند از پشت سر نيز مشاهده مى كند، سايه ندارد، از بطن مادر با دو كف دست بر زمين مى افتد و با صداى بلند شهادتين مى گويد، امام محتلم نمى شود، چشمش به خواب مى رود ولى قلبش بيدار است، محدّث است (صداى فرشته وحى را استماع مى كند ولى او را مشاهده نمى كند)، زره پيامبر كاملًا اندازه او است، بول و غائط او ديده نمى شود، زيرا خداوند زمين را مأمور كرده هر چه از او خارج مى شود را ببلعد، شميم امام از مشك خوشتر، به مردم از خودشان سزاوارتر، و بر آنان دلسوزتر از پدر و مادرشان است، از تمام مردم در برابر خداوند متواضع تر و از همه بدان چه امر مى كند بيشتر عمل مى كند، و از همه بيشتر، در آنچه ديگران را نهى مى كند دورى مى نمايد، امام دعايش مستجاب است بطورى كه اگر دعا كند كه صخره اى دو نيم شود همان خواهد شد، اسلحه پيامبر و شمشير آن حضرت؛ ذو الفقار در نزد او است، نزد امام صحيفه اى است كه در آن نام تمام شيعيان او تا روز قيامت مكتوب است، و نيز نوشته ديگرى كه اسامى تمام دشمنانش تا روز قيامت مكتوب مى باشد، «جامعه»؛ صحيفه اى به طول هفتاد ذراع؛ مشتمل بر تمام نيازهاى بنى آدم است نزد او مى باشد، جفر اكبر و اصغر كه پوست قوچى است و جميع علوم حتّى مجازات يك خراش و حتّى زدن يك تازيانه يا نيم يا ثلث در آن ثبت شده و نيز مصحف فاطمه عليها السّلام نزد او است.
📚احتجاج جلد ۲ ص ۴۸۸
#حدیث
@BotShenasi
🔍 رحمت خدا به شیعیان | #حدیث
✍به اسناد قبل از امام عسكرىّ نقل است كه:
مردى بر حضرت رضا عليه السّلام وارد شده و گفت: اى زاده رسول خدا، امروز چيز عجيبى ديدم.
فرمود: چه چيزى؟
گفت: مردى همراه ما بود كه اظهار موالات آل محمّد و بيزارى از دشمنانشان را مى نمود، ولى امروز او را ديدم كه لباسى بدو بخشيده بودند و به همين حال او را در بغداد مى گردانده و منادى در مقابل او فرياد مى زد: اى گروه مسلمانان، توبه اين مرد رافضى را بشنويد، سپس مردم نيز به او مى گفتند: بگو!، و او اين گونه مى گفت: بهترين مردم پس از رسول خدا «أبا بكر» است، و هنگامى كه اين كلام بر زبان مى راند همه فرياد مى كشيدند كه: توبه كرد! و أبو بكر را بر علىّ بن أبى طالب برتر و تفضيل داشت.
حضرت رضا عليه السّلام فرمود: وقتى خلوت شد اين حديث را برايم تكرار كن، من نيز در زمان مقتضى آن را تكرار كردم،
آن حضرت فرمود: تنها بدين جهت بار نخست سخن آن مرد در حضور اين خلق وارونه را برايت تفسير نكردم چون از انتقال آن به ديگران كراهت داشتم كه دست آن مرد رو شده و مورد ايذاء و آزار آنان قرار گيرد- آن مرد نگفت:
«بهترين مردم پس از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله «أبو بكر» است كه با اين سخن او را بر علىّ تفضيل داده باشد، بلكه گفت «أبا بكر» است، (و چون بحالت نصب نام أبو بكر برده شده) پس او را منادى قرار داد تا موجب رضايت اطرافيان جاهل خود گردد، تا از شرّ و اذيّت ايشان در امان بماند، خداوند متعال اين توريه را از ناحيه رحمت خود براى شيعيان و دوستداران ما قرار داده است.
📚احتجاج ج ۲ ص ۴۹۹
@BotShenasi
689.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#شعرا|
«حافظ، سعدی و تمام شاعران و بزرگان تاریخ ایران، همه با پسربچه س.. میکردند!»
اینها ادعای فردی به نام «بهنام اوحدی» است؛ فردی که روانپزشک، روان درمانگر مشکلات جنسی، مشاور ازدواج و عضو کمیته...... انجمن روانپزشکان ایران است.
#تصوف
@BotShenasi
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان دکتر فیاض (نماینده هیات اجرایی جذب اعضای هیات علمی دانشگاه تهران) پیرامون عشق مجازی و ارتباطات نامشروع (فلاسفه،سعدی،حافظ و...)
اگر ابن عربى تعشُّق خود را نسبت به سلسله جلیله نسوان ابراز مى کرد، ملاّ صدرا در قدمى فراتر، این عشق را در مورد پسر بچه گان نیز به کار مى گیرد.
#تصوف
@BotShenasi
🔍 حافظ و همجنس گرایی |
بسیاری از ابیات حافظ انحراف جنسی او را به انحاء مختلف، اثبات می نماید البته انحراف همجنس گرایی، مختص او نیست و عارفان دیگری نیز به بهانهء عشق مجازی به آن مبتلا بوده اند لکن جلوه این انحراف، در اشعار حافظ، بسیار روشن تر از اشعار سایر بت پرستان و عاشقان است... اشعار او برای متأمل دقیق، نکات جالبی دارد:
✍گر چنین جلوه کند مُغ بچهء باده فروش
خاکروب ِدر میخانه کنم مژگان را (غزل4)
📝مغ بچه!
✍این نازنین پسر تو چه مذهب گرفته ای
کت خون ما حلال تر از شیر مادر است (غزل39)
📝پسری نازنین!
✍بگشا بند قبا تا بگشاید دل من
که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود (غزل207)
📝می دانیم که لباس متداول پسربچه ها قبا بوده است؛ دعوت به گشودن قباهم نیاز به توضیح ندارد و همچنین ذکر خیر پهلوی پسرک!
✍دهان یار که درمان درد حافظ داشت فغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود (غزل211)
📝تعبیر مروّت تعبیر بسیار ظریفی است شاعر در اینجا، زمان کامجویی از لب و دهان معشوق خود را زمان مروّت معشوق اش نامیده که مفهوم کمک و همکاری معشوق در کام دادن به او را می رساند و نکته ظریف تر اینکه تعبیر مروّت در اصل به معنای مردانگی است!
✍ای سروناز حُسن که خوش می روی به ناز
عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیاز
فرخنده باد طلعت خوب ات که در ازل . بُبریده اند بر قد سروت قبای ناز (غزل255)
📝بازهم تعبیر قبا!
✍دلم رمیدهء لولی وشی است شورانگیز
دروغ وعده و قتـّال وضع و رنگ آمیز
فدای پیراهن چاک ماهرویان باد
هزار جامهء تقوی و خرقهء پرهیز (غزل262)
📝تعبیر "پیراهن چاک" یادآور روش عشق بازی بعضی عرفا در حین سماع عرفانی است که از فرط عشق و بی قراری، ناگهان پسرکی را جامه دریده و سینه بر سینهء لخت آنان می نهادند
📗عارف و صوفی چه می گویند ص59
✍صبا زآن لولی ِشنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
گر آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا چون شیر مادر کن حلالش
مکن از خواب بیدارم خدا را
که دارم خلوتی خوش با خیالش (غزل276)
📝ای عاشق شنگول! چرا شیرین پسر، خون شما را بریزد؟ مگر می خواهید او راآزار جنسی دهید؟ فعلاً که فقط در خواب عارفانه و خیال عاشقانه خود، صحنهء کامجویی از او را تصور می کنید پس خون تان محفوظ است و احتیاجی به حلالیت نیست!
✍ببُرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کـُلـَه دار
حریفی مهوشی ترکی قباپوش
ز تاب آتش سودای عشقش
بسان دیگ دائم می زنم جوش
چو پیراهن شوم آسوده خاطر
گرت همچون قبا گیرم در آغوش (غزل284)
📝تعبیر "سیمین بناگوش" نیز بسیار ظریف است چرا که پسربچهء حدوداً ده الی پانزده ساله را منظور می کند از آن رو که بناگوش ِپسربچه در این سن، کمیرنگ محاسن به خود گرفته و تاحدودی نقره خام می شود مضاف براینکه پسر در این سن به نسبت کودکان، چابک هم هست و برخلاف دختربچه که در این سن، روسری دارد و حجاب، او کلاه بر سر می گذارد نکته دیگر اینکه پسربچهء معشوق به عشق ِمجازی ِحضرت!حافظ، تـُرک هم بوده است (سپیدرو و خوش اندام) و قبا هم بر تن داشته البته اگر تا پایان مراسم ِهمآغوشی، پاره نشود!
✍مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
لیکن اش مهر و وفا نیست خدایا بده اش
چارده ساله بتی چابک و شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چهارده اش
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزی
بکشد زارم و در شرع نباشد گنه اش (غزل286)
📝دلبری که چارده ساله باشد و در عین حال طفل، طبیعتاً پسر است چرا که دختر چهارده ساله، طفل نیست و بالغ می باشد مخصوصاً که به قرینه "در شرع نباشد گنه اش" روشن است که منظور، دختر نیست چرا که پسر چهارده ساله شرعاً ممکن است مکلف نشده باشد اما دختر چهارده ساله خیر
✍سبزپوشان خط ات بر گرد لب
همچو حوران اند گرد سلسبیل
ناوک چشم تو در هر گوشه ای
همچو من افتاده دارد صد قتیل (غزل305)
📝سبز بودن اطراف لب، چه معنایی می تواند داشته باشد!؟
✍عاشق روی جوانی خوش و نوخاسته ام
وز خدا صحبت او را به دعا خواسته ام (غزل306)
📝جان کلام را گفت این عاشق الهی! اگر منظور از جوان نوخاسته (نوجوان) در این شعر و سایر تعابیر این اشعار -معاذالله- خود خداوند بوده پس چرا از خداوند، مصاحبت با آنان، درخواست می شود به دعا؟
✍بگشا بند قبا ای مه خورشید کلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم (غزل346)
📝بگشا بند قبا!
✍دل بدین رود گرامی چه کنم گر ندهم . مادر دهر ندارد پسری بهتر از این (غزل403)
📝چه پسری!
✍آمد افسوس کنان مُغ بچهء باده فروش . گفت بیدار شو ای رهرو خواب آلوده (غزل421)
📝بازهم مغ بچه!
✍پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی . طمع مهر و وفا زین پسران می داری
(غزل451)
واقعاً ! چرا طمع "مهر و وفا" داری از اینها؟
قضاوت با شما عزیزان
#حافظ
#حافظ_همجنسگرا
@BotShenasi
🔍 لسان الغیب یا صوفیِ شیاد؟ |
✍ حافظ کیست؟ و کتابش چیست؟
اولین ﺑﺤﺚ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺧﻮﺩ ﺣﺎﻓﻆ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺩﻭ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻭ ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ ﻳﻌﻨﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺩﻳﻮﺍﻧﺶ ﻳﻌﻨﻰ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺩﻳﻮﺍﻧﺶ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﻮﺩ ﻭ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻭ ﻣﻴﺘﻮﺍﻥ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﻤﻮﺩ.
✍ﺷﺨﺼﻴﺖ ﺣﺎﻓﻆ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﮔﻮﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻭ ﻣﻮﺭﺧﻴﻦ:
ﺣﺎﻓﻆ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻭﺭﻩ ﺍﺧﻴﺮ ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﺎﺑﻴﻦ ﻣﺘﺼﻮﻓﻪ ﻭ ﺍﻫﻞ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺑﻠﻜﻪ ﺟﻬﺎﻝ ﻭ ﻋﻮﺍﻡ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻏﻴﺮ ﺍﻳﻦ ﻃﺎﻳﻔﻪ ﺍﻧﺪ ﻧﻴﺰ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﻭ ﺗﺰﺭﻳﻘﺎﺕ ﻭﺟﻬﻪ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﻋﻈﻴﻤﻰ ﺩﺭ ﻧﻔﻮﺱ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻗﺒﺮﺵ ﻣﺰﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻛﺘﺎﺑﺶ ﻓﺎﻟﻨﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﺯﺑﻮﺭ ﺍﻟﻌﺮﻓﺎﺀ ﺍﺳﺖ ﺧﻮﺩﺵ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺣﻖ، ﻭﻟﻰ ﺍﻟﻠّﻪ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﺧﻮﺩ ﻭ ﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﻋﺼﺮ ﺧﻮﺩ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﺟﻬﻪ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺭﺍ ﺑﻠﻜﻪ ﻳک هزﺍﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ.
ﺍﮔﺮﭼﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﻣﺮ ﻣﺴﺘﺒﻌﺪﻯ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻣﻘﺘﻀﺎﻯ ﻃﺒﻊ ﻭ ﻋﺎﺩﺕ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﮔﺎﻥ ﺑﺸﺮ ﭼﻪ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﺎ ﻭ ﭼﻪ ﺍﺯ ﺍﻧﺒﻴﺎﺀ ﻭ ﺍﻭﺻﻴﺎﺀ ﻣﻮﻗﻌﻴﺖ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻴﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭﻟﻰ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻭﺟﻬﻪ ﻫﺎﻯ ﺑﺰﺭﮔﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻓﻮﺕ ﺍﻭ ﺣﺎﺻﻞ ﺷﺪﻩ ﻳﺎ ﻭﺟﻬﻪ ﻫﺎﻯ ﻣﻠﻰ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻳﺎ ﻭﺟﻪ ﻫﺎﻯ ﺩﻳﻨﻰ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻗﺪﻣﻬﺎﻯ ﺑﺰﺭگ ﻭ ﻣﺠﺎﻫﺪﺍﺕ ﻋﻈﻴﻤﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺳﺒﻴﻞ ﺁﻥ ﺧﺪﻣﺖ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺭﻧﺞ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺁﺛﺎﺭ ﻧﻔﻴﺴﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ به یاﺩﮔﺎﺭ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺩﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻫﻞ ﺩﻳﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﻘﺪﻳﺮ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺍﻫﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺗﻮﻗﻴﺮ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﺘﺄﺳﻔﺎﻧﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻬﻤﻪ ﻭﺟﻬﻪ ﺍﻯ ﻛﻪ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻫﻴﭻ ﻳﻚ ﺍﺯ ﺍﻳن دﻭ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺍﺛﺮ ﻣﻬﻤﻰ ﺑﻠﻜﻪ ﻏﻴﺮ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺰ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺴﺘﻪ ﻭﺟﻬﻪ ﻣﻠﻰ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﻧﻪ ﺩﺭ ﺩﻳﻦ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﻳﻨﻰ ﺑﺎﻗﻰ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻏﻴﺮ ﻳﻚ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻟﺎﻃﺎﺋﻞ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﻢ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﺪﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺩﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﻠﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﺻﻮﻓﻴﺎﻥ ﺧﺮﺍﺑﺎﺗﻰ ﻣﻔﻴﺪ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺬﺍﻕ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻮﺍﻓﻖ ﺍﺳﺖ ﺣﺘﻰ ﺁﻧﻜﻪ ﻋﻠﻤﻰ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﮕﻮﺋﻴﻢ ﺍﺯ ﻋﻠﻤﻴﺎﺗﺶ ﻛﺴﻰ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺟﻨﺒﻪ ﺷﻌﺮﻳﺖ ﻭ ﺍﺩﺑﻴﺖ ﺑﺮﺍﻯ ﺷﻌﺮﺍﺀ ﻭ ﺍﺩﺑﺎﺀ ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺖ، ﺑﺠﺰ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﻮﺍﻥ ﻫﻢ ﺣﺎﻓﻆ ﺭﺍ ﻛﺘﺎﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﺭﺍﺳﺘﻰ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﺼﺪﺍﻕ ﺍﻳﻦ ﻛﻠﻤﻪ ﺍﺳﺖ (ﻋﺰﻳﺰ ﺑﻰ ﺟﻬﺖ). ﺑﻠﻰ ﺍﻳﻦ ﻭﺟﻬﻪ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﺗﺒﻠﻴﻐﺎﺕ ﻭ ﺗﺬﺭﻳﻘﺎﺕ ﻭ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺍﻣﺎﺕ ﺟﻌﻠﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻭ ﻭﺿﻊ ﻣﻰ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﺮﺍﻣﺎﺕ ﺭﺍ ﺳﻨﺪ ﺻﺤﻴﺤﻰ ﺑﻮﺩﻯ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺰﺩ ﻣﺎ ﺍﻋﺘﺒﺎﺭﻯ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﭼﻪ ﺭﺳﺪ ﺑﻜﺴﻰ ﻛﻪ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﺪ ﺣﺎﻓﻆ ﭼﻨﻴﻦ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﭽﻨﺪﻳﻦ ﻗﺮﻥ ﻣﺘﺄﺧﺮ ﺍﺳﺖ ﻳﻌﻨﻰ ﺍﮔﺮ ﺑﺴﻨﺪ ﻣﺘﺼﻞ ﺗﺎ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺣﺎﻓﻆ، ﻧﻘﻞ ﺭﺍ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ﻣﺎ ﺁﻥ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﺭﺍ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﭘﺬﻳﺮﻓﺖ ﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﻢ ﻛﺮﺩ ﺯﻳﺮﺍ ﻛﻪ ﺻﻮﻓﻰ ﻭ ﺷﻴﺨﻰ ﻭ ﺳﻨﻰ ﻧﺰﺩ ﻣﺎ ﻗﺎﺑﻞ ﻛﺮﺍﻣﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﭼﻪ ﺭﺳﺪ ﺑﺎﻳﻨﻜﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﻳﻦ ﻛﺮﺍﻣﺎﺕ ﺑﺠﺎﺋﻰ ﺑﻨﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﮕﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪﻭ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪﻭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﻨﻘﻮﻝ ﺍﺳﺖ، ﺍﻳﻦ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﮔﻮﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻓﻌﻠﻰ ﻛﻪ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺣﺪﻭﺩ ﭘﻨﺠﺎﻩ ﻳﺎ ﺷﺼﺖ ﺳﺎﻝ ﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﺍﻧﺪﻛﻰ ﺑﻴﺶ ﻛﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻭﺯ ﻭﺟﻬﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺩﺭ ﺗﺮﻗﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺍﻓﻮﺍﻫﻰ ﺍﺳﺖ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﺠﺎﺋﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﻭ ﻋﺠﺐ ﺍﻳﻨﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻮﻳﺴﻨﺪﮔﺎﻥ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺮﺡ ﻣﻔﺼﻠﻰ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﺭﻳﺦ ﺍﺳﺖ، ﻣﺴﺘﻨﺪﺵ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﻓﻮﺍﻫﻰ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺖ ﻛﺘﺎﺏ ﺭﺍ ﭘﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻭ ﻣﻰ ﮔﻮﻳﻨﺪ، ﺭﺍﺳﺘﻰ ﺷﮕﻔﺖ ﺁﻭﺭ ﺍﺳﺖ ﻋﺠﺐ ﺗﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺎﺯ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﻴﻨﻬﺎ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﻭ ﺍﻓﻮﺍﻫﻰ ﻫﺎﻯ ﻣﺮﺩﻡ، ﮔﻮﻳﻨﺪ ﻭ ﺍﻓﻮﺍﻫﻴﻬﺎﻯ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﺘﺎﺭﻳﺦ، ﺍﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﺩﻳﻨﻬﺎ ﻭ ﻋﻘﻴﺪﻩﻫﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺣﻖ ﺑﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻜﻠﻰ ﻃﺒﻴﻌﻰ ﻭ ﺑﻰ ﺩﻳﻦ ﻣﻰ ﺷﻮﻧﺪ، ﺣﺎﺷﺎ ﻭ ﻛﻠﺎ، ﺍﻫﻞ ﺍﺩﻳﺎﻥ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﺻﻮﻓﻴﺎﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺍﺳﺎﺳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻭﺿﻊ ﻭ ﺟﻌﻞ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ، ﺧﺮﻗﻪ ﺷﺎﻥ ﺟﻌﻠﻰ ﺍﺳﺖ ﺫﻛﺮﺷﺎﻥ ﺟﻌﻠﻰ ﺍﺳﺖ ﻣﺮﺷﺪﺍﻧﺸﺎﻥ ﺟﻌﻠﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﺮﺍﻣﺘﻬﺎﺷﺎﻥ ﺟﻌﻠﻰ ﺍﺳﺖ
📚ﺍﻟﺒﺪﻋﺔ ﻭ ﺍﻟﺘﺤﺮﻑ، ﺭﺿﻮﺍﻥ ﺍﻛﺒﺮﺁﻟﻪ، ﺹ: ۲۶ و ۲۷
#ادامه_دارد
#تصوف
#صوفیه
#حافظ
#نشر_دهید
@BotShenasi
🔍توحید اساس دین است | #توحید
✍توحید، أمالی صدوق: ابن عباس گفت:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: قسم به آن کسی که مرا به حق پیغمبری فرستاده که خدا هرگز هیچ صاحب توحیدی را به آتش دوزخ عذاب نمی فرماید و به درستی که اهل توحید شفاعت میکنند و شفاعت ایشان قبول میشود. بعد از آن حضرت علیه السلام فرمود: چون روز قیامت شود خدای تبارک و تعالی میفرماید که گروهی را که در دار دنیا کردارهای ایشان بد بوده به سوی آتش دوزخ برند پس ایشان عرض میکنند که ای پروردگار ما چگونه ما را داخل آتش میکنی با آنکه ما در دار دنیا اقرار به یگانگی تو میکردیم و چگونه زبانهای ما را به آتش میسوزانی با آنکه در دار دنیا به یگانگی تو اقرار کرده و چگونه دلهای ما را میسوزانی با آنکه بر ذکر"لا إله إلا أنت" بسته شده و به آن اعتقاد کرده یا چگونه رویهای ما را میسوزانی با آنکه آنها را از برای تو در خاک مالیده ایم یا چگونه دستهای ما را میسوزانی با آنکه آنها را به دعا به سوی تو برداشته ایم پس خدای عزّ و جلّ میفرماید که ای بندگان من عملهای شما در دار دنیا بد بود و به این سبب جزای شما آتش جهنم است عرض میکنند که ای پروردگار ما عفو و گذشت تو بزرگتر است یا گناه ما؟! خدای عزّ و جلّ میفرماید: بلکه عفو من. عرض میکنند: رحمت تو وسیع تر است یا گناهان ما؟! خدای عزّ و جلّ میفرماید: بلکه رحمت من. عرض میکنند: اقرار ما به توحید تو بزرگتر است یا گناهان ما؟! خدای عزّ و جلّ میفرماید: بلکه اقرار شما به توحید من بزرگتر است.
عرض میکنند: ای پروردگار ما پس باید که عفو و رحمتت که هر چیزی را فرا گرفته ما را فرا گیرد. خدای عزّ و جلّ میفرماید: ای فرشتگان من به عزت و جلال خودم سوگند که هیچ آفریده را نیافریدم که در نزد من محبوب تر باشد از کسانی که از برای من به توحید من اقرار دارند و به اینکه خدایی غیر از من نیست. و سزاوار است بر من که اهل توحیدم را به آتش نسوزانم. بندگان مرا داخل بهشت کنید!
✍توضیح: «و حَقٌّ عَلَیّ» ظاهر آن است که اسم باشد؛ یعنی بر من واجب و لازم است. و ممکن است به صورت صیغه ماضی معلوم و مجهول خوانده شود. جوهری به نقل از کسائی میگوید: گفته میشود «حَقٌّ لَکَ أَن تفعل هذا» و «حققت أن تفعل هذا» به یک معنا هستند. و «حق لهم أن یفعل کذا» و «هو حقیق به و محقوق به» یعنی شایسته است برایش. و «حق الشیء یحق» یعنی واجب است. و جوهری گوید: گفته میشود: «صلیت الرجل نارا» وقتی او را داخل آتش کردی و او را طوری قرار دادی که داخلش شود. پس اگر او را ناگهان در آتش انداختی گویی که تو اراده سوزاندن کرده ای میگویی: «أصلیته» و «صلیته تصلیة» و «صلی فلان النار یصلی صلیا» یعنی سوخت.
📚التوحید: ۲۹، أمالی صدوق: ۲۴۳
📚بحارالانوار ج ۳ ص ۹
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢شعری در مورد حضرت معصومه (سلام الله علیها) و خواننده : صدای جیغا برسه !!!!
آغاز اجرای کنسرتهای مذهبی
🔍 این دوگانگی در چیست؟ |
لطفاً با دقت مطالعه بفرمایید و نشر دهید
اوایل که نقد حسن آقامیری باب شده بود و همه او را نقد میکردند، از طلبه پایه یک تا مدرسین حوزه، از مداح و سینه زن، همه و همه به او نقد داشتند. یکی از نقدها بر حسن آقامیری تعریف ماجرایی بود که او نقل کرده بود. ماجرایِ نقل شده این بود که یک مشروب خوری از امام رضا علیه السلام در مشهد مشروب خواست و حضرت هم برای او جور کرد!
✍ کسی نبود که بابت نقل این ماجرا به حسن اقا میری نقد نکند، (البته ما خودمان یکی از نقد کنندگان بودیم) بچه هیئتی ها رفتند و در صفحه او فحش دادند، علما بر بالایِ منبر وا اسلاما سر دادند که وای توهین به امام رضا علیه السلام شد، وای شان امام رضا علیه السلام را در حد جور کردن مشروب پایین اوردند. البته نقد ها به حق بود و سخن اقامیری از اباطیل. اما یک سوال برای حقیر پیش آمده، چرا همین علما و هیئتی ها بر اقا میری نقد کردند که چرا این ماجرا را گفتی، اما خود دوستان هیئتی در هیئت هر روز از اهل بیت علیهم السلام شراب و می میخواهند. چطور علما مادحین را نقد نکردند که چرا شان معصومین علیهم السلام را در حد ساقی مشروب پایین می آورید؟ چطور اقامیری بگوید وا مصیبتا هست. اما اگر مداح بگوید طیب الله دارد؟ اگر امام حسین علیه السلام ساقی مشروب مادحین و سینه زنها بشود احسنت دارد، اما اگر امام رضا علیه السلام بشود اسلام منهدم میشود؟ چطور هییتی ها آن وقت رفتند و حسن اقا میری را فحش دادند، اما زیر پست قبلهء عالم یعنی مداح عزیزشان از کلمات سلطان و امپراطور و... استفاده میکنند و با آن می و مستی سینه میزنند و سر از پا نمیشناسند؟ این دوگانگی جای سوال دارد، برای بنده مجهول مانده این رفتار علما و شیعیان! الحمدالله ما بر هر دو نقد کردیم و تکلیفمان مشخص است. هم حسن اقا میری باید نقد میشد بخاطر نشر اکاذیب، هم مداحان باید نقد بشوند برای خواندن اباطیل. تکلیف دوستان مشخص نیست. حسن اقا میری باید توسط هیئتی ها فحش میخورد چون همه بد او را میگفتند، مداح باید پرستش شود چون قبلهء عالم است. قضاوت با شما.
#تصوف_هیئتی
#مداحی
#اقامیری
@BotShenasi
🔍 چیزی شریک خدا نیست | #توحید
امام جعفر صادق علیه السلام، در باره آیه «هُوَ أَهْلُ التَّقْوَی وَأَهْلُ الْمَغْفِرَةِ»
{اوست سزاوار ترس و سزاوار آمرزش}فرمود:
خداوند عزّ و جلّ میفرماید: من شایسته آن هستم که تقوای من به جای آورده شود و بنده من، هیچ چیز را شریک من قرار ندهد. اگر بنده من، شریکی برای من قائل نشد، من شایسته آن هستم که وی را وارد بهشت کنم. و نیز فرمود: خداوند عزّ و جلّ به عزت و جلالش سوگند یاد کرده که به هیچ وجه موحّدان را با آتش دوزخ عذاب ندهد.
📗 مدّثر / ۵۶
📗 التوحید: ۱۹
📚بحارالانوار ج ۳ ص ۱۲
🔍علت احتجاب خدای متعال از خلقش | #توحید
محمّد بن عبد اللَّه خراسانی خادم امام رضا علیه السّلام نقل کرده: زندیقی به امام علیه السّلام گفت: برای چه خدا از خلائق محجوب و مستور است؟ امام علیه السّلام فرمود: حجاب و پنهان بودن از خلائق به خاطر کثرت گناهان ایشان است امّا حقّ عزّ و جلّ هیچ پنهانی در لحظات شب و روز از او مخفی نمی باشد. زندیق گفت: پس چرا دیدگان او را نمی بینند؟ حضرت فرمود: تا فرق باشد بین او و مخلوقات؛ چه آن که مخلوقات را دیدگان درک میکنند ولی حقّ عزّ و جلّ منزّه است از این که چشمها او را دیده یا وهم بر او محیط شده یا عقل او را ضبط و محصور نماید. زندیق گفت: او را برای من تعریف نما. حضرت فرمود: حقّ عزّ و جلّ تعریف نمی شود. زندیق عرضه داشت: چرا؟ حضرت فرمود: زیرا هر چه محدود باشد و تعریف شود به حدّی منتهی میگردد و آنچه احتمال تحدید در آن باشد احتمال زیاده نیز در او راه دارد و وقتی زیاده در آن محتمل بود، احتمال نقصان نیز دارد و چون حقّ عزّ و جلّ قابل زیاده و نقصان نیست پس محدود نبوده همان طوری که متزاید نیست و اجزاء نداشته و قابل توهّم نمی باشد.
📗علل الشرایع۱: ۱۴۴
📚 بحارالانوار ج ۳ ص ۲۷
🔍 خداوند واحد است | #توحید
شریح بن هانی گفت: در جنگ جمل یک نفر اعرابی بلند شد و گفت: ای امیر المؤمنین! آیا میگویی خداوند واحد است؟ مردم به او حمله کردند و گفتند: ای اعرابی آیا نمی بینی که امیر المؤمنین در چه حالی از دل مشغولی است؟ امیر المؤمنین علیه السلام فرمود: رهایش کنید، آنچه این اعرابی میخواهد همان است که ما از این قوم میخواهیم. سپس گفت: ای اعرابی! سخن گفتن از اینکه خدا یکی است چهار قسم است، دو قسم آن بر خدا جایز نیست، ولی دو قسم آن را میتوان بر خدا ثابت نمود، آن دو قسمی که جایز نیست این است که شخص بگوید: خدا یکی است و منظور از لحاظ شمارش و عدد باشد، این جایز نیست، چون چیزی که دوّمی ندارد داخل در باب اعداد نیست، آیا نمی بینی که هر کس بگوید: خداوند سوّمی از سه تاست کافر شده است؟ همچنین اگر بگوید: خدا یکی از مردم است و منظور او نوعی از جنس باشد این نیز روا نیست، چون تشبیه است و پروردگار، برتر از آن است. و اما دو وجهی که جایز است، سخن شخص است که بگوید: خدا یکی است و در میان موجودات مانند ندارد، پروردگار ما چنین است و نیز سخن شخص که بگوید: خداوند از نظر معنا یکی است و منظورش این باشد: خدا نه در وجود و نه در عقل و نه در وهم قابل قسمت نیست، پروردگار ما چنین است.
این حدیث در کتاب معانی الأخبار هم روایت شده است.
✍توضیح: «التقسّم»: پراکندگی.
معنای نفی شده اول وحدت عددی است به این معنا که خداوند دومی از نوع خود داشته باشد. منظور از معنای دوم صنفی از نوع است. چرا که لفظ نوع در لغت بر صنف اطلاق میشود همچنین لفظ جنس بر نوع اطلاق میگردد. پس اگر مثلا به یک رومی گفته شود: او یکی از مردم - به این معنا - است یعنی صنف او، صنفی از اصناف مردم است. یا او جزء صنفی از اصناف مردم است.
و ممکن است منظور از معنای اول کسی باشد که در الوهیت دومی داشته باشد و مراد از معنای دوم، یک شخص از نوعی باشد که داخل در ذیل یک جنس است. «یرید به» یعنی از «الناس» نوع برای آن شخص را اراده میکند و ذکر جنس برای
ص: ۳۱۳
بیان این مطلب است که نوع غالباً مستلزم جنس است پس ترکیب از اجزاء عقلیه لازم میآید.
دو معنای اثبات شده یکی اشاره به نفی شریک و دومی به نفی ترکیب دارد. «فی وجود»: یعنی در خارج.
📗التوحید: ۸۳، الخصال: ۲
📗 معانی الأخبار: ۵
📚بحارالانوار ج ۳ ص ۳۱۲