بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن، [بخش نسخ تلاوت] )
قسمت ۱۱
نظريه اول: يعنى وقوع نسخ از خود پيامبر «صلی الله علیه وآله» محتاج به دليل و گواه قطعى است و با اين روايات متزلزل نمى توان آن را اثبات نمود زيرا به عقيده تمام دانشمندان، قرآن با خبر واحد قابل نسخ نيست و عده اى از آنان در كتب اصول و كتب ديگر بر اين مطلب تصريح نموده اند.[1]
بلكه به عقيده گروهى از علما مانند شافعى و پيروان وى و آنان كه از ظاهر قرآن پيروى مى كنند، نسخ قرآن با سنت و اخبار قطعى نيز جايز نمى باشد و بنا به نقلى، احمد بن حنبل نيز بر همين عقيده بوده است و گروهى ديگر، گرچه نسخ قرآن را با اخبار متواتر و يقين آور جايز مى دانند ولى مى گويند چنين جريانى به وقوع نپيوسته است.[2]
با اين حال و با در نظر گرفتن نظريات دانشمندان، چگونه مى توان با چنين رواياتى كه مجموع آنها خبر واحد مى باشد، وقوع نسخ را به خود پيامبر اکرم نسبت داد؟
علاوه بر اين نسبت نسخ به خود پيامبر با مضمون روايات ديگر مخالف است كه آنها مى گويند، اسقاط پاره اى از آيات بعد از پيامبر واقع شده است.
اما نظريه دوم يعنى عقيده به نسخ تلاوت:
به اين معنى كه بعد از پيامبر به وسيله حاكمان و حكومت هاى وقت، تلاوت بعضى از آيات قرآن تحريف شده، اين همان عقيده به تحريف قرآن است كه هركس به اين معنا معتقد باشد، در واقع به تحريف قرآن معتقد است؛
بنابراين اكثر علماى اهل سنت كه به نسخ تلاوت معتقدند، بدون توجه مسئله تحريف را نيز پذيرفته اند.
روى همين اصل مى توان گفت كه گروه كثيرى از علماى اهل سنت به تحريف قرآن معتقد مى باشند، زيرا آنها به نسخ تلاوت آيات قرآن معتقد هستند، اعم از اين كه حكم آن آيهها نيز نسخ شود يا نشود.
چنان كه عده اى از علما و اصوليين اهل سنت در اين حكم ترديد كرده اند كه: آيا شخص جنب مى تواند آياتى را كه تلاوت آنها نسخ شده است، بخواند يا نه و آيا شخص بدون وضو مى تواند به آن آيات دست بزند يا نه و عده اى از آنها در اين باره حكم قطعى داده اند كه قرائت و لمس نمودن آيات نسخ شده، براى اين افراد جايز نيست.
اين نيز گواه ديگرى است بر اين كه آنان به نسخ قسمتى از آيات قرآن و در نتيجه به تحريف قرآن معتقدند.
آرى، تنها عده اى از معتزلىها به عدم نسخ تلاوت قائل شده و آن را مردود دانسته اند.[3]
[1]- الموافقات، شاطبى، ج۳، ص۱۰۶.
[2]- الاحكام فى اصول الاحكام، آمدى، ج۳، ص۲۱۷.
[3]- الاحكام فى اصول الاحكام، آمدى، ج۳، ص۲۰۱- ۳۰۲.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
@botshenasi
( ادامه قسمت ۱۱ )
با اين توضيح و بيان: روشن شد كه بيش تر علماى اهل سنت به واسطه عقيده به نسخ تلاوت، تحريف را نيز پذيرفته اند.
ولى جاى تعجب اين است كه يک عده از علماى اهل سنت چنين نسبت را مردود و علماى خودشان را از اين عقيده تبرئه كرده اند.
حتى آلوسى مرحوم طبرسى را كه قول به تحريف را تنها به حشويه نسبت داده است تكذيب مى كند و مى گويد: هيچ يک از علماى اهل سنت عقيده به تحريف نداشته است.
اعجاب انگيزتر اين كه: او عقيده به تحريف را به علما و دانشمندان شيعه نسبت مى دهد و مى گويد: از ظاهر گفتار علماى شيعه، عقيده به تحريف استفاده مى شود تا آن جا كه طبرسى مجبور شده به مقام دفاع از آنان بيايد، عقيده فاسدشان را پرده پوشى كند.[1]
در صورتى كه ما قبلا روشن ساختيم كه علما و محققين شيعه تحريف قرآن را شديدا انكار مى كنند و عدم تحريف در ميان آنان از مسائلى است كه مورد اتفاق و اتحاد علماى شيعه مى باشد، حتى خود طبرسى رأى و استدلال سيد مرتضى را كه با بهترين و محكم ترين دليل، نظريه تحريف را رد مى كند، در كتاب خود مفصلا نقل كرده است.[2]
[1]- روح المعانى، ج۱، ص۲۴.
[2]-'مجمع البيان، ج۱، ص۱۵.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
با ما همراه باشید
ادامه دارد...
@botshenasi
✒️ردّیه بر رجب برسی (2)
#غلات
#برسی
رجب بُرسی می نویسد:
«... فعلم أن صدور الأفعال عن الصفات، و صدور الصفات عن الذات، و الصفة التي هي إمام الصفات في ظهور الموجودات، هي الحضرة المحمّدية فهي عين الوجود و شرف الموجود و هي النقطة الواحدة التي هي صفة الأحد و الجمال، الصادرة عن الجلال ...» (مشارق أنوار اليقين في أسرار أمير المؤمنين عليه السلام، نشر الاعلمی، بیروت، چاپ اول، ص46)
1. صدور صفات از ذات خداوند که مستلزم دوگانگیِ صفات و ذات است؛ مخالف عقیده ضروری شیعه امامیه و مستلزم خروج از ولایت است:
«عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا عَلِيَّ بْنَ مُوسَى ع يَقُولُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَالِماً قَادِراً حَيّاً قَدِيماً سَمِيعاً بَصِيراً فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ قَوْماً يَقُولُونَ إِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَزَلْ عَالِماً بِعِلْمٍ قَادِراً بِقُدْرَةٍ وَ حَيّاً بِحَيَاةٍ وَ قَدِيماً بِقِدَمٍ وَ سَمِيعاً بِسَمْعٍ وَ بَصِيراً بِبَصَرٍ فَقَالَ ع مَنْ قَالَ بِذَلِكَ وَ دَانَ بِهِ فَقَدِ اتَّخَذَ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرى وَ لَيْسَ مِنْ وَلَايَتِنَا عَلَى شَيْءٍ ثُمَّ قَالَ ع لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَالِماً قَادِراً حَيّاً قَدِيماً سَمِيعاً بَصِيراً لِذَاتِهِ تَعَالَى عَمَّا يَقُولُ الْمُشْرِكُونَ وَ الْمُشَبِّهُونَ عُلُوّاً كَبِيراً.» (امالی الصدوق، نشر کتابچی، چاپ ششم، ص278)
امام رضا علیه السلام فرمود: «خداوند تبارک و تعالی پیوسته عالم و قادر و زنده و قدیم و سمیع و بصیر بود. گفتم: ای پسر رسول خدا صلّی الله علیه و آله گروهی می گویند: خداوند پیوسته عالم بوده است به علم (زائد بر ذات) و قادر بوده است به قدرت (زائد بر ذات) و زنده بوده است به حیات (زائد بر ذات) و قدیم بوده است به قدم (زائد بر ذات) و سمیع بوده است به سمع (زائد بر ذات) و بصیر بوده است به بصر (زائد بر ذات). امام فرمود: هر کس چنین بگوید و آن را دین خود قرار دهد؛ با الله تبارک و تعالی خدایان دیگری قرار داده است و هیچ بهره ای از ولایت ما ندارد. سپس فرمود: خداوند پیوسته عالم و قادر و زنده و قدیم و سمیع و بصیر بوده است به ذات خود. (نه صفتی زائد بر ذات) خداوند بسیار برتر است از آن چه مشرکان و اهل تشبیه می گویند.»
اگر مقصود رجب برسی این است که این صدور حادث است؛ معنایش این است که خداوند پیش از صدور صفات، قادر و بصیر و عالم و حی و واحد و ... نبود و این کفر است. و اگر مقصودش این است که این صدور ازلی است؛ معنایش این است که همواره صفات خداوند در کنار ذات او بوده اند و این قول اشاعره و عین شرک است.
2. او نیز مانند ابن عربی صفت «احد» را زائد بر ذات دانسته و این تعطیل محض و انکار توحید است.
3. تطبیق صفات ذاتی خداوند مانند «احدیّت» و «جمال» بر اهل بیت علیهم السلام نهایت غلو و به منزله اله دانستن ایشان است.
4. اعتقاد به صدور، همان سخن صوفیه و فلاسفه و مستلزم ترکیب در ذات خدا، مجبور دانستن خدا، وحدت وجود، محدود دانستن خدا و دیگر اباطیل است.
NAJMA
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( دلايل عدم تحريف قرآن )
[ قسمت ۱۲ ]
۱- تحريف از نظر قرآن
آيات دالّ بر عدم تحريف قرآن:
مباحثى كه در فصول پيش يادآورى گرديد، در واقع مقدمه بحث تحريف بود و اينک بعد از اين، به دلايل عدم تحريف قرآن مى پردازيم و در اين فصل تنها به آياتى چند از قرآن كه به عدم تحريف قرآن دلالت دارند، اكتفا مى كنيم.
به طورى كه قبلا اشاره كرديم، تحريف به معناى تنقيص و اسقاط قسمتى از آيات اصلا راهى به قرآن ندارد و تحريف بدين معنى از نظر قرآن مردود است و ما بعضى از آن آيات را كه اساس و شالوده عقيده به تحريف را درهم مى ريزد، در اين جا مى آوريم:
آيه اول:
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ. ( حجر، ۹ )
ماييم كه ذكر (قرآن) را فرو فرستاديم و به يقين آن را حفظ خواهيم نمود.
اين آيه به صراحت دلالت دارد كه قرآن از تحريف محفوظ مانده و تا ابد نيز مصون خواهد ماند و خداوند در برابر تحريف كنندگان از كتاب خود دفاع خواهد كرد.
جباران و ستمگران نخواهند توانست، دست خيانت به سوى قرآن ببرند و آن را ملعبه خويش قرار داده و به دلخواه خود در آنتغيير و تبديل به وجود بياورند.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
@botshenasi
در کلیپ فوق سخنران غُلات، 🔥حسین شریفیان (علیه لعائن الله) می گوید:
«وجود مقدّس مرتضی علیّ، رحمة الله است که وسعت علی کلّ شیء. این که وسعت علی کل شیء یعنی «علیّ کلّ شیء» نه این که شیئی در کنار علی هست. چیزی در کنار او نیست. هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليمٌ.»
1. بدیهی است که آیه سوم سوره حدید درباره ذات خداوند متعال است نه امیرالمؤمنین علیه السلام.
2. این غالی ملعون مانند صوفیه «هو الاول و الآخر» را به وحدت وجود تفسیر می کند؛ در حالی که آیه شریفه هیچ ربطی به وحدت وجود، ندارد بلکه آن را ردّ میکند. اول بودن خداوند به معنای ازلی و قدیم بودن او است و آخر بودن او نیز به معنای تغییرناپذیر و ابدی بودن او. ظاهر بودن خداوند به این معنا است که بر هر چیز قاهر و برتر است و با آفرینش مخلوقات، قدرت خود را آشکار نموده است. باطن بودن نیز به این معنا است که ذات او قابل ادراک نیست و به پنهانی ها آگاه است. (توحيد الصدوق؛ جامعه مدرسین ؛ صص 76 و 197 و 238 و 313 و 314 و معاني الأخبار؛ جامعه مدرسین ؛ ص12 و الكافي؛ دار الکتب الإسلامية ؛ ج1 ؛ ص115 و تفسير القمي؛ دار الکتاب الجزائری ؛ ج2 ؛ ص350 و دیگر مصادر روایی و کلامی.)
3. این غالی، مانند فلاسفه و صوفیه، «سعه» را به «سعه و شمول وجودی» تفسیر می کند؛ در حالی که هیچ دلیلی وجود ندارد که مراد از «سعه رحمت بر هر چیز» ، «اتّحاد رحمت با هر چیز» باشد!!
4. مانند شیخیه و صوفیه میگوید: «علیّ کلّ شیء» یعنی امیرالمؤمنین علیه السلام با همه اشیاء متّحد است!!
همه چیز یعنی چه؟ یعنی حتّی معاویه، شمر، یزید، فرعون، سگ، نجاسات، ظلم، کفر، جهل و ... .
این غالیان کافر، ظاهراً در مدح حضرت علی علیه السلام، غلوّ می کنند امّا باطن مدح آنان، از هر فحش و ناسزایی به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام بدتر است.
#غلات
NAJMA
@botshenasi
https://t.me/botshenasi/2430
‼️فیض کاشانی و رساله «اتتل توته تتل» !!
#نقد_نواخباریه
رساله «اتتل توته تتل» یکی از آثار منسوب به فیض کاشانی است. این رساله در جلد اول از «مجموعه رسائل مولی محسن فیض کاشانی» توسّط «مدرسه عالی شهید مطهّری» چاپ شده است و در نرم افزار جامع کلام شرکت نور موجود است.
❗️گوشه ای از افاضات عرفانی موجود در رساله منسوب به فیض:
«اتتل توته تتل/ پنجه بشير مال و شكر/ هفتاد ميخ آهنى / ژلژل پاى احمدك/ احمدك جان پدر/ تيشه [يى] بردار و تبر/ برو به جنگ شانه سر/ شانه سر غوغا كند/ پوست به كونت واكند/ برو به حوض توتيا/ خود را بشوى زود بيا» ... بر ضمير منير ارباب دانش و اصحاب بينش مخفى نماناد كه هيچ لفظى نيست كه او را، در حقيقت معنى نباشد ... پس عارف كامل بايد كه هر لفظى كه بشنود در تدبير آن تفكر كند ... زيرا كه جمله اشيا مظهر صفات بارى تعالى است عز اسمه، و از آن اسماء اتتل توته تتل است، چنانكه گزارش خواهد يافت. گويند شخصى بود محمد نام و پسرى داشت احمد نام ، و آن پسر را نصيحت مىنمود ... بنابراين امر به فرزند خود گفتى: «اتتل توته تتل». بدان كه همزه حرف ندايست و «تتل» مناديست ... و مىتواند بود كه «اتتل» متكلم وحده باشد، يعنى تلاوت مىكنم ... و در بعضى نسخه آمده است كه: يا تتل توته تتل. يعنى امثلهاى كه از براى تو آوردم بشنو ... «پنجه به شير مال و شكر» يعنى: پنجه خود را در پنج چيز استوار كن كه اصول دين است ... «هفتاد ميخ آهنى ژلژل پاى احمدك» يعنى: «هفتاد ميخ [آهنى]، يعنى هفتاد عقبه در پيش است ... و احمد تو كه حضرت رسول است گويد اعراض چون بر كسى مستولى شود بر خود بلرزد و متزلزل بشود. بنابراين معنى «كاف» حرف خطاب است نه كاف تصغير ... و بعد از آن «برو به جنگ شانه سر» كه آن نفس اماره است و با او جنگ كردن جهاد اكبر است ... «پوست ز كونت واكند» يعنى: چندان طغيان كند كه پوست تو را بكند، چنانكه ضرب المثل است كه هرگاه شخصى آزار بسيار بكشد گويد «چندان آزار كشيدم كه پوستم رفت» ... «برو به حوض توتيا خود را بشوى زود [ى] بيا» يعنى: اول توبه و انابت كن و به آب استغفار سراپاى خود را بشوى ...»
📚مجموعه رسائل مولی محسن فيض كاشانی، مدرسه عالی شهید مطهری، تهران، چاپ اول، 1387، جلد اول، رساله پنجم
تصاویر چند صفحه از کتاب در زیر آمده است.
NAJMA
@sohof2
☘بررسی مستندات غلات (10)
#غلات
🌱استدلال یکی از غلات بر ازلی بودن اهل بیت (ع) :
«اسماء الحسنی، حضرات آل الله (ع) هستند که میفرمایند :نحن -و الله- الاسماء الحسنی. به خدا قسم ما اسماء الحسنی هستیم. (الكافي ج1، ص144) قدیم نیز مانند اسماء دیگر حقّ تعالی، یکی از اسماء است. و در روایات مختلف هم به آن اشاره شده است. ... همینقدر کفایت میکند که بیان شود حضرات آل الله (ع) قدیم هستند.»
🌱پاسخ شیعه:
نویسنده میان مفهوم و مصداق خلط کرده است. وقتی گفته می شود: «قدیم از اسماء حسنی است» ؛ یعنی اسم «قدیم» از اسماء حسنی است نه مسمّای آن؛ ولی وقتی گفته می شود: «ائمّه قدیم اند»؛ یعنی ائمّه مسمّای اسم قدیم اند که خلط میان این «مفهوم و مصداق» یا «اسم و مسمّی» ، مغالطه ای است کاملاً آشکار.
یکی از ضروریات مذهب شیعه این است که اسم غیر از مسمّی است و همه اسماء از جمله اسم «قدیم» حادث اند:
«سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ع عَنِ التَّوْحِيدِ فَقِيلَ لَهُ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَيْءَ مَعَهُ ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بَدِيعاً وَ اخْتَارَ لِنَفْسِهِ أَحْسَنَ الْأَسْمَاءِ أَو لَمْ تَزَلِ الْأَسْمَاءُ وَ الْحُرُوفُ مَعَهُ قَدِيمَةً فَكَتَبَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ مَوْجُوداً ثُمَّ كَوَّنَ مَا أَرَاد.» (بحارالانوار، دار احیاء التراث العربی، ج۴، ص۱۶۰)
همچنین رجوع کنید به: الکافی، دار الکتب الاسلامیة، ج۱، صص۸۷ و 112 و 113و 116 و 120 و دیگر مصادر روایی در باب توحید.
ضمن این که ممکن است بگوییم: «اسماء حسنی» بودن اهل بیت (ع) و «اسماء حسنی» بودن اسم «قدیم» ، اسم «الرحمن» ، اسم «الله» و ... دو وجه مختلف از آیه اند و بر هم مطابقتی ندارند. یقیناً ائمه (ع) لفظ نیستند؛ در عین حال شکّ نداریم که الفاظ مذکور از اسماء حسنی اند.
NAJMA
@botshenasi
بسم الله الرحمن الرحیم
( عدم تحریف قرآن )
قسمت ۱۳
- ادامه بحث آیه ۹ سوره مبارکه حجر.
۲- مى گويند: منظور از حفظ قرآن در اين آيه شريفه، مصونيت قرآن از قدح و ايراد و ثابت بودن تعاليم و مفاهيم عاليه آن است، نه مصونيت قرآن از تحريف و اسقاط پاره اى از آيات آن.
پاسخ: اين گفتار از گفتار اول ضعيف تر و بطلانش روشن تر است زيرا: اگر منظور آنان اين باشدكه خداوند در اين آيه مصونيت قرآن را از انتقاد و ايراد كفار تضمين كرده است، بطلان آن جاى شک و ترديد نيست، چون قرآن از انتقاد مصون نمانده است بلكه ايراد و انتقاد كفار نسبت به قرآن بيش از حد شمارش است، پس اين آيه حتما متوجه اين جهت نيست.
و اگر منظورشان اين باشد كه چون داراى روش مستقيم و صحيح و تعاليم محكم و اصيل و داراى دلايل قوى و متقن است و بدين جهت سطح قرآن بالاتر از آن است كه دست انتقاد و ايراد به ساحت آن لطمه و خدشه اى وارد سازد و مقام قرآن برتر از آن است كه شک و ترديد افراد، كوچک ترين اثرى در آن بگذارد اين مطلبى است درست و صحيح، ولى بايد توجه نمود كه اين نوع مصونيت كه به معناى استحكام دليل و استقامت روش و ثبات حقايق آن مى باشد از اول با خود قرآن بوده و ذاتى است، نه اين كه بعد از نازل شدن از سوى خدا به آن متوجه شده است ولى مصونيتى كه از اين آيه استفاده مى شود، مصونيت ذاتى نيست، بلكه مصونيتى است كه بعد از نازل شدن، خداوند آن را از تحريفات مصون و محفوظ بدارد.
بنابراين، مصونيت ذاتى كه همان استحكام ذاتى است، هيچ ارتباطى با مفهوم آيه مورد بحث ندارد زيرا:
اولا: خود قرآن با اين امتيازات و جهات خاصى كه ذاتا و از اول از آن برخوردار مى باشد، در برابر انتقادات، مدافع و حافظ خود بوده و پاسخگوى ايرادات خواهد بود و از اين لحاظ احتياج به يک حافظ خارجى ندارد.
ثانيا: اين آيه شريفه حفظ قرآن را پس از نازل شدن آن، تضمين مى كند نه در حالت نزولش، تا منظور از حفظ و مصونيت، استحكام و استقامت دلايل آن باشد.
- منبع: بیان در مسائل قرآن.
@botshenasi