eitaa logo
بُت شناسی
3.1هزار دنبال‌کننده
476 عکس
577 ویدیو
27 فایل
🖎نقد و آگاهی در زمینه فِرق انحرافی از ثقلین، نقد تصوف و غلات، نقد مخربین اعتقادی شیعه. بدون خط قرمز در چهارچوب ثقلین instageram.com/botshenasi↩ ❎برای حمایت از کانال خارج نشید.❎
مشاهده در ایتا
دانلود
...: قال: أبو جعفر محمّد بن علي بن الحسين بن موسي بن بابويه الفقيه مولّف هذا الكتاب رحمة اللَّه عليه: حدّثني محمّد بن موسي بن المتوكّل‌رحمه الله قال: حدّثنا محمّد ابن يحيي العطار الكوفي عن موسي بن عمران الخعي، عن عمّه الحسين بن يزيد النوفلي، عن علي بن سالم، عن أبيه، عن أبي بصير، قال: قال الصادق «‌عليه السلام»: «شيعتنا أهل الورع و الاجتهاد وأهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة أصحاب احدي و خمسين ركعة في اليوم و الليلة، القائمون بالّليل، الصائمون بالنهار، يزكّون أموالهم ويحجّون البيت ويجتنبون كلّ محرّم.» امام صادق‌ «عليه السلام» فرمودند: «شيعيان ما پرهيزکار، پرتلاش، با وفا، امانت دار و دوری كننده از دنيا هستند. پنجاه و يک ركعت نماز در روز و شب به جای می‌آورند. شب‌ها را بيدار هستند و عبادت می‌كنند و روزها را روزه میگيرند، زكات مال خود را می‌دهند و حجّ را به جا می‌آورند و از هر حرامی دوری می‌كنند». - صفات الشیعه، حدیث ۱.
☀️نصوص امامت (4) 3. نام امام باقر علیه السلام در تورات حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ يَزِيدَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَمِيرَ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ ذَاتَ يَوْمٍ لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ يَا جَابِرُ إِنَّكَ سَتَبْقَى حَتَّى تَلْقَى وَلَدِي مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ الْمَعْرُوفَ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ. (أمالي الصدوق ؛ مجلس 56 ؛ ح 9) «امام صادق علیه السلام فرمود: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله به جابر بن عبدالله انصاری فرمود: ای جابر تو زنده خواهی ماند تا زمانی که فرزندم محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب را که در تورات به نام «باقر» شناخته شده است؛ ملاقات کنی. هر گاه او را ملاقات کردی سلام مرا به او برسان.» رجال سند، محمد بن الحسن بن الولید، عبد الله بن جعفر حمیری، یعقوب بن یزید و محمد بن ابی عمیر همگی از بزرگان و ثقات شیعه اند و ابان بن عثمان از اصحاب اجماع می باشد؛ بنابراین سند حدیث از معتبرترین اسناد به شمار می رود. «باقر» نامیده شدن امام پنجم در تورات، به اسناد مختلف از امام کاظم علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و جابر بن عبد الله انصاری نقل شده است: 1. الإمامة و التبصرة من الحيرة ؛ مدرسة الامام المهدی ؛ ص64 2. كمال الدين ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏1 ؛ صص 253 و 319 3. كفاية الأثر ؛ نشر بیدار ؛ ص54 4. علل الشرائع ؛ مکتبة داوری ؛ ج‏1 ؛ ص233 5. الثاقب في المناقب ؛ نشر انصاریان ؛ ص105 6. قصص الأنبياء ؛ راوندی ؛ مرکز الدراسات الاسلامیة ؛ صص361 و 365 7. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام ؛ نشر علامه ؛ ج‏1 ؛ ص282 8. الإحتجاج ؛ نشر المرتضی ؛ ج‏2 ؛ ص318 9. كشف الغمة ؛ نشر بنی هاشمی ؛ ج‏2 ؛ ص509 و .... علاوه بر منابع شیعه، بسیاری از سنّیان نیز ماجرای جابر انصاری را نقل کرده اند: «ابوزبیر گوید: نزد جابر بن عبدالله بودیم که علی بن الحسین علیه السلام به همراه پسرش بر او وارد شد. جابر گفت: ای پسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این کیست؟ فرمود: پسرم محمد. جابر او را در آغوش گرفت و گریست و گفت: ای محمد، اجلم نزدیک شده است. رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو سلام می ساند. از جابر ماجرا را پرسیدند. گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که به حسین بن علی اشاره می کرد و می فرمود: برای این فرزندم، پسری متولد می شود که او را علی بن الحسین میگویند و او سرور عبادت کنندگان است. آن گاه که قیامت شود؛ منادی ندا می دهد: «سرور عبادت کنندگان برخیزد.» پس علی بن الحسین بر می خیزد. برای علی بن الحسین فرزندی متولد میشود که به او محمد میگویند. ای جابر هر گاه او را دیدی به او سلام مرا برسان. ای جابر بدان که مهدی از نسل او است و بدان ای جابر که ماندن تو در دنیا پس از دیدار او کوتاه خواهد بود.» (تاريخ دمشق، ابن عساكر، دار الفکر، بیروت، ج‏54، ص276) گروهی از سنیان این روایت را در مصادر خود نقل کرده اند که می توانید مشخصات آنها را در «إحقاق الحق، کتابخانه آیت الله مرعشی، ج‏12، صص18-13 و 160-155 و ج‏28 ، صص 34-32» بیابید. با وجود این گونه روایات معتبر و مشهور شبهه افکنی امثال کدیور جز ژاژخایی چیزی نیست. Najma http://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
حدّثنا أبي رضي الله عنه، قال: حدّثنا علي بن ابراهيم، عن أبيه، عن علي بن معبد، عن الحسين بن خالد، عن أبي الحسن الرضاعليه السلام قال: «شيعتنا المسلمّون لأمرنا، الآخذون بقولنا، المخالفون لأعدائنا، فمن لم يكن كذلك فليس منّا.» امام رضا «عليه السلام» فرمودند: «شيعيان ما، مطيع ما هستند، بر اساس فرامين ما عمل میكنند و با دشمنان ما مخالفند و هر كس بر طبق اين روش عمل نكند، از ما نيست». - صفات الشیعه، حدیث ۲.
☀️نصوص امامت (5) 4. حدیث خضر بنابر روایت مشهور، خضر خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام می رسد و پس از دریافت پاسخ سه سؤال، یکی یکی نام دوازده امام علیهم السلام را می برد و به امامت آنها شهادت می دهد. متن کامل روایت در مصادر زیر نقل شده است: 1. الكافي ؛ دار الکتب الإسلامية ؛ ج‏1 ؛ صص525 و 526 2. الإمامة و التبصرة من الحيرة ؛ مدرسة الامام المهدی ع ؛ ص106 3. الغيبة للنعماني ؛ نشر صدوق ؛ ص58 4. عيون أخبار الرضا عليه السلام ؛ نشر جهان ؛ ج‏1 ؛ ص65 5. كمال الدين ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏1 ؛ ص313 6. علل الشرائع ؛ مکتبة داوری ؛ ج‏1 ؛ ص96 7. دلائل الإمامة ؛ نشر البعثة ؛ ص174 8. اثبات الوصية ؛ نشر انصاریان ؛ ص160 9. الغيبة للطوسي ؛ دار المعارف الاسلامیة ؛ ص154 10. إعلام الورى ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ص404 11. الإحتجاج ؛ نشر المرتضی ؛ ج‏1 ؛ ص266 12. إرشاد القلوب ؛ نشر الشریف الرضی ؛ ج‏2 ؛ ص400 13. الاستنصار، ابوالفتح کراجکی و ... سند روایت صحیح است زیرا آن را جماعتی از بزرگان شیعه مانند صفار، سعد بن عبد الله، عبدالله بن جعفر حمیری، احمد بن ادریس، محمد بن یحیی، محمد بن جعفر و عده ای از مشایخ کلینی (یعنی علي بن إبراهيم و علي بن محمد بن عبد الله بن أذينة و أحمد بن عبد الله بن أمية و علي بن الحسن) از احمد بن محمد بن خالد برقی از ابوهاشم جعفری از امام جواد علیه السلام نقل کرده اند. برقی و ابوهاشم نیز هر دو از ثقات و بزرگان شیعه اند. بنابراین سند صحیح به شمار می رود. علاوه بر این بخشی از این حدیث را علی بن ابراهیم از پدرش از ابوهاشم نقل کرده است. (تفسير القمي ؛ دار الکتب الجزائری ؛ ج‏2 ؛ ص249) جالب آن که مرحوم کراجکی در کتاب الاستنصار ضمن نقل این حدیث می نویسد: «الحدیث مشهور بین الشیعة مجمع علی صحّته عند الطائفة الإمامیة.» (این حدیث بین شیعه مشهور است و طائفه امامیه بر صحّت آن اجماع دارند.) پس این حدیثِ صحیح و مورد اجماع نیز دلیل دیگری است بر ابطال ادّعای محسن کدیور. Najma http://telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🍁امیر ترکاشوند : امامان در سنین کودکی امام نیستند : امامان مانند دیگران نوزادی دارند و باید بزرگ شوند و امامان قبل از بلوغ امام نیستند و تا رسیدن به سن بلوغ مرجعیت بیان احکام و تفسیر را به دیگران میسپارند تا خود به سن بلوغ برسند (کانال امیر ترکاشوند ) پاسخ: اگر ایشان برای این ادعای پوچ و سخیف خود یک دلیل داشت چه میکرد؟ انکار امامت ائمه علیهم السلام مساوی با کفر است. زیرا امام کودکی و نوزادی و بزرگسالی ندارد بلکه امام است و سن در امامت مطرح نیست ‌ کما اینکه حضرت عیسی علیه السلام در بدو تولد در گهواره فرمود : قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا وَ جَعَلَنِی مُبارَکاً أَیْنَ ما کُنْتُ وَ أَوْصانِی بِالصَّلاةِ وَ الزَّکاةِ ما دُمْتُ حَیًّا فرمود خدا من را نبی قرار داده است چطور نوزاد در بدو تولد نبی میشود و مردم را موعظه میکند ولی امام ۵ ساله خیر ؟؟؟؟ در ثانی این جملات با ضروریات مذهب در تناقض است زیرا ائمه در سنین کودکی هم که به امامت رسیدن کسی را منصوب نکردند تا خود به بلوغ برسند امام زمان ارواحنا فداه در سن ۵ سالگی که پدرشان به شهادت رسید و امام ناطق شدند کسی را منصوب نکردند. و این مهملات ساخته ذهن بیمار ترکاشوند ملعون است. telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🍁 صالحی نجف آبادی در کتاب خود قضاوت زن در اسلام ص ۵۵ و ۵۶ مینویسد : امیرالمومنین علیه السلام نام سه فرزند خود را ابوبکر و عمر و عثمان گذاشت و ۲۵ سال در نماز بر آنها اقتدا کرد تا بگوید من با آنها دشمنی ندارم و کینه ای میان ما نیست و وحدت و یک پارچگی را به ما بیاموزد‌. ایا امروز کسی جرات دارد نام فرزندش را عمر بگذارد ؟ ما از مکتب علی دور شده ایم. 🍂 پاسخ : این اخوند بیسواد خود فروخته هنوز نمیداند که ابوبکر اسم نیست بلکه کنیه است. در ثانی اسم عمر گذاشتن ربطی به نام غاصب دوم ندارد بیش از ۱۰۰ نفر در اصحاب رسول الله صلی الله علیه واله نامشان عمر بوده است. و عمر عادت داشته است که نام دیگران را تغییر دهد. عبد الرحمن بن الحارث.... كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه. پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولي عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)،الإصابة في تمييز الصحابة، ج 5، ص 29، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. 2. الأجدع أبي مسروق بـ عبد الرحمن. الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي... فسماه عمر عبد الرحمن. عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852هـ)،الإصابة في تمييز الصحابة، ج 1، ص 186، رقم: 425، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. 4 ثعلبة بن سعد بـ معلي: وكان إسم المعلي ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلي. نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت. الصحاري العوتبي، أبو المنذر سلمة بن مسلم بن إبراهيم (متوفاي: 511هـ)،الأنساب، ج 1، ص 250. ثانياً: ابن حجر در كتاب الاصابة، باب «ذكر من اسمه عمر»، بيست و يك نفر از صحابه را نام مي برد كه اسمشان عمر بوده است. 1. عمر بن الحكم السلمي؛ 2. عمر بن الحكم البهزي؛ 3 . عمر بن سعد ابوكبشة الأنماري؛ 4. عمر بن سعيد بن مالك؛ 5. عمر بن سفيان بن عبد الأسد؛ 6. عمر بن ابوسلمة بن عبد الأسد؛ 7. عمر بن عكرمة بن ابوجهل؛ 8. عمر بن عمرو الليثي؛ 9. عمر بن عمير بن عدي؛ 10. عمر بن عمير غير منسوب؛ 11. عمر بن عوف النخعي؛ 12. عمر بن لاحق؛ 13. عمر بن مالك؛ 14. عمر بن معاوية الغاضري؛ 15. عمر بن وهب الثقفي؛ 16. عمر بن يزيد الكعبي؛ 17. عمر الأسلمي؛ 18. عمر الجمعي؛ 19. عمر الخثعمي؛ 20. عمر اليماني. 21. عمر بن الخطاب العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج4، ص587 ـ 597، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. بسیاری از اصحاب اهل بیت علیهم السلام عمر بوده است. حتی اسم برخی شمرو یزید بوده است اسم ارتباط به شخص ندارد و اسم هیچکس انحصاری نیست . اما این شخص هنوز نمیداند نام عثمان بخاطر عثمان بن مظعون بوده است که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون. فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم. الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاي356)، مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23. در ثانی بیش از ۲۰ نفر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه واله عثمان بوده است لعسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 447 ـ 463، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، 1412 - 1992. نامگذاري به خاطر ابراز محبت به شخصيت ها بود، چرا خليفه دوم به سراسر ممالك اسلامي بخشنامه كرد كه كسي حق ندارد فرزندش را به نام رسول خدا صلي الله عليه وآله نامگذاري كند؟ ابن بطال و ابن حجر در شرحشان بر صحيح بخاري مي نويسند: كتب عمر إلي أهل الكوفة الا تسموا أحدًا باسم نبي. إبن بطال البكري القرطبي، أبو الحسن علي بن خلف بن عبد الملك (متوفاي449هـ)، شرح صحيح البخاري، ج 9، ص 344، تحقيق: أبو تميم ياسر بن إبراهيم، ناشر: مكتبة الرشد - السعودية / الرياض، الطبعة: الثانية، 1423هـ - 2003م. العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي852 هـ)،فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 10، ص 572، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت حتی نام پسر خوانده رسول خدا صلی الله علیه واله هم عمر بوده است. نمیدانیم چرا بعضی ها در پی خوش خدمتی به عمریه هستند آن هم در لباس شیعه ؟ خب بروید و عمری بشوید چرا شبهه برای جوانان درست میکنید ؟ در کدام روایت خواندید که امیرالمومنین علیه السلام بر غاصبین حق خود در نماز اقتدا کرده است ؟ عمری که در نماز از او باد معده در میرود و شپش میکشد ازخود آیا امیرالمومنین علیه السلام بر او اقتدا میکند ؟ آن هم بدون ارائه دلیل حرفی بزنیم ؟ اسم گذاری فرزند و نماز چه ارتباطی به وحدت مسلمین دارد ؟ چگونه امیرالمومنین علیه السلام از آنها کینه به
دل نداشته اند و دشمنی با آنها نداشتند در حالی که آنها را فاسق و کافر و غاصب خوانده است در خطبه خود ؟ خطبه شقشقیه و صدها روایت که عامه و خاصه نقل کردند در این مورد را چگونه با مهملات خود زیر پا میگذاریم ؟ telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
🔥احمد عابدی: ابوبکر را می توان شهید نامید زیرا به دست دشمن خدا کشته شده است!!! در کلیپ فوق احمد عابدی از شاگردان حسن زاده آملی، مدّعی شده است که ابوبکر را می توان شهید نامید زیرا به دست دشمن خدا کشته شده است!! حال به فرض که اصل ادّعا صحیح باشد؛ این تعریف از شهید از کجا پیدا شده است؟!! چه کسی گفته «شهید یعنی کسی که به دست دشمن خدا کشته شود» ؟!! بر این اساس مروان حمار خلیفه اموی نیز شهید است؛ زیرا به دست بنی العباس کشته شده است!! طلحه نیز شهید است زیرا به تیر مروان حکم کشته شد! صدام نیز شهید است چون به طناب آمریکایی ها بر دار رفت!! و همه ظالمان و کافرانی که به دست ظالمان و کافران دیگر کشته میشوند شهید خواهند بود!! عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا تَقُولُ فِي هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُقْتَلُونَ فِي هَذِهِ الثُّغُورِ قَالَ فَقَالَ الْوَيْلُ يَتَعَجَّلُونَ قَتْلَةً فِي الدُّنْيَا وَ قَتْلَةً فِي الْآخِرَةِ وَ اللَّهِ مَا الشَّهِيدُ إِلَّا شِيعَتُنَا وَ لَوْ مَاتُوا عَلَى فُرُشِهِمْ. عبد الله بن سنان گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم چه می فرمایید درباره اینهایی که در این مرزها کشته می شوند؟ فرمود: وای بر آنان. به سوی قتل در دنیا و قتل در آخرت می شتابند. به خدا سوگند شهید نیست مگر شیعیان ما گر چه در بستر خود بمیرند. 📚تهذيب الأحكام ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏6 ؛ ص126 و المحاسن ؛ دار الکتب الاسلامیة ؛ ج‏1 ؛ ص164 البته این که عابدی در این جا اظهار کرده ابوبکر فاسد العقیدة و غاصب است؛ از نفاق او است و گر نه عقیده قلبی اش چیز دیگری است زیرا برای ما نقل شده که در درس خارج خود گفته است: «ابوبکر توبه کرده و لذا شهید از دنیا رفته است!!» متأسفانه سند کتبی یا صوتی از این سخنش نداریم. ولی برای اثبات نفاق و دورویی او همین کافی که در سایتش مطلبی کاملاً به خلاف کلیپ صوتی فوق گذاشته شده است: http://yon.ir/rm2i دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟! Najma @botshenasi
☀ موسوی مطلق : امام خمینی ولایت تکوینی داشت‌. موسوی مطلق که عقایدی صوفیه دارد و به امامت نوعیه اعتقاد دارد در صفحه اینستاگرام خود داستانی نوشته است و در آن مدعی شده است که امام خمینی دارای ولایت تکوینی است. و در موجودات اطرف خود حق تصرف داشت .⚡ پاسخ : امان از جهل این صوفیه که از هیچ اراجیفی دریغ ندارند و هر کذبی را به زبان می اورند و غاصب حق اهل بیت علیهم السلام میشوند‌‌. این عمامه به سر ملعون که پای درس صوفیه که دشمنان اهل بیت علیهم السلام نشسته است و با مکتب شیعه و ضروریات مذهب بیگانه است باز هم عناد پناهی صوفیه با اهل بیت علیهم السلام را عیان کرد اما او که میداند یکی از شئونات ولایت تصرف است و آن را برای غیر معصوم قائل میشود. ولایت تکوینی یعنی تصرف در موجودات که فقط مختص خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام است بطور مثال خداوند در قرآن میفرماید: قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ گرمای آتش از خداوند متعال است و خداوند به آتش میفرماید: چه کسی گرما و قدرت سوزاندن به تو داده است و آتش میداند که خداوند متعال این قدرت را به او داده است پس خداوند میفرماید : گرما را پس من بده. در تکوین شیء از خود هیچ اختیاری ندارد‌‌. خداوند از ما نپرسید که ایا شما را خلق کنم یا خیر؟ بلکه خود با اختیارش ما راخلق کرد. حیات ما از آن خداست و ما در حیات و ممات خود هیچ اختیاری نداریم و اختیار از آن خدا است امام کاظم علیه السلام شیر نقاشی شده در پرده را درونش تصرف کرد و به شیر واقعی تبدیل کرد .‌ حال سوالی داریم ایا امام خمینی چنین قدرتی داشت ؟ آیا این انکار فضائل و قدرت اهل بیت علیهم السلام نیست ؟ آیا این غلو نیست ؟ موسوی صوفی نه تنها تقصیر در حق اهل بیت علیهم السلام را کرده بلکه مرتکب غلو هم شده و استاد او هم که صوفی بیش نبود و انحرافات خود و استادش بسیار است . دوستان این عمامه به سر های بیسواد و خائن در حق اهل بیت علیهم السلام را بشناسند و بدانند این قوم صوفیه جز دشمنی با اهل بیت علیهم السلام چیزی در سینه ندارند.. telegram.me/joinchat/CMkeQTz5AQlyH1hDCEKzbw
آيا على بن ابراهيم قمى (از بزرگان شيعه در قرن سوم و چهارم) را مى توان در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورد؟ ( قسمت اول ) برخى از محدثان شيعى، مانند محدث نورى و (نيز ظاهر كلام) محدث فيض كاشانى، على بن ابراهيم قمى را با استناد به تفسير منسوب به وى، در زمره ى تحريف گرايان قرار مى دهند. محدث نورى مى گويد: «متن تفسير على بن ابراهيم قمى كه از اخبار تحريف نما پر است، نشان دهنده ى ديدگاه وى درباره ى وجود تغيير و نقصان در قرآن است؛ همان گونه كه در مقدمه ى تفسيرش نيز، با صراحت، گرايش خود به تحريف را بيان كرده است.[۱] مرحوم فيض كاشانى نيز همين ديدگاه را درباره ى على بن ابراهيم دارد.[۲] اين نوع داورى‌ها نيز بهانه اى به دست جمعى از سلفيان داده تا از ميان قدماى شيعه، على بن ابراهيم قمى را در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورند.[۳] دكتر ناصر قفارى ( از همين تيره) نيز با افزودن اين مطلب نكته اى ديگر بر اين مطلب مى گويد: «با آن كه كتاب تفسير قمى پر از روايات تحريف است، آية اللّه خويى روايات تفسير قمى را توثيق كرده است و اين حكايت از صحت احاديث در اين زمينه در كتاب تفسير قمى دارد».[۴] سپس در ادامه مى گويد: «تمام شيعه اين تفسير را ارج مى نهند».[۵] بى گمان كتابى كه هم اكنون در دسترس ماست، يعنى تفسير روايى پر ارج از قرآن، با يک مقدمه ى طولانى كه به نام تفسير على بن ابراهيم قمى مشهور است، از على بن ابراهيم قمى نيست؛ چون در آخر مقدمه ى اين تفسير چنين آمده است:«أقول: تفسير بسم اللّه الرحمن الرحيم حدثنى ابو الفضل العباس بن محمد بن القاسم العلوي قال: حدّثنا أبو الحسن على بن ابراهيم القمى قال: حدّثنى ابى رحمه اللّه عن.... [۶] از اين عبارت استفاده مى شود كه مقدمه ى تفسير، از خود على بن ابراهيم قمى نيست، بلكه از فردى مجهول است كه با عبارت «حدّثنى، به من خبر داد» از ابوالفضل العباس علوى روايت مى كند؛ چه اين كه در كتب رجالى شرح حالى از ابوالفضل العباس علوى به چشم نمى خورد. با دقت در متن تفسير، روشن مى گردد كه بيش تر روايات اين تفسير، با سند على بن ابراهيم قمى نقل نشده است. [۱]- الفيض القدسى فى ترجمة العلامه المجلسى، ص۲۵. [۲]- الصافى فى تفسير القرآن، ج۱، ص۴۷. [۳]- ر. ک: الشيعة و القرآن، ص۳۶؛ الشيعة و تحريف القرآن، ص۵۹؛ شيعة الاثنى عشرية و تحريف القرآن، ص۶، ۱۳، ۴۷. [۴]- ناصر قفارى، ص ۲۲۶. [۵]- همان، ص ۲۶۹. [۶]- تفسير القمى، ج ۱، ص ۲۷. براى توضيح بيش تر در اين باره، ر. ک: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج ۴ ص ۳۰۳. @botshenasi
آيا على بن ابراهيم قمى (از بزرگان شيعه در قرن سوم و چهارم) را مى توان در زمره ى تحريف گرايان به حساب آورد؟ ( قسمت دوم ) مؤلف اين تفسير كه شاگرد ( با واسطه ) على بن ابراهيم قمى است، حداقل از سه تفسيرى كه در اختيارش بوده است ( تفسير على بن ابراهيم قمى كه شايد همان است كه نديم در كتاب فهرست خود با عنوان كتاب اختيار القرآن نام برده است)[۱] اين مجموعه را تدوين كرده و چون بيش تر مطالب وى، آراى على بن ابراهيم و يا با واسطه ى سند اوست، به نام تفسير على بن ابراهيم مشهور شده است. وى در موارد متعدد، با تعبير «قال على بن ابراهيم» رأى قمى را بدون واسطه (كه ظاهرا از تفسير على بن ابراهيم قمى برگرفته) مى آورد.[۲] و گاهى هم با واسطه ى شاگرد ايشان، يعنى ابوالفضل العباس العلوى، روايتى را نقل مى كند[۳] و در مواردى هم با صراحت مى گويد: «اين مطلب در روايت على بن ابراهيم نيست».[۴] در برخى از موارد ظاهر كلام مؤلف نيز نشان مى دهد كه ديدگاه خودش را درباره ى تفسير آيات آورده است.[۵] بنابراين نمى توان با استناد به اين تفسير، على بن ابراهيم قمى را در زمره ى تحريف گرايان قرار داد؛ اما درباره ى توثيق اسانيد روايات اين تفسير توسط آية اللّه خوئى بايد گفت: با اين فرض كه شاگرد بدون واسطه ى على بن ابراهيم قمى، يعنى ابوالفضل العباس العلوى و نيز شاگرد با واسطه ى او (يعنى كسى كه اين تفسير را گرد آورده و مشخص نيست چه كسى است) هر دو موثق باشند و بتوان به آنچه هم اكنون از تفسير قمى به دست ما رسيده اعتماد كرد، در اين صورت ديدگاه آية اللّه خوئى كه مى گويد: «جملگى مشايخ على بن ابراهيم كه در تفسيرش از آنان روايتى با سند از يكى از معصومان نقل مى كند، موثق اند؛ چون خود على بن ابراهيم در مقدمه ى تفسيرش از وثاقت مشايخ خود خبر داده است»،[۶] تنها درباره ى راويان احاديثى خواهد بود كه على بن ابراهيم با سند خود از معصومان نقل كرده است. تعداد اين احاديث نسبت به ساير احاديث و اقوال در اين تفسير اندک اند و از ميان آنان احاديثى كه ظهور در تحريف قرآن دارند، به مراتب كم تر خواهند بود؛ افزون بر آن، هرگز در شيوه ى آية اللّه خويى و محققان ديگر، وثاقت راوى و صحت سند به معناى پذيرش متن حديث نيست؛[۷] زيرا اين وثاقت، تنها دروغ گويى راوى را برطرف مى سازد؛ اما احتمال لغزش، خطا و نسيان راوى هم چنان پابرجاست و بايد با فحص از قراين و شواهد درونى و بيرونى، و نيز بررسى معارض هاى حديث، به فهم واقعى حديث پى برد. به نظر ما پس از بررسى و ژرف نگرى در متن اين احاديث روشن مى گردد كه اكثر روايات تحريف قرآن در اينتفسير از موضع نزاع بيرون اند و درباره ى اختلاف قرائت‌ها و تحريف در معناى آيات، اختلاف در تأليف و. .. مى باشد. محدث فيض كاشانى نيز كه تفسير منسوب به على بن ابراهيم را مملوّ از اين روايات مى داند، ديدگاه خود را تصحيح كرده مى نويسد: برخى از اين محذوفات، از قبيل تفسير و بيان و تبديل از حيث معناست و از متن قرآن محسوب نمى شوند... چه اين كه مراد از اصطلاح «كذا انزلت؛ آيه چنين نازل شده است» كه در برخى از اين احاديث آمده، تفسير و بيان قرآن است، نه آن كه در الفاظ قرآن چيزى بوده كه با تحريف ساقط شده باشد.... [۸] سپس با بيان قراين و شواهد، به تحكيم اين ديدگاه پرداخته است. [۹] [۱]- محمد بن اسحاق نديم، الفهرست، ص ۲۷۷. [۲]- ر. ك: همان، ج ۱، ص ۲۹۹، ج ۲، ص ۲۱، ۱۰۱، ۱۱۱ و... [۳]- ر. ك: همان، ج ۱، ص ۲۷. [۴]- ر. ك: على بن ابراهيم قمى، همان، ج ۲، ص ۳۶۰. [۵]- همان، ج ۱، ص ۳۶۷؛ ج ۲، ص ۳۰۳. [۶]- معجم رجال الحديث، ج ۱، ص ۴۹. [۷]- البيان فى تفسير القرآن، بحث «صيانة القرآن عن التحريف» ص ۱۹۷- ۲۵۹. [۸]- الصافى فى تفسير القرآن، ج ۱، ص ۶۷، و ر. ك: همو، الوافى، ج ۷، ص ۱۷۷۸. [۹]- همان. @botshenasi