eitaa logo
🚩 انجمن علمی «مطالعات تمدنی» و «غرب‌شناسی» دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام قم🇮🇷
280 دنبال‌کننده
240 عکس
88 ویدیو
7 فایل
🌖﷽هدف ما در انجمن علمی مشترک «مطالعات نظری تمدن» و «غرب‌شناسی انتقادی» [مقطع دکتری]، تسهیل مسیر نیل به «تمدن نوین اسلامی» در پرتو شناخت صحیح غرب و طرح مسائل ایجابی تمدن اسلامی است. ✓غرب شناسی انتقادی: @RuholahM ✓مطالعات نظری تمدن: @Rahi313
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله الرحمن الرحیم «در رثای خانواده هشت نفره‌ی بهشتی نور» امروز روز تشییع دوم و خاکسپاری در بهشت زهرا است. تشییع اول چهارشنبه روی دست های هزاران هزار تهرانی در میدان انقلاب بود. با خاله و عمو (این لقب تمام دوست های بابا و مامان است) سالهایی همسایه بودیم. در عالم بچگی گاهی می‌شنیدیم عمو لبنان رفته یا از لبنان برگشته، اما درکی از چرایی این آمد و شدها نداشتیم. کاری هم نداشتیم. برای برادرها علی مهم بود که هر روز با پسرهای دیگر از سر تا ته کوچه جمع می‌شدند و بازی می‌کردند، برای خواهرها هم زهرا. من که قدری بزرگتر بودم سر و کارم با خاله اشرف بود. هنوز آن خانه بی آلایش خاله یادم هست، آن چهره صمیمی و گرم، آن مهمانی زنانه در اعیاد اهل بیت علیهم السلام، آن تسبیحی که خاله دور گردنش داشت و من ندیدم که گردنبند هم داشته باشد. چقدر این خصلت هایش را دوست داشتم. حوالی زمانی بود که دستور مانور تجمل صادر شده بود اما خاله اشرف با وجود مکنتی که داشت زیر بار آن نرفت که نرفت. بعدها دست تقدیر ما را از هم جدا کرد و شنیدم زهرا سه فرزند پشت هم دارد. مدت کوتاهی بعد، از ترور بیولوژیک همسرش گفتند. خدا می‌داند من چقدر غصه این دختر را خوردم. اما آنکه برایم تعریف می‌کرد، از صبر وصف ناشدنی زهرا می‌گفت. اینکه چطور تسلیم امر خداست و هیچ شکایتی نمی‌کند و می‌گوید غم‌ من پیش دریای غم حضرت زینب سلام الله علیها هیچ است. فکرش را بکن با سه بچه قد و نیم قد که کوچکترینش، نور، نوزاد بود داغ همسر ببینی آن هم شهادتی که شهادت هست و شهادت نیست. وقتی دوستانم خبر شهادت این هشت نفر دادند، قلبم فشرده شد. عکس اسکلت خانه نشان می‌داد نباید چیز زیادی ازشان باقی مانده باشد. اما از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، بعدترش خوشحال شدم. شهادت مزد عمو بود. مزد او که عمری در گمنامی مجاهدت کرده بود و مزد خاله که تمام این سالها همراه او بود. و مزد بچه هایی که در دامن پر مهر این مرد و زن الهی بزرگ شده و همگی تا توانستند برای این نظام مقدس دویدند و راضی به رضای الهی بودند. امروز بچه‌ها گفتند این هشت شهید نورانی، خانوادگی در کنار هم به خاک سپرده شدند. شهادت گوارای وجودتان ای خانواده بابرکت پر از نور... ✍ ز.ع.ب دانشجوی دکتری مطالعات نظری تمدن 🌇 انجمن علمی مشترک «غرب‌شناسی» و «مطالعات تمدنی» دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام قم 🌔@Bou_COCS
هدایت شده از حبیب‌اله بابائی
📍 🟦 در ستایش ایستادن! 🔹 تاملی بر روایت جنگ و هویت ایرانی 👤 با حضورِ ➖ دکتر ؛ سیاست‌پژوه ➖ دکتر ؛ تاریخ‌پژوه ➖ دکتر ؛ تمدن‌پژوه ➖ دکتر ؛ پژوهشگر مطالعات منطقه 🗣 با اجرای دکتر ؛ پژوهشگر ارتباطات ♨️ به زودی از رسانه فکرت... 🌱 فکرت | گفت‌وگویی برای ساخت فردا 🔅@fekratmedia🔅 https://eitaa.com/Habibollah_Babai
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حضرت امام خمینی عظیم الشان: 🎥 چگونه ستمگر را به جنایت دوباره تشویق کنیم؟ با قبول آتش بس و صلح بعد از جنایت! اگر در این کار اغماض بکنیم، فردا هم دوباره برمی‌گردند و‌ همین بساط است و دوباره جنایت میکنند و میگویند دوباره صلح کنیم! 🇮🇷 این مرد الهی علوم سیاسی غربی نخوانده بود اما طرحی اعجاب انگیز در عالم بنا کرد که فراتر از همه سیاستمداران مدعی، یک عالم را تکان داد و حرفهای عالمانه دقیق او برای همه زمانها قابل اتکا و‌ استناد است. 🌇 انجمن علمی مشترک «غرب‌شناسی» و «مطالعات تمدنی» دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام قم 🌔@Bou_COCS
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
«شب هفدهم جهاد؛ شهر مقدس قم» امشب هفدهمین شبی است که همراه این جماعت داغدار راه‌رو خیابانیم. از شهید صدوقی تا شیخ مفید دوباره از شیخ مفید تا شهید صدوقی. پسرجان مسیر یک رفت را با نشان اندازه گرفته می‌گوید حدود دو‌ کیلومتر. این بجز شب‌هایی است که چندبار رفتیم و آمدیم و به جز شب قدری است که در میدان مفید وقتی آقای ذوالنور روضه قائد شهید مان را شروع کرده بود و بعدش میخواست قرآن به سر بگیرد، خبر انتخاب رهبری امام سید مجتبی خامنه ای را دادند و تا حرم برای بیعت در محضر بانو حضرت معصومه سلام الله علیها پیاده رفتیم. همسر تاملی می‌کند و با لبخند می‌گوید اگر مشایه بود احتمالا تا الان به کربلا رسیده بودیم. میگویم شاید اگر چشم دل داشتیم، می‌دیدیم که به کربلا رسیده ایم. اول مسیر ماشین حاج مهدی سلحشور است. سلحشورانه میخواند و مردمِ بی‌انتها جواب میدهند. اتمام مسیر دعای فرج آقای فانی را میگذارند ( یعنی که مراسم تمام) اما مردم بعد همراهی و قطرات اشکی که می‌ریزند، بجای رفتن به خانه، از این ور بلوار می‌روند طرف دیگر که دوباره در خیابان بمانند.‌ جلوتر که می‌رویم ایستگاه پخش زنده رادیو قم است. حاج آقای ذوالنور باز هم اینجا هستند. خیلی شب ها ایشان و‌ حاج آقا روانبخش را دیدم. خدا خیرشان بدهد چقدر دلگرمی هستند برای مردم. هرچند او که صحبت میکند عکس این را می‌گوید: «مردم نمی‌دانید با حضور در خیابان چه کار بزرگی میکنید. چقدر دلگرمی برای نیروهای مسلح و مسئولین برای ادامه مبارزه هستید». با تندی از زمزمه کنندگان آتش بس یاد می‌کند و مردم و مجری از عمق جان و بلند تکبیر می‌گویند. خاطره زیبایی هم از حضور آقا مجتبی در جبهه تعریف می‌کنند. پایان برنامه رادیو پایان حضور مردم نیست. حالا به میدان مفید رسیده‌ایم. اینجا هم برای خودش قیامتی است و فریادها بلند. مسیر را برمیگردیم. سر راه زیر پل فردوسی باز هم بساط هم‌خوانی «بزن که خوب میزنی!» حاج مهدی رسولی برپا است. پرچم‌های بیشمار توی هوا می‌رقصند و مردم مرتب فریاد میزنند: «بزن که خوب میزنی!» . این همان قرار نانوشته هرشب مردم این مسیر است که پریشب آقای یامین پور هم با افتخار و‌اعجاب فیلمش را پخش کرد. اینجا دیگر ساعت نزدیک‌های یک نیمه شب است. خانمی بچه بغل از جلویم رد میشود. مرد همراهش نیست. با یکی دو خانم دیگر هستند. صدا میزند علی کجایی؟ بیا تو علمدار مایی. پسر دبستانی اش را می‌گوید. بچه‌ها اینجا علمدار شده اند و چقدر دارند زود بزرگ یا حتی می‌شوند. جلوتر می رویم ناخواسته صدای زنی را می‌شنوم که به دوروبری هایش میگوید: «ترس ما هم همینه که صبح بلند شویم و اینها بگویند آتش بس کرده‌ایم». جمع کوچکشان را نگاه میکنم. فقط آقای جمع پیداست. معلم شش سال پیش پسرم محمدمهدی است، که تازه قبل جنگ از سفر تبلیغی سه ماهه خارج از کشور بدون خانواده، برگشته است. به نزدیک ماشین می‌رسیم. ماشینی که یک قطره بنزین ندارد اما معرفت به خرج داد و دقیقا تا لحظه پارک کردن ما رساند. در جمهوری مقدس اسلامی گویی اشیاء نیز می‌خواهند در این نبرد تمدنی سهمی داشته باشند. منتظر عزیزی می‌شویم که قرار است برایمان قدری بنزین بیاورد. جمعیت کمتر شده اما خوب که نگاه می‌کنیم، تازه راهپیمایی خودرویی شروع شده! سیل ماشین‌ها از شهید صدوقی به سمت میدان مفید روان است. با پرچم هایی از شیشه بیرون، که حماسه سرایی می‌کنند. ساعت یک و ربع است. جلوی ماشین ها ماشین پژویی ایستاده که روی سقفش یک تابوت خیلی بزرگ است. جلوی تابوت عکس نحس ترامپ ملعون است. زنی آرام و با غیض زمزمه می‌کند: «الهی جوری به درک واصل بشه که ذره‌ای ازش باقی نمونه». مردم عکس می‌گیرند . بنزین می‌رسد و راه می‌افتیم. بچه ها از پدرشان خواهش می‌کنند ما هم به کاروان خودرویی بپیوندیم. بابا با اینکه صبح باید به دانشکده برود قبول میکند. عازم جهاد جدید می‌شویم... ✍ ز.ع.ب دانشجوی دکتری مطالعات نظری تمدن 🌇 انجمن علمی مشترک «غرب‌شناسی» و «مطالعات تمدنی» دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام قم 🌔@Bou_COCS
«شب هجدهم جهاد؛ شهر مقدس قم» در راهپیمایی با شکوه روز ۲۲ دی در خیابان باجک او را دیدم . نمی‌توانست راه برود. کفن پوش با عصا سر کوچه‌شان در مسیر ایستاده بود. قرآن به دست و عکس امام خامنه ای به دست. امشب در مسیر راهپیمایی در خیابان شهید صدوقی دوباره دیدمش. روی صندلی نشسته بود. باز هم کفن پوش و آماده شهادت و این بار توی دستش پلاکارد «هیهات منا الذله» را بلند کرده بود. سلام و علیکی کردم و تقبل اللهی گفتم. گفتم حاج آقا به امید خدا به همین زودی، نابودی اسرائیل! ~~~~ 🇮🇷 خدایا تو شاهد باش این امت در هر لباس و سن و جنس و موقعیتی هر لحظه در حال آفریدن حماسه هستند. بی جهت نیست امام خمینی عظیم الشان رضوان الله علیه فرموده بودند: «یاران من از یاران پیامبر صلوات الله علیه بهترند» و در یک جلسه‌ای، قائد عظیم الشان شهیدمان فرموده بودند: «من به شما می گویم یاران من از یاران حضرت امام هم بهترند». ✍ ز.ع.ب دانشجوی دکتری مطالعات نظری تمدن 🌇 انجمن علمی مشترک «غرب‌شناسی» و «مطالعات تمدنی» دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام قم 🌔@Bou_COCS
کمیل‌خجسته‌باقرزاده.mp3
زمان: حجم: 2.1M
📀 بخشی از مصاحبه دکتر کمیل خجسته باقرزاده برادرزاده همسر امام خامنه‌ای قائد شهید: 📗 «کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، مانیفست رهبری آقا بود. در این کتاب با یک الگوی جدیدی از قرآن روبرو می‌شوید، متوجه می‌شوید قرآن کتاب کار و عملیات و کتاب زندگی است. آقا می‌گویند در این کتاب تلاش می‌کنم تکلیف اجتماعی اسلام را برای انسانها معلوم کنم. خود آقا حقیقتا تجسم عملی این کتاب بودند. برای من این کتاب در واقع خود آقا بود.‌ به دانشجویانم در کلاسها توصیه میکنم اگر آقا را قبول دارید حتما این کتاب را بخوانید اگر هم قبول ندارید بخوانید تا بفهمید چه چیزی را قبول ندارید! » 🔴 یک شب دیروقت با آقا به خانه برگشتیم. یکی از بچه ها در دانشگاه قبول شده بود. آقا جزو اولین توصیه های که به او کردند این بود که: «در دانشگاه مثل زغال قرمز باش! زغال قرمز هر زغال سرد کنارش را داغ می‌کند.» پ.ن: آی خواهر و برادر دانشجو ما آیا زغال قرمز هستیم یا زغال سرد؟... 💡برای دریافت صوت کامل این مصاحبه ارزشمند در برنامه من ایرانم، اینجا کلیک کنید. 🌇 انجمن علمی مشترک «غرب‌شناسی» و «مطالعات تمدنی» دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام قم 🌔@Bou_COCS