eitaa logo
انجمن علمی سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم علیه‌السلام
238 دنبال‌کننده
154 عکس
5 ویدیو
1 فایل
کانال اطلاع‌رسانی گروه مدیریت راهبردی و انجمن سیاست‌گذاری فرهنگی دانشگاه باقرالعلوم (ع) - دکتری سیاست‌گذاری فرهنگی - کارشناسی ارشد مدیریت رسانه - کارشناسی ارشد مدیریت راهبردی فرهنگ ارتباط با دبیر انجمن @fsh_mgmt
مشاهده در ایتا
دانلود
آنجا که تل زینبیه، تنگه احد رسانه می‌شود همه چیز از یک عصر معمولی شروع شد. خانه در سکوتی خاکستری غرق بود و تلویزیون مثل همه این چند روز برای پیگیری اخبار جنگ روشن؛ شبکه خبر روی آنتن بود. خبرنگار خانم پشت میز نشست، با همان چادر ساده و چهره آرام، آماده اجرای زنده. صدایش، مثل نسیمی میان شلوغی جنگ، مطمئن بود و بی‌لرزش. درست مثل همان روزِ اردیبهشتی که برای بازدید علمی به ساختمان شیشه‌ایِ صداوسیما رفته بودیم؛ ساختمانی میان انبوه درختان منطقه‌ای سبز در دل تهران. داشتم بیانیه دبیرخانه شورای امنیت ملی را از شبکه خبر دنبال می‌کردم.  بین صفحه گوشی و تلویزیون در نوسان بودم. صحبت کردن گوینده حماسی  بود. انگار کلمه‌هایش نبض داشت، لایه‌ای دیگر از واقعیت را می‌گشود. بعد... صدا آمد. صدای انفجار. نه مبهم، نه دور، دقیقاً همان‌جا، همان لحظه. تصویر لرزید. و سحر؟ ادامه داد. گویی هیچ اتفاقی نیفتاده. صدایش ادامه یافت: بی‌لرزش، استوار، مصمم. انگشت اشاره‌اش تیغی شد بر گلوگاه دروغ. کلامش طوفانی کرد. با چشم‌هایی مصمم، با کلامی کوبنده‌تر: «آن‌چه ملاحظه می‌کنید تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک جمهوری اسلامی ایران و منطقه ی صدا و سیمای‌ست.» بی هیچ مکثی ضرباهنگش تند‌تر شد: « معاونت سیاسی صدا و سیما هدف حمله‌ی متجاوز قرار گرفت، الله اکبر...». او همچنان ادامه می‌داد، آن‌چنان واضح، که بزرگترین سخنوران عالم رسانه هم به احترامش سر خم می‌کرد. نفس در سینه ام حبس شده بود. چقدر این روزها جای آوینی خالیست تا بار دیگر روایتگری کند همه‌ی خصلت‌های بلند و عمیق انسانی را برای آیندگان. دوربین هنوز تصویر را زنده مخابره می‌کرد، با صدای انفجار  دوربین لرزید، صندلی زیر پاهایم تکان خورد؛ انگار موج انفجار از صفحه تلویزیون به اتاق نشیمن رسیده بود. استودیو پر از گرد و غبار شد، صدای «الله‌اکبر» به گوش می‌رسید. سحر امامی، با چادر سپیدش میان گردوغبار، پرچمی بود بر بلندای رسانه‌های جهان، پرچمی که دشمن با تمام بمب‌هایش نتوانست پایین بکشد، مثل زینب کبری، بر فراز تل زینبیه رسانه ایستاده بود. نه عقب رفت، نه لرزید. باقطع شدن برق استودیو و تاریک شدن پشت صحنه و پرتاب شدن تکه‌های خاکستر در هوا سحر با فریاد همکارانش از استودیو خارج شد. آن‌چه مقابل چشمم بود، فقط یک مجری نبود. فقط یک زن نبود. او یک خاکریز بود. او جان‌برکف تنگه احد روایت بود. اگر دشمن با خلبان زن آمده، ما با زن روایتگر ایستاده‌ایم، بانویی عفیف که با زبان بدن مادرانه‌اش، با قاطعیتی از تبار حضرت زهرا س، دشمن را به خاک می‌کشاند.  ذهنم هنوز روشن مانده بود. آن لحظه، آن رجزخوانی پر از مقاومت، آن تریبونی که خاکریز بود. در آن دقایقی که صفحه سیاه شد، گویی تمام ایران نفس‌هایش را در سینه حبس کرده بود در کمتر از چند دقیقه، تصویر آمد! سحر بازگشته بود. در استودیویی دیگر، پشت میزی دیگر، با همان چادر، همان نگاه، همان صدای آرام. و حالا نه فقط روایت‌گر، که خودِ روایت شده بود. پرچمی بر بلندای رسانه‌های جهان. ✍🏻 فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
دیروز فرصتی دست داد تا سری به مجموعه کتاب‌های تازه‌ خریداری‌شده‌ی کتابخانه بزنم. تجربه‌ی بسیار خوبی بود و دیدن این آثار جدید برایم انگیزه‌بخش بود. جا دارد خداقوّت و تشکر ویژه داشته باشم از مسئولین محترم کتابخانه، به‌ویژه جناب آقای آذری و سرکار خانم زین‌العابدینی، بابت زحمات ارزشمندشان. چند عکس هم گرفتم تا شما هم با این فضای خوب و کتاب‌های تازه‌وارد آشنا شوید. حتماً زودتر سر بزنید و کتاب‌های مرتبط با رشته‌ی خودتان را از نزدیک ببینید 📚✨ ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
دلی که از خاک برید، تبر می‌شود بر جان ریشه‌ها روز پنجمِ جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران رو به پایان است. از دیشب تصویر و پخش مستقیمی از سرزمین‌های اشغالی نداشتیم. حوصله‌مان سر رفت. مشتاق بودیم ببینیم چگونه نسل تهرانی‌مقدم و همرزمان شهید حاجی‌زادهٔ عزیز، هنرنمایی می‌کنند. اما تنها تصاویری دور به دست‌مان رسید. از همه دلچسب‌تر، آسمانِ موشک‌باران بود، با نریشنِ نفس‌های بریده از شوقِ زنی فلسطینی، و در پس‌زمینه، خطاب مادر مادر، کودکش؛ که گویی فریادی بود بر سرِ تاریخِ غصب. انگار کارگردانی نامرئی، هزار بار این صحنه را تمرین کرده بود... اما نه! تنها "کارگردان" این صحنه، مادری بود با جگر سوخته از هزاران داغ، که امشب، شعله‌های آسمان را مرهمی برای دردهایش می‌دید. تمام بعدازظهر، صدای تحلیل‌های شبکه خبر همراهم بود. اینترنت، همچنان نفس‌زنان می‌کشید. و چه آرامش‌بخش بود روزی که آدمی پا پس می‌کشد از این فضای مجازیِ خسته از هیاهو. در گروه‌های ایتا، پیام‌هایی دست‌به‌دست می‌شد که بوی اضطراب می‌داد: از کوله‌های اضطراری، تا هشدارِ قطع ارتباطات. دلم آشوب می‌خورد. اخبارِ دستگیری جاسوسان، همچون خوره به جانم افتاده بود. "بچه‌های این خاک، چه بلایی بر سرِ 'خودِ درونی‌شان' آمده؟" با خود می‌اندیشیدم. چطور انسانی که سال‌ها زیر سایهٔ امنیتِ همین خاک زیسته، امروز پناهگاهِ دشمن می‌شود؟ شاید پاسخ در سفرِ مرموزِ "خودِ گمشده" نهفته باشد: آن‌گاه که آدمی، میانِ "هویتِ واقعی" و "تصویرِ آرمانیِ ساختهٔ تبلیغات"، سرگردان می‌ماند – همچون جوان ایلامی که اسیرِ وعده‌های موساد شد. او در مصاحبه‌اش فریاد زد: "گمان کردم با فروش اطلاعات، بلیتی به زندگیِ بهتر می‌خرم!" غافل از آن‌که خیانت، نخستین قربانی‌اش را از درون می‌بلعد: کرامت انسانی. این انسانِ سرگشته، قربانیِ دو جبهه است: از یک‌سو، نظام سلطه، او را به "قربانی‌ای حقیر" تقلیل می‌دهد که برای آرام کردن دردهای وجودی‌اش،فشار بیشتری بر زخم‌های درمان‌نشده وارد می‌کند ؛ و از سوی دیگر، مردم نیز وجود او را چون ...قی می‌کنند. خیانت، فریادِ دردِ آدمی است که پل بازگشت به "خویشتن" را نابود کرده. اما تراژدی وقتی کامل می‌شود که او درمی‌یابد: "موشکی که با اطلاعاتِ من، هدف را می‌شکافد، میانِ خونِ همسایه و خونِ فرزندم، تفاوتی نمی‌گذارد..." مجری با تحلیلگر دیگری وارد گفتگو شد و من، همچنان در پیچ‌وخمِ پرسش‌ها گم شده بودم. ترجیح دادم خود را به چایِ عصرانه مهمان کنم. برای یافتنِ پاسخ، در اسناد انقلاب گشتم. بیانیهٔ گام دوم، چراغِ راه شد – و در نگاهِ زنانه‌ام، آن‌جا که از محور سبک زندگیِ سخن می‌گفت، دردی عمیق‌تر از سوختگیِ چایِ داغ بر جانم نشست. آری! وقتی "آرزوهای بی‌پایان" با "تلاشِ کم" همراه شود، آدمی برای رسیدن به قله‌های سراب، حتی ریشه‌هایش را می‌سوزاند. و آن‌گاه، "بهشتِ موعود"، تلی می‌شود از خاکسترِ همان ریشه‌ها... این است امروزِ ما. و در پس‌زمینهٔ این اندوه، چراغِ موبایلم با پیام‌های هماهنگیِ فعالیت‌های میدانی روشن می‌ماند. جامعه‌ی ایران بیش از پیش، نیازمند تبیین است. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
خفاش‌های شب‌ زی دشمنی که از روبرو می‌جنگد و خائنی که از پشت خنجر می‌زند . سنگر مقاومت در برابر دشمن و خیانت جنگ ایران و رژیم صهیونیستی هم غرش موشک ایران را دید هم خزیدن خفاش‌های وطن فروش را، امروز ایران در خط جنگی تمام عیار قرار دارد جنگی که در دو جبهه پیش می‌رود از یک سو دشمنان خارجی از سوی دیگر مزدوران داخلی و عوامل نفوذی وطن فروش که به دشمن خدمت می‌کنند و آب در آسیاب معاندین میریزند. اما تاریخ ثابت کرده ایران نه تنها شکست نمی‌خورد بلکه با توکل بر صاحب زمان پیروز می‌شود. رژیم صهیونیست که روزی خود را قدرت به بلا منازع خاورمیانه می‌پنداشت امروز در برابر اتحاد ایران و ایرانی و محور مقاومت است و همین باعث شده که اسرائیل تبدیل به موجودی لرزان شود به قول حاج قاسم اسرائیل مانند عنکبوت پوشالی است که با یک مشت فرو می‌ریزد و خائنین به اسلام و ایران باید آگاه باشند روز حساب نزدیک است . خفاشان شب پرواز این را بدانند که خورشید ایران هرگز غروب نمی‌کند هر خفاشی که پرواز می‌کند سایه‌اش را بر دیوار تاریخ به جا می‌گذارد و ما این سایه‌ها را با نور هوشیاری ردیابی می‌کنیم. مقام معظم رهبری با صبر و استقامت بی‌نظیر و دلگرمی به ملت ایران چراغ فروزان راه ملت را روشن نگه داشته‌اند. ✍🏻 مریم حلاج زاده ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
بسمه تعالی با عرض سلام و وقت بخیر بزرگوارانی که در موضوعات مرتبط با «رسانه و جنگ روانی» در یکی از زمینه‌های زیر، توانمندی و امکان فعالیت(حضوری یا مجازی) دارند، در اولین فرصت به آیدی @fsh_mgmt اطلاع دهند: ۱. ایده‌پردازی ۲. مطالعه، تحقیق و آماده‌سازی منابع محتوایی ۳. فرآوری و تولید محتوای متنی مشخصات: ـ نام و نام خانوادگی ـ شماره تماس ـ زمینه(های) توانمندی و فعالیت ـ تعیین حضوری یا مجازی بودن فعالیت ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
بسم الله الرحمن الرحیم سرنوشت من در جنگ ایران و اسرائیل! می‌نویسم برای آن خواهر و برادری که هنوز در این شلوغی و بحبوحه زمان، جای خودش را پیدا نکرده است. عزیز دل؛ همیشه در تمام طول تاریخ از ابتدای خلقت آدم تا همین الان فقط دو جبهه وجود داشته؛ جبهه حق و جبهه باطل منطق خدا در تربیت بندگانش امتحان است، آنجا که می فرماید: «لیبلوکم ایکم احسن عملا... تا بیازماییم و ببینیم کدامتان بهترین عمل را انجام می‌دهید...» همیشه در طول تاریخِ انسانیت، خداوند بندگانش را امتحان کرده تا نسبتِ آنها با جبهه حق و باطل سنجیده شود! این امتحانات در همه ی لحظات زندگی ما جاری بوده؛ در حرف زدنهایمان، در نگاه کردن هایمان، در شنیدن هایمان در تمام انتخاب ها و تصمیمات زندگی برایمان نوشته شد که او در جبهه حق عمل کرد یا در جبهه باطل... چرا که تمامِ عالم، پیچیده در همین دو قطبی است و قطب سومی نبوده و نخواهد بود... اما امروز ؛ مثل همیشه این دو جبهه جاری و ساری ست با این تفاوت که حق و باطل در دو مصداق خاص نمود پیدا کرده اند؛ جمهوری اسلامی ایران رژیم منحوس صهیونیست و تو خودْ پیامبرِ درونت را به قضاوت بخوان؛ حق و باطل را از هم تشخیص بده و با تمام توان پشت حق بمان و جانانه از او دفاع کن؛ دفاعش کن در مقابل یاوه سرائی ها و دروغ پراکنی های باطلان دفاعش کن در مقابل جنگ روانیِ دشمن که دائم درتلاش برای ضعیف نشان دادنِ جبهه حق است که دائم در حال شایعه پراکنی بین منو توست تا ما را از فقر و قحطی و مرگ بترساند... این جنگ؛ یک جنگ سرنوشت ساز است؛ اگر بی فکری کنیم و حقیقت را تشخیص ندهیم در زمره «و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله » در مجالس عاشورای آیندگان لعن خواهیم شد... حالا که زمانِ انتخاب است و زمانِ حاضر شدن در میدان ؛ دقائقی گوشی موبایل را کنار بگذاریم و فارغ از تمام اخبار با خود بیندیشیم و جای خود را در این دو جبهه پیدا کنیم..‌.. ✍ نفیسه سادات رفیعی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
وقتی خدا به تو وعده می‌دهد ششمین روز امروز رهبر انقلاب، در میان التهاب‌های خبری و شاید نگرانی‌های پنهان، آیه‌ای از قرآن را به یادها آوردند؛ آیه‌ای که هم تسکین‌بخش است و هم راهنما: «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (آل‌عمران، ۱۳۹) این آیه برای مردم این سرزمین، نقشه راهی بود که نشان از درک عمیقِ شرایط روانی جامعه می‌دهد؛ گویی از قبل مرهمی آماده باشد بر دل‌هایی که ممکن است در شرایط سخت‌تر در سکوت روزمره، زیر فشار اضطراب‌ نامرئی، آرام‌آرام خسته شوند. روان‌شناسی جمعی در شرایط بحرانی نشان می‌دهد که حتی در غیاب صدای انفجار، اگر «احساس خطر»، «رسانه‌پوشی گسترده» و «ابهام آینده» با هم همراه شوند، زمینه برای فرسودگی روانی، اضطراب یا رخوت عمومی فراهم می‌شود. اما در دل این شرایط، نقش پیوندهای انسانی ــ خانواده، دوستان، محله ــ و به‌ویژه نقش زنانی که شانه‌به شانه‌ی پدافندهای هوافضا، پررنگ‌تر از همیشه، از خانواده‌ی ایرانی در برابر هجوم روانی رسانه‌ها دفاع می‌کنند. پدافندی از نوع جاری بودن زندگی. صبح امروز، در مسیر دانشگاه، بخش‌هایی از دومین پیام رهبر انقلاب را شنیدم. این تنها یک رویداد سیاسی نبود، بلکه نشانه‌ای بود از اعتماد مردم به صداهایی که در میان موج‌های خبر و شایعه، همچنان قدرت آرام‌کردن دل‌ها را دارند. در خیابان، تاکسی، گروه‌های دانشجویی و حتی جمع‌های خانوادگی، حس می‌کردم بر دل تک‌تک افراد جامعه، این جملات چون نقشی بر کوه بیستون نشسته است. ظهر، در کنار کارهای معمول دانشگاهی مانند مطالعه مقالات همسو با پایان‌نامه‌‌ام، دیدار و گفتگو با مدیر خانه سبک زندگی ، و ارتباط با مسیول همیشه خدوم کتابخانه، تماسهایی نیز از برخی داوطلبین دکتری که قرار بود اول تیر مصاحبه داشته باشند، داشتم.متوجه شدم این دغدغه‌، دیگر تنها یک نگرانی آموزشی نیست. ترسی پنهان از آینده‌ای نامعلوم در ذهنشان جای گرفته بود. لازم بود به‌موقع و درست اطلاع‌رسانی کنند، برای جلوگیری از اضطراب‌های مزمن و جمعی، در حد خودم قدم زدم و برای به دست آوردن بیشترین اطمینان از شخص معاون آموزش سوال کردم. روان‌شناسی این ترس را «اضطراب محیطی غیرمستقیم» می‌نامد؛ ترسی که نه از مواجهه با خطر، بلکه از شنیده‌ها و فضایی مبهم پدید می‌آید. اگر جامعه به بزرگ‌نمایی تهدیدها دچار شود، ممکن است آرام‌آرام به یک حالت رخوت و بی‌تحرکی جمعی نزدیک شود. خوشبختانه در ایران، هنوز چنین وضعیتی رخ نداده و همراهی اجتماعی، مانع از چنین فرسایشی شده است. عصر ، با وجود کمردردی که مثل توپ بین مهره‌ها پاس‌کاری می‌شد، به قولم وفا کردم و درجشن کوچک و ساده غدیر اما دلگرم‌کننده‌ی که یکی از دوستان سادات برگزار کرده بود همراه دو دخترم، شرکت کردم. دختران با موهای آراسته و روبان‌های رنگی، بی‌توجه به سنگینی تحلیل‌های ما، شاد و سبک‌بال بودند. حضور در این جمع برایم یادآور حقیقتی روشن بود: زن، حتی در میدان‌های آرام زندگی، نقشی مؤثر و مقاوم دارد. جامعه‌شناسان جنگ باور دارند که پایداری اجتماعی، فقط وابسته به نیروهای نظامی نیست؛ بلکه آن‌چه مردم را سرپا نگه می‌دارد، جریان داشتن زندگی عادی، امید، و حفظ نشاط اجتماعی است. در همان جمع زنانه، گفت‌وگوهایمان به تحلیل پیام دوم رهبری رسید. بسیاری باور داشتند که خطاب «وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ» ؛ بیشتر بر زنان جامعه است، ما هم در قبال روحیه جامعه مسئولیم. یکی از حاضران گفت: «ما باید در هر شرایطی زندگی را ادامه بدهیم.» و دیگری، با لبخند، دم گرفت: « ناد علی مظهر العجایب ...علی علی یا علی...» و صدایشان مثل گروه سرودی در خانه پیچید. کودکان می‌خندیدند، هدیه‌های کوچک می‌گرفتند، خانم‌ها، با طرح‌هایی مانند پخت شله‌زرد نذری، برگزاری جلسات روضه و دعای کمیل، عملاً شبکه‌ای پنهان از امید و آرامش ساخته بودند. در آن میان وقتی کسی گفت: «برای شهدای فرمانده‌مان نذر کرده‌ام روضه بگیرم»، بغضی در گلویم نشست. این زنان، بی‌صدا و بی‌ادعا، در دل ناامنی، پناه‌گاه روانی جامعه‌اند. رسانه‌هایی که تنها آمار و رویداد مخابره می‌کنند، کافی نیستند. این روایت‌های زندگی‌اند که روح جامعه را زنده نگه می‌دارند؛ مادرانی که بدون نمایش، بی‌سروصدا، خانه و جامعه را با دست‌هایشان سرپا نگه داشته‌اند. و من، در میان این سطرها، ناگهان یاد سردار حاجی‌زاده افتادم؛ نگاه مهربانش، لبخندش، و جای خالی‌اش...در همان لحظه، تیر دردی از قلبم گذشت و به کمرم نشست. اشک آرام روی گونه‌ام لغزید، اما زود پاکش کردم. نمی‌دانم جسمم درد گرفت یا روحم. اما یک چیز را خوب می‌دانم: در روزهایی که آسمان تیره است، وعده‌ی خدا تکیه‌گاه زندگیست. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM
📣 اینجا میدان رزم توست بسمه تعالی 🔹نشست هم‌اندیشی با موضوع «مقاومت در جبهه رسانه» با حضور اساتید و دانشجویان رشته‌های فرهنگ و ارتباطات، مدیریت رسانه و سیاست‌گذاری فرهنگی، برگزار می‌شود. محورهای هم‌اندیشی: - بررسی راهبردهای رسانه‌ای - ارائه ایده‌های خلاقانه کنش‌گری و برنامه‌های پیشنهادی - تشکیل هسته کنشگر دانشگاهی و ... 📆زمان: شنبه ۳۱ خردادماه، ساعت ۱۳ 🏢مکان دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام درگاه مجازی: dte.ir/culture از همه علاقه‌مندان دعوت می‌شود در این میدان، به جمع جهادگران رسانه‌ای بپیوندند. ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
🌱بسم الله الرحمن الرحیم 🌱 به بهانه ی مباهله، "شما اکنون در طرف درست تاریخ ایستاده‌اید" 🌱فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ{۶۱،آل عمران} 🌱 داستان مباهله را همه شنیده ایم. آنجا که پیامبر مامور به مباهله می شود و خداوند در خطاب به پیامبر دستور می دهد "هر گاه پس از آن همه استدلال هاى روشن، کسى درباره «اولوهیت عیسی» با تو «مجادله» کند به او پیشنهاد «مباهله» کن که خویشان نزدیک خود را بیاورد، تو نیز خویشان نزدیک خود را دعوت کن و «دعا» کنید تا خداوند دروغ گو را رسوا کند." زمانی که پیامبر صلی الله علیه و آله به همراه امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام و حضرت زهرا سلام الله علیها و جان خود یعنی امیر المومنین علی علیه السلام به محل واقعه می‌رسند، داستان متفاوت می شود. آنجاست که نصرانی ها به ناحق بودن استدلال خود پی می‌برند. اما داستان از کجا آغاز شد؟ از آنجا که مرزهای توحید درنوردیده شد و خدای عالم کنار زده شد. آنجاست که انبیا به حرکت عظیم مامور می شوند و یکی چون حضرت موسی(ع) مامور به حرکت "اذْهَبْ إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ (17،نازعات)"، یکی چون پیامبر صلی الله علیه وآله، مامور به مباهله. آری آنگاه که توحید خدشه دار شد معادلات تغییر می کند و مصداق "أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّار" را می‌گیرد. امروز در این گلوگاه تاریخی همه ی مبارزه ما استدلال آوردن بود. همان گونه که جان ِپیامبر، امیرالمومنین علی علیه السلام امور را نسبت به نصران پیش بردند. حجت ها که تمام شد، دستور از خداوند رسید که ای رسول الله، سازش و استدلال دگر معنایی ندارد، پا به میدان بگذار و مامور به مباهله هستی. آنجا که توحید خدشه دار شد، آنجا که حریم ها شکسته شد، تمام معادلات عوض می شود. آنجا که گفتند:"حتی اگر خدا هم با آنها باشد، آنها را شکست خواهیم داد(نتانیاهو)"، ماموریت به صورت جدی آغاز شد. در این برهه ی تاریخ مامور هستیم. اگر از آن عبور کردیم و در مقابل توحید شکنی ها و ظلم ها و تعدی ها ایستادگی نکردیم، باید پاسخ هزاران هزار نفر از ازل تا ابد که راه حق را هموار کردند بدهیم. این کلام "شما اکنون در طرف درست تاریخ ایستاده‌اید" یعنی آن عالِمی که کلام را ایراد فرمودند، قطب نما در دست دارد و راه را تجربه کرده است.او گرا را صحیح داده است تا نهراسیم و پا پس نکشیم، که سَمتِ درستِ تاریخ همین است و رسالت پیامبران و راه ائمه همین است. او می‌داند آنچه از این پس رخ می دهد، تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ است. یعنی پر واضح میفرمایند، در هر صورت این حرکت ان شاالله ختم به فتح و نصرت است.یعنی یا اینکه توفیق داریم ما پرچم را به دست حضرت بقیة الله روحی لک الفداء بدهیم یا راهی نمانده تا ظهور. ان شاءالله 🌱 ✍عارف زاده ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM 🌐https://eitaa.com/joinchat/2119959696Cb91c17c8ae 🔹🔸💠🔸🔹
آیا وقت آن نرسیده مادر فلسطینی را بازخوانی کنیم؟ هفتمین روز تمام تلاشم این بود که نگذارم بچه‌ها زیاد درگیر جنگ شوند. حجم اخبار را کم کردم، صدای تلویزیون را پایین آوردم، کلمات را رمزگذاری کردم. گمان می‌کردم با چند فیلتر ساده می‌شود اضطراب را متوقف کرد. اما اشتباه کرده بودم. انگار همین پنهان‌کاری، کنجکاوی‌شان را بیشتر کرد. پسرم حالا زودتر از همه بیدار می‌شود. می‌نشیند پای تلویزیون، زیرنویس‌ها را با دقت می‌خواند. از همان خط‌های پایین صفحه، زودتر از گوینده می‌فهمد که چه شده. حتی ساعت پخش مستندهای جنگ را حفظ کرده. خواهر کوچکش هم کنارش می‌نشیند، اما هنوز تصویر زخمی‌ها نرسیده، با همان حالت نیمه‌فرمانده‌اش، دست می‌گذارد جلوی چشم‌های او: «این برای تو خوب نیست... بیا موشک بازی کنیم.» موشک بازی، پناهگاه‌شان شده. ردیف موشک‌های کاغذی زیر میز، پرچمی که خودش با ماژیک کشیده، نقشه‌هایی که با فلش قرمز رسم کرده... شاید برای دیگران فقط بازی باشد، اما برای من نشانه‌ای‌ست از همان سازوکار دفاعیِ کودکی که امنیتش ترک برداشته. خودش دارد سنگر می‌سازد؛ با تخیل، با ماژیک، با کاغذ. اما شب‌ها، سنگرها فرو می‌ریزند. موقع خواب، هر شب همان درخواست: «میشه امشب همه با هم بخوابیم؟» و بعد، آرام و بریده‌بریده: «میشه اسم‌هامون رو با ماژیک روی لباسمون بنویسیم؟ اگه یه‌وقت...» جمله‌اش را تمام نکرد. و من نپرسیده میدانم کدام تصویر، این فکر را در سرش کاشته! تصویر خانواده فلسطینی که نام‌شان را بر پیراهن کودکان نوشته بودند وقتی خانه‌شان... ذهن کودک، فرق «اینجا» و «آنجا» را نمی‌فهمد. واقعیت برای او از قاب تلویزیون عبور می‌کند و بی‌واسطه می‌نشیند وسط زندگی‌اش. امنیتش را با واقعیات دوردست نمی‌سنجد، بلکه با چیزی که دیده، حس کرده، و نتوانسته توضیحش بدهد. ما هنوز صدای انفجار نشنیده‌ایم. اما ذهن‌شان، پُر از آوار است. در سال‌های اخیر، بارها در اخبار دیده‌اند کودکی هم‌سن خودشان کنار جنازه‌ای نشسته، بی‌حرکت، یا دختری که با دستان کوچکش، بی‌نتیجه، پیکری را تکان می‌دهد. این‌ها تصویر نیست برایشان، احتمال است. کابوس نیست، امکان است. و شاید خطرناک‌ترین اتفاق، همین است: در تخیل کودک، مرز خیال و واقعیت از هم پاشیده. آنچه دیده‌اند، دیگر «تصویر» نیست، بخشی از دنیای واقعی‌شان شده است. در دل همین آشفتگی، تصاویر را در ذهنم ورق می‌زنم. زنی در غزه، با شالی خاکی‌رنگ، نشسته کنار کودکش. قرآن می‌خواند، با صدایی شمرده. اشکش را پاک نمی‌کند. و کودک؟ بی‌وحشت نگاهش می‌کند. نه چون جنگ نیست، چون مادر، آرام است. چیزی در من می‌شکند. از خودم می‌پرسم: چطور کودکی در دل خون، آرام‌تر از فرزند من در دل خانه است؟ شاید پاسخ، ساده‌تر از آن باشد که فکر می‌کنم: آن زن، که تمام مادران فلسطینی قبل از آن‌که بمب‌ها بیفتند، سقفی دیگر برای کودکانشان ساخته‌اند. سقفی از جنس ایمان. گاهی فکر می‌کنم، شاید مادران غزه بیشتر از هر روان‌درمانگری می‌دانند تربیت یعنی چه. یعنی امنیت را در دل کودک مستقر کرد. نه با سانسور یا غرق‌کردن در هشدار، بلکه با نشستن کنارش، با شنیدنِ ترس‌هایش، با گفتنِ سرگذشت‌هایی که در تاریکی هم روشن‌ ماندند. من نتوانستم مانع ورود جنگ به ذهن بچه‌هایم شوم، اما باید بتوانم پناه و امنیت توحیدی را بازسازی کنم. دفترچه یادداشت را برمی‌دارم. می‌خواهم بنویسم چه می‌شود کرد. شاید از قصه‌های شبانه شروع کنم. قصه‌هایی از ایستادگی، از پسری که با یک قرآن در جیبش از زیر آوار زنده بیرون آمد، از مادری که با توکل، نه با وعده‌ی امنیت، فرزندش را بزرگ کرد. او می‌تواند هر بار به نانوایی می‌رود، نانی هم برای پیرزن تنها بخرد. یا بطری شربت خاکشیر برای شاطر محل ببرد و بگوید: «خداقوت». شاید قصه‌ی موسی، طالوت، یا هجرت پیامبر را برایش ساده‌سازی کنم. داستان‌هایی که بذر اطمینان را در دل کودک می‌کارند. پناه، و امنیت همین است. در حقیقتی که کودک بتواند درکش کند. ✍ فاطمه سادات هاشمی ┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄ 🆔 @Bou_SM