کافه نادری.
«همهی آنچه میخواستم… فقط بودنِ تو بود.»
"تو را دوست دارم.
نه چونکه زیبایی،
برای آنکه تنها پناهگاهی.
تو را دوست دارم،
نه برای آنکه با من مهربانی،
برای آنکه با منی،
و از تو هیچ نمیخواهم،
جز همین که باشی..."🌱🖇
– از نامههای احمد شاملو به آیدا
|
کافه نادری.
«چشمهایت سبز بود...»
چشمهایت سبز بود،
نه مثل برگ —🌱
نه مثل دریا —🏞
نه حتی مثل آینهی مهگرفتهی صبح.🌝
چشمهایت سبز بود
مثل لحظهای که باران
بر شانهی جهان میافتد
و زمین،
نفس میکشد.🌍
تو را دیدم،
و زمان
از عقربهها افتاد.
میان آنهمه نگاهِ خاموش،
چشم تو
زبان سبز شعر بود
که بیآنکه حرفی بزنی
دوستت داشتم.🫂🔗
|
من تو را نه با کلمات،
که با سکوتِ بعد از دلتنگیهایم دوست دارم🤎…
نه با گلها و شعرها،
که با نگاهی که میان هزار نفر،
فقط دنبال تو میگردد.
تو را جوری دوست دارم
که انگار تمام جهان، پیشنویسِ پیدایشت بود🌊
که انگار آمدنت، پایان نبود،
شروعِ چیزیست که در هیچ کتابی نوشته نشده.
دلها فرق دارند…
بعضیها از سرِ عادت، نزدیک میشوند،
و بعضیها – مثل من –
از سرِ ایمان
پس مطمئن باش، این دوست داشتن،
معمولی نیست من تو را با تمام جانم زندگی میکنم🫂'
|
کافه نادری.
__
بعضی از آدمها رو هیچوقت از نزدیک ندیدی...
اما بودنشون، شبیه نوریه که
بیدلیل میتابه روی روزای خاکستریت ☁️✨
دوستای مجازی، عجیبن...
نه صدای خندهشون رو شنیدی 🎧
نه دستشون رو گرفتی 🤝
اما وقتی حرف میزنن،
انگار تمام خستگیهای دنیا
یه لحظه دست از سرت برمیدارن 🍃💫
نوشتن، بودن، فهمیدن،
کارای کوچیکیان شاید،
ولی برای من… مثل نفس کشیدن وسط طوفانن 🌪️🕊️
میخوام تشکر کنم ازتون،
برای تمام لحظههایی که نمیدونستید،
اما نجاتم دادید… 🤍
برای لبخندهایی که از دل چند تا کلمه افتادن توی صورتم 😊💌
برای بودنتون، حتی از دور… 🌍💫
شما مثل عطرِ بارون بعد از ظهرای دلتنگین 🌧️
مثل یه موزیک قدیمی که بغض نمیذاره رد بشه 🎶
مثل شعری که از ته دل نوشته شده، اما هیچوقت کهنه نمیشه 📖🖋️
شما آرامشین...
نه فقط برای من، برای لحظههام 🫧🫀
برای فکرایی که شب میرن گوشهی ذهن و
دستِ نوازش میخوان… 🌙🖐🏻
ممنونم که هستین،
بیادعا، بیتکلف،
با همهی مهربونیهای بیصدا 🌸
با همهی دوستداشتنهاتون
که مثل چراغ روشن میمونن، حتی وقتی من فراموش میکنم تاریکی یعنی چی 🕯️
Hana.mn . Fatemah.mn . Reihaneh.mn . Golsorkh.mn . Narges.mn . Hasti.mn . Setaiesh.mn . selin.mn
| 🌒🕊 |
۳:۱9 بامداد
درس خوندم، جزوه تموم شده، خلاصهها هم مرور شدن
اما ذهنم هنوز نمیفهمه چرا درست خوندن هیچ ربطی به آروم بودن نداره 😵💫📚
منطق میگه: «آفرین! آمادهای»
دل میگه: «حالا اگه یه فصل یادت رفته باشه چی؟»
مغزم: «بریم با اضطراب بغل کنیم دیوارو تا صبح» 🧠🧱
حس یه قهرمانو دارم که بعد از نجات دنیا،
تو سکوت شب، نشسته داره به آسمون نگاه میکنه 🌌😌
یه قهرمان با خط چشم پخششده و جزوههایلایتشده 🤓✨
دستهام بوی ماژیک میده، چشمام بوی خواب
ولی تهش اینو میدونم:
خوندم، تلاش کردم، و هر چی بشه،
این جنگو با عزت جلو رفتم 💪🕊️
فقط امیدوارم فردا سوالای امتحان هم
همینقدر با عزت باهام رفتار کنن 😬🙏
| 𝐄𝐜𝐥𝐢𝐩𝐬𝐄𝐍𝐨𝐭𝐞 🌙📖 |