آدمایی که دوستشون داریم، بوی خاصی دارن
نه لزوماً عطر گرون، نه همیشه یه رایحهی مشخص
بوی خاطره میدن🎞. . . '
بوی اون روزی که خندیدیم،
بوی خیابون بعد بارون، بوی اولین باری که دیدیمشون
و قلبمون یه لحظه ایستاد
آدمایی که دوستشون داریم، بوی "امنیت" میدن
بوی خونه، بوی دلتنگی، بوی آغوشی که میتونه تموم دردها رو آروم کنه
شاید حتی بوی یه فصل خاص، یه آهنگ قدیمی،
یا بوی دفتر خاطرات دوران نوجوانیمون
آدمایی که دوستشون داریم، یه جور بوی عجیب دارن
بویی که هیچ عطرفروشی نمیفروشه. . . '
بویی که فقط وقتی دور میشن،
میفهمی چقدر عمیق توی جانت مونده
بویی که باهاش زندگی میکنی،
نفس میکشی، و بیصدا دلتنگ میشی🌱
|
با پای خود رفتیم و هی گفتیم تقدیر
در گِل نشستیم و به خود بستیم زنجیر
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم
یک عمر در پرواز خود کردیم تاخیر
تا راحتِ وِجدانمان بر هم نریزد
هر درد را با حکمتی کردیم تفسیر
از ماست هر ظلمی که در هر لحظه بر ماست
این است رمز نهضت و آغاز تغییر🌱☁
|
کافه نادری.
«همهی آنچه میخواستم… فقط بودنِ تو بود.»
"تو را دوست دارم.
نه چونکه زیبایی،
برای آنکه تنها پناهگاهی.
تو را دوست دارم،
نه برای آنکه با من مهربانی،
برای آنکه با منی،
و از تو هیچ نمیخواهم،
جز همین که باشی..."🌱🖇
– از نامههای احمد شاملو به آیدا
|
کافه نادری.
«چشمهایت سبز بود...»
چشمهایت سبز بود،
نه مثل برگ —🌱
نه مثل دریا —🏞
نه حتی مثل آینهی مهگرفتهی صبح.🌝
چشمهایت سبز بود
مثل لحظهای که باران
بر شانهی جهان میافتد
و زمین،
نفس میکشد.🌍
تو را دیدم،
و زمان
از عقربهها افتاد.
میان آنهمه نگاهِ خاموش،
چشم تو
زبان سبز شعر بود
که بیآنکه حرفی بزنی
دوستت داشتم.🫂🔗
|
من تو را نه با کلمات،
که با سکوتِ بعد از دلتنگیهایم دوست دارم🤎…
نه با گلها و شعرها،
که با نگاهی که میان هزار نفر،
فقط دنبال تو میگردد.
تو را جوری دوست دارم
که انگار تمام جهان، پیشنویسِ پیدایشت بود🌊
که انگار آمدنت، پایان نبود،
شروعِ چیزیست که در هیچ کتابی نوشته نشده.
دلها فرق دارند…
بعضیها از سرِ عادت، نزدیک میشوند،
و بعضیها – مثل من –
از سرِ ایمان
پس مطمئن باش، این دوست داشتن،
معمولی نیست من تو را با تمام جانم زندگی میکنم🫂'
|