🖥 آدمهای خوشبخت
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝خانه، از خانههایی که توی ذهن آدمها تعريف شده، دور است. دیوارهای لُخت و زمختِ بلوکی دارد. آفتاب از مربعهای بیحفاظی که باید پنجره میشدند و نشدند، تو میزند. جای فرش، روی سیمان پارچهای پهن کردهاند و چند کِناره دورتادور چیدهاند تا سفتی زمین را بگیرد. پردههای کج و کوتاه، کارِ در را میکنند و میخها، کارِ کمد و چوبلباسی را. از مردهای چهارزانوی کمحرف، از زنهایی که گِردی صورتشان با حجاب کیپ شده و از بچهها میشود فهمید چند خانواده، خانه یکی شدهاند. قرارِ جشن دارند اما بهجز مُشتی نقل و گردنآویزِ سادهای که جای حلقهی گل را گرفته، چیزی ندارند. وسطِ مجلس، جایی که باید گُلِ قالی باشد و نیست، پسر نوجوانی نشسته است. صورتِ پسر آب رفته و با خنده، لولای فَکش، صاف بیرون میزند. تیشرت زردش چند سایز کوچک است و لاغری بازوهایش را زیادی نمود میدهد. پسرِ استخوانی، همهی صفحهها و سورههای قرآن را، کلمهبهکلمه حفظ کرده و قلبش عینِ قلبِ پیغمبر، شده ظرفِ کلامِ وحی.
حالا جای خانه نیمهساختهی بالا، ویلایی چند هزار متری فرض کنید که کوچهباغهای دور و بَرَش بوی باروت نمیدهند. بهجای خوپخوپِ خمپاره، صدای قناریهای روی شاخه و شُرشُر آب شنیده میشود. درختهای قدبلند، حِصار عمارت شدهاند. تمام حیاط با چمن فرش شده و استخر بزرگی با فوارههای قدونیمقد، قشنگی را چند برابر کرده است. دو آلاچیقِ دلباز با چوب گردو، مشرق و مغرب حیاط ساختهاند. از روی کاناپههای راحتیشان، پنجرههای قدی ساختمان معلوم است. از پشت شیشهها میشود اثاثیهٔ شیک و آنتیک داخل خانه را دید.
دو خانه بالا را بگذارید روی کفههای یک ترازو. خانهی بلوکی، از هزار هزارتا ویلا، از همهی مال و منالها، سنگینتر است.
خدا به پیغمبرش گفته این را از قولِ من، به همه آدمها بگو: «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ» گفته: به "شِفا و موعظه و هدایت و رحمتِ" قرآن باید شاد بشوید. که اینها، از همه ثروتی که میشود جمع کرد، بهتر است.
آدمهای خانهی بلوکی، این را میدانند که از ته دل میخندند و از ذوق، انگشت میمالند گوشه چشمها. آدمهای خانهی بلوکی رسیدهاند به بزرگترین نعمت و رحمت. و عین آبشارِ بلندبالایی که میافتد روی زمین، پیشانیشان را میچسبانند به خاک و پشت سرهم شکر میکنند. شکر، دنیا و آخرتشان را آباد میکند. این را هم خودِ خدا قول داده است.
📝سیمین پورمحمود
#حریم_مهتاب
🔸مگر می شود از بانوان دوران حماسه و ایثار سخن به میان آورد و به واژه ای به گرانسَنگی و ارزشمندی «حُجب و حیا و عفاف» نرسید؟
❣عطرِ حیاتِ «طیبه»
❣روایت زمانه و زندگی بانوی جانباز دزفولی «سرکار خانم طیبه یوسفیان»
🔸روایت این بانوی گمنام و جانباز، سرشار است از عطر حیا و روایتگر ضمیری است روشن و متصل که برای کمال حجب و حیای دخترانهاش و به نیت قد کشیدن قامتِ عفاف آسمانی اش و به خاطر ترک بر نداشتن شرمِ مقدسش، متوسل می شود به امام رضا(علیه السلام) و چه زیبا در اتفاقی شگرف و شورانگیز نگاه سراسر کرامت امام رضا(علیه السلام) را به خود جلب می کند.
🔸معجزه گونه ای به دست با کرامت امام رضا(علیه السلام) برایش رقم می خورد که پزشکان را اسیر حیرت می کند و خودش را دلبسته مشبک هایی که ساعت ها کنارشان اشک توسل ریخته است.
🔹 ان شالله در ده قسمت ، بانوی جانباز ۵۰ درصد ، طیبه یوسفیان را در «عطر حیات طیبه» روایت خواهیم کرد با ما همراه باشید
📚 منبع: سایت الف دزفول
#عطر_حیات_طیبه
#حریم_مهتاب
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهاجرت کرده بره جایی که حجاب نداشته باشه بعد رفته یه جا که اونقدر سرده مجبور شده روسری سر کنه که یخ نزنه 😄