6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک خانم هر بار که جذابیتی برای نامحرم ایجاد میکند؛ خدا به همان مقدار او را نزد همسرش منفور می کند!
استاد محمد شجاعی🍃
سخنان بیسابقه آیت الله جوادی آملی در دیدار با رئیس قوه قضاییه: اگر دستگاه قضا منحرف شود و ظلم کند، جلوی نزول باران و برکات الهی گرفته میشود
آیتالله جوادی آملی در دیدار با آقای اژهای اشاره به روایات ائمه اطهار(ع) درباره آثار اعمال قضات بر نزول برکات افزودند: در روایات هست که اگر یک قاضی حکمی را میان خود و خدای خود، الهی و درست صادر کند و آلودگیهای زیرمیزی و رومیزی نداشته باشد، دهها برابر برکت بر جامعه نازل میشود؛ همچنین در روایتی از امام صادق (ع) آمده است که اگر دستگاه قضا منحرف شود و ظلم کند، جلوی نزول باران و برکات الهی گرفته میشود. این سخنان، بیانی علمی و الهی است و فهم عمیق نظام خلقت و توجه به نشانههای الهی، مسئول را از انحراف بازمیدارد.
🔹آیتالله جوادی با هشدار نسبت به برخی آسیبها بیان کردند: بخشی از آسیبهای قضایی از ناحیه افرادی است که پس از بازنشستگی وارد حوزه وکالت میشوند و اگر اهل تقوا نباشند، میتوانند منشأ فساد باشند.
🔹ایشان افزودند: دستگاه قضا اگر بینالله و بینالناس درست عمل کند، برکت فراوان خواهد داشت.
🔹معظم له با اشاره به تجربههای گذشته در دستگاه قضایی پس از انقلاب اسلامی اظهار داشتند: دیدهایم که میشود با دست خالی وارد شد و با دست خالی هم خارج شد؛ آنچه مهم است پاکی و تقواست. دستگاه قضا باید بداند که خداوند نسبت به پاکی و ناپاکی حساس است و نظام اسلامی را با بندگان صالح خود حفظ میکند.
🖥 برای یک لیوان آب
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝صدای قلقل کتری و بوی چای تازهدم فضا را پر کرده بود. دستهایم مشغول آماده کردن شام بود، اما دلم گیر کرده بود میان بازی و خندهی بچههای کوچه، که هر شب صدایشان از پنجرهی آشپزخانه هل میخورد داخل. بشقابها را روی میز چیدم، لیوانها را کنار هم ردیف کردم و پارچ آب را آرام وسط سفره گذاشتم. همهچیز عادی بود؛ درست مثل هر شب.
صدای جیغ شادی دختربچهای از کوچه بلند شد و همان لحظه صفحهی تلفنهمراهم روشن شد. خبری تازه از کانال بچههای غزه مقابلم ایستاد: «در حملهی وحشیانهی اسرائیل به چادری که آوارگان در آن پناه گرفته بودند، ۷ کودک که برای گرفتن آب در صف ایستاده بودند، به طرز وحشیانهای کشته شدند.»
ناگهان احساس خفگی کردم. لیوانی آب برداشتم و به دهان بردم. انگشتم را لرزان روی دکمهی پخش کلیپ زدم. هفت کودک آرام خوابیده بودند. چشمهایشان خسته نبود. دیگر خواب برایشان مثل بمبها ترسناک نبود؛ شاید چون میدانستند فردا چشم باز نمیکنند و نمیبینند که آسمان بر سرشان هوار شده.
پیراهن یکی از پسرها آبی بود؛ آبی کبود، مثل آسمانی که مدتهاست بر فراز غزه امنیتش را از دست داده. مردی، با دستانی لرزان که ترس از هر انگشتش میبارید، با وسواس دکمههای پیراهن پسرک را میبست. انگار میخواست با بستن هر دکمه، لحظهای دیگر زندگی به او برگرداند.
ذهنم پرید سمت منطقهی العطار، جایی که کودکان برای گرفتن آب در صف ایستاده بودند. بچههایی که تنها به یک چیز فکر میکردند: آب! نه جنگ! نه مرگ!
صدای برخورد توپ به شیشهی آشپزخانه از جا پراندم. پنجره را باز کردم. بچههای کوچه، بهجای خنده و شکلات هر شبشان، توپ و تشر دیدند و بیآنکه چیزی بگویند آرام از کنار پنجره دور شدند.
پدر هنوز پیراهن پسرک را مرتب میکرد. نگران بود مبادا پوست لطیفش با زمین خشن تماس پیدا کند و خراش بردارد. غافل از اینکه پسرک دیگر هیچ دردی را حس نمیکرد؛ نه خراشی، نه تشنگیای که ساعتها برای رفعش ایستاده بود.
آب در گلویم گره خورد و به سرفه افتادم. لیوان از دستم افتاد و کف آشپزخانه شکست. چشمهایم روی کلمات خبر خشک شد.
دیگر نمیتوانستم به لیوانهای روی میز، که در سکوت میدرخشیدند، نگاه کنم. انگار هر لیوان پر، شرمندهی بطریهای خالیای بود که همان لحظه از دست کودکان غزه رها شده و روی خاک افتاده بود.
📝مرجان اکبری
#حریم_مهتاب
حریم پاکدامنی
📌عطر حیات طیبه قسمت چهارم : برادرم که در ارتش خدمت میکرد؛ مادرم را زیر نظر بیمارستان ارتش بستری و
📌عطر حیات طیبه
قسمت پنجم:
🔹️خانم پرستاری که مشغول انجام دادن کارهایم بود، از ناله های من دلش ریش شده بود و سعی می کرد مرا دلداری بدهد، اما هیچ چیز آرامم نمی کرد. بعد از انجام کار، ملافه های تمیزی برایم آوردند و روی من انداختند. وقتی که پرستار رفت، حالم به شدت دگرگون شد. یکی از پرستارها به اسم خانم «خوش دلان»، بالای سرم آمد و مشغول آرام کردن من شد اما حالت خاصی به من دست داده بود. به شدت احساس کردم که تشنه ی زیارت هستم. به خانم خوش دلان گفتم: « باید مرا به حرم امام رضا(علیه السلام) ببرید.!»
او با تعجب گفت: «دختر! نمیشه!با این وضعیت نمیشه از بیمارستان بری بیرون! بدنت رو ضدعفونی کردن! فردا باید بری اتاق عمل!»
گوش من بدهکار نبود. بیشتر اصرار کردم. او وقتی نتوانست مرا قانع کند، مسئول بخش را خبر کرد. او کمی خشن بود. با عصبانیت به سمت من آمد و در حالی که دستش به کمرش بود، گفت: «یوسفیان! شنیدم خواستس که بری حرم!؟ آخه تو با این وضعیت، می خواهی بری حرم چیکار کنی؟»
گفتم: «می خواهم برم حرم، شکایت ظالم هایی رو بکنم که من رو به این روز انداختن. می خواهم برم پیش آقا، ببینم اون که برای همه معجزه داره، برای من هم داره؟»!
آنقدر از خود بی خود شده بودم و دلم هوای حرم کرده بود که تهدید کردم اگر درخواستم را اجابت نکنید، باند همه زخم هایم را باز می کنم.
بهقدری با صدای بلند گریه میکردم که پروفسوری که مسئول شیفت شب بود، به سمت صدای من آمد. گفتم:«آقای دکتر! من میخوام برم حرم!»
عصبانی شد و گفت:« چی میگی؟ الان میندازمت بیرون!»
گفتم:«چه بهتر!»
گفت: «اگر رفتی دیگه برنگرد!»
با آنکه قادر به حرکت نبودم و حتی توانایی چرخیدن به اطراف را هم نداشتم و فقط دست راستم حرکت میکرد و ازقضا خودم هم چپدست بودم، گفتم: « کی رو میترسونی؟! میخوام برم بببینم امام رضایی که میگن معجزه داره و هیچکس رو از در خونهاش ناامید نمیکنه، چرا من باید دست نامحرم بیفتم؟ میخواهم شکایت کنم از خودش؟ بگم، من سیدم! اگه منو به فرزندی قبول داری نباید نامحرم منو بببینه! »
کار بالا گرفته بود که دکتر رحیمی بالای سرم آمد و با ناراحتی گفت: «خانم یوسفیان! تو از ما چی می خوای؟ اگه بلایی سرت بیاد، ما رو از بیمارستان بیرون می کنن! تو باید ساعت هفت صبح توی اتاق عمل باشی! الانم داره برف میاد. آخه چطور تو رو توی همچین شرایطی ببریم حرم؟»
من که گوشم به این حرف ها بدهکار نبود، با گریه های شدیدتر بر خواسته ام اصرار کردم. من همان موقع به پزشکان هم گفتم: شما به خاطر طبابتان می ترسیدید به من اجازه حرم رفتن بدهید، اما آقا ایمان و امامتش را نشان می دهد
بالاخره آن ها کوتاه آمدند . شب که شد زنگ زدند و گفتند: آمبولانس بیاید و یوسفیان را ببرد. آمبولانس آمد. خدماتیها برانکارد را بلند کردند و مرا درون آمبولانس گذاشتند. مادرم هم کنارم بود و دائم گریه میکرد. گفتم :« مادر! گریه نکن! میخوایم بریم درب منزل آقا! میخوایم ببینیم چطوری ازمون پذیرایی میکنه!:
مرا با مسئولیت خودم سوار کردند و راه افتادیم سمت حرم.
ادامه دارد…
#عطر_حیات_طیبه
#حریم_مهتاب
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♻️ غیرت صفتی ذاتی در مردهاست. دشمنان این مرز و بوم به خوبی میدانند که "غیرت" ایرانی، سدی محکم در برابر نفوذ فرهنگهای بیگانه و تهاجم فرهنگی است. آنان با ترویج بیقیدی، تمسخر ارزشهای اخلاقی و نشان دادن حساسیتهای دینی و ملی به عنوان امری ناپسند، در پی شکستن این سد هستند. هدف نهایی آنان، ایجاد جامعهای بیهویت، سستبنیان و مطیع است تا بتوانند بر آن حکومت کنند. برای تحقق بیحیایی به اسم روشنفکری برای آن هم برنامه دارند...
@Chastity
🔰 مشاور رسانه ای نتانیاهو:
🔺 ما بیشترین ضربه را از این دو قشر شیعیان در خاورمیانه خورده ایم؛
روحانیون و زنان مذهبی.
@Chastity
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زنان اروپا از کی بی حجاب شدند؟
پوشش سنتی و مذهبی زنان اروپایی از اوایل قرن بیستم با اوج گیری فمینیسم، ورود به کار صنعتی و گسترش لیبرالیسم و مُد تغییر کرد و از دهه ۱۹۲۰ به کوتاه شدن دامن ها انجامید ...
روندی که طبق پژوهش ۲۰۲۳ با کاهش نقش دین، امروز به محدودیت هایی برای برخی انواع حجاب در اروپا رسیده است.