آیا کسی که هدف حمله است، مبارز نیست؟
گواه روشن این ادعا، حجم بیسابقهی جنگ روانی، تحریم، ترور شخصیت و فشارهای بینالمللی است که دقیقاً متوجه زن ایرانی و سبک زندگی مجاهدانهی اوست. دشمن به خوبی میداند که این زن، با حفظ حجابش، با پیشرفت علمیاش، با تربیت نسل انقلابیاش، با فعالیت اجتماعی اش بزرگترین تهدید برای تمدن غربی محسوب میشود. آیا کسی که اینچنین کانون توجه تمامی حملههای دشمن قرار دارد، میتواند ادعا شود که در مبارزه نیست؟ این خود بزرگترین دلیل بر نقشآفرینی عمیق اوست.
پرسش «کجای تاریخ ایستادهایم» را باید به گونهای دیگر پاسخ داد: ما در نقطهای ایستادهایم که خود، تاریخسازیم. «الگوی سوم زن مسلمان انقلابی» به بیان رهبری معلم ثانی زنان جهان است که نه نیازمند مقایسه است و نه محتاج کسب اعتبار از بیرون؛ او خود، معیار و سنجه است.
✍هانیهکثیری
( عضو انجمن علمی پژوهشی معارف و انقلاب اسلامی و زن و خانواده)
#الگوی_سوم_زن
#الگوی_بانوی_مسلمان
#حریم_مهتاب
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای آشنایی سردار شهیدحاجی زاده و همسرشان
#حریم_مهتاب
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ مقام معظم رهبری(مدظلهالعالی ):
👨👩👦👦فرزندآوری یک مجاهدت است.
👩🍼خانمها امروز زمان جهاد شماست.
#فرزند_آوری
#حریم_مهتاب
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴هر چی بنویسم از خوشی این لحظهای که یه پسر ایرانی برای اسلام و ایران انجام داده کم میشه خودتون نگاه کنید ...
◀️فقط بگم اقای بهبودی! یه ایران دعاش پشت و پناه شما در اون مملکت غریب باشه که اینجور قلب ما رو شاد کردی ...
✍عالیه سادات
🍃_____
🖥 آن كه به هنگام گرسنگى طعامشان داد
❤️ روایتهای زنانه از غزه
📝 دیر رسیدیم. درهای حسینیه بسته بود. هنوز یک ساعت از مراسم باقی مانده بود و آدمهای پشت در، دلشان نمیآمد حرفنشنیده و اشکنریخته، راه کج کنند و دست از پا درازتر برگردند. مردهای جلوی در، راه دادند که دهبیست نفر اول بروند داخل و توی راهروها بایستند. حرفی نبود. برای دو کلمه روضه شنیدن رفته بودیم و راهرو و حسینیهاش فرقی به حالمان نمیکرد. رفتیم داخل. توی راهرو، مردها ایستاده و نشسته بودند و گوشهی لابی، میزبانها غذاهای داغ را میچیدند. کمی پابهپا شدیم. هیچ بلندگویی نبود و جز صدای نیروهای تدارکات و رفتوآمد و خواهش آدمها برای داخل آمدن، صدایی نمیشنیدیم.
زیر نگاه آدمها و امرونهی مردهای دم در که در را چفت بسته بودند، حس کردم به غرورم لک افتاده. به همسر اشاره کردم، دست بچهها را گرفتم و زدیم بیرون. در ورودی را محکم گرفته بودند و کسی را راه نمیدادند. یکی میگفت غذا کم است و دیگری صدا بلند میکرد که جا نیست. آن یکی وعده میداد که هروقت همهی نشستهها و راهروییها غذا گرفتند و اضافه آمد به بیرونیها میدهند و... دلم گرفت. از آقای دم در خواهش کردم در را باز کند تا بروم و به دیگری غر زدم که: «کاش رفتار بهتری داشتید. کسی برای غذا نمیاد. آدما میان دو کلمه حرف بشنون.» دست بچهها را گرفتم، عزت و غرورمان را برداشتیم و زدیم بیرون. سرم داغ کرده بود. به همسر میگفتم که حتی وقتی میزبانان روضهها، پشت میز میایستند و دودستی غذای تبرکی تعارفم میکنند، اگر قرار باشد برای گرفتنش، راه کج کنم یا معطل بایستم، هرگز چنین کاری نمیکنم. غذای تبرکی روضه را روی سر و چشمم میگذارم ولی حاضر نیستم برای گرفتنش صف بایستم یا مسیر عوض کنم.
حالا نشستهام و بچههایی را میبینم که چشمهایشان میدود پی لقمهای غذای گرم. دوباره و چند باره نگاهشان میکنم. نگاه میکنم و از غم نمیمیرم. غرورم لک برنمیدارد. شکمهای پوستشدهشان، از فشار بچههای پشتسری، فرو رفته توی نرده و قابلمههای خالی توی دستهای بیرمقشان میلرزد. مجال اشک به چشمها نمیدهند و بیاعتنا به قابلمههایی که توی سرشان میخورد، دست کسی را که غذا میدهد، دنبال میکنند. داد میزنند: «طعام» اما مادری نیست دستشان را بگیرد، از صف بکشاندشان بیرون و بگوید بس است، بیعزت شدیم و دستشان را بکشد و ببرد. شکم گرسنه که غرور سرش نمیشود. مادرها و بچهها یکی از یکی بیرمقتر و بیچارهترند. مادرها، خودشان پشت بچهها توی صف ایستاده و فقط امید بستهاند به همین صبری که عین عبادت است. دلشان قرص است به عبادت «الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف» غرور و عزت را از عبادت میگیرند و منتظرند از جای دیگر سیر شوند و امنیت بگیرند.
✍🏻آزاده رباطجزی
#حریم_مهتاب
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
می توان برنامه ای را که نه، جهانی را تقدیم کرد به این پسرک کنار جاده هندیجان
نوسان