اگر دوست دارید خوشحالم کنید،
چیز میز بنویسید بزارید توی کتابم،
بدون این که متوجه شم. 🙏🏻
من همیشه تو کیفم ی کتاب دارم.
پس لطفاً اینکارو کنید🙏🏻.
میگفت که طرف از خارج کشور(آمریکا) ، سالی چند بار میاد مشهد.
- عمیقاً اینطور بودم که چقد منِ ساکن ایرانی، که فقط سالی ۲/۳ بار میتونم برم بیچارم.
هدایت شده از نیومون
این روزها بیشتر کتاب بخونیم، روزی رو بدون قرائت قرآن به انتها نرسونیم، فارسی رو فارسی حرف بزنیم، در حوزهی فعالیت خودمون هر چی که هست بریم عالم بشیم.
آقای امام حسین
حقیقتاً ماهم دوست داریم بگیم
"شد شد، نشد میرم کربلا. "
ولی خب..
خودتون بهتر میدونید که
کربلا اومدن خودش هم یه آرزوعه.
خدای ماه رمضون،
من جدی احتیاج به مشهد،
در ماه رمضون دارم.
چند ساله، ماه رمضون/
ماه محرم مشهد میرفتیم.
امسال جدی "نه"؟
"یا برگرد، یا آن دل را برگردان"؟
من؟
من، نمیخواهم دلم را برگردانی.
نمیخواهم.
خودت برگرد.
حتی اگر برنگشتی، باز هم دل مرا نزد خودت نگاه دار.
در وصف احوالاتم، فقط میتوانم بگویم:
تو کیستی که قلب کوچک و تاریک من، حتی دلتنگی برای تو را هم خوشبختی میداند؟
کیستی که در تمام این دلشکستگی ها باز میگویم: الحمدلله که دلم رنگ و بوی غمِ شما را دارد.
آقا، خودمانی بگویم؛ ما دلتنگیم. نمیدانم میتوان گفت به" معنای واقعی کلمه" یا خیر. زیرا هنوز رفتنتان را هم باور نکردهایم. چه برسد نداشتنتان را.
همین متن پرتناقض مرا میبینید آقای من؟ میبینید، هم دلتنگ شماست و هم باور نمیکند که شما را ندارد.
باور نمیکند که آسمانی شده اید.
البته شما از همان آغاز، آسمانی بودید.
اما، همین متن پر تناقض تصویر کوچکی از دلِ تاریک من است.
آقا، عمیقاً منتظر شما هستم.
امیدوارم لیاقت دیدن ظهور را داشته باشم.
شاید آن موقع به آرزوی قلبیام برسم.
هنگامی که شما با فرماندهمان، نزد ما بازگشتید؛ شاید بالاخره "دیدارِ رهبری" نصیب چشمان دلتنگ من هم، بشود.
امیدوار هستم. امیدوار هستم.
-دلتنگی نیمه شب.