eitaa logo
دلقک‌افسرده‌شهر‌قلب‌ها🫀
256 دنبال‌کننده
357 عکس
650 ویدیو
1 فایل
"به نام او که به تمام خزعبلات ذهنم آگاه است." برای آنان که در جنون و افسردگی غرق شده‌اند و در تلاشند خودشان را با چیزهای مختلف سرگرم کنند. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_b1fxj2&btn=اوفِلیا
مشاهده در ایتا
دانلود
تایم که هیچی..؛ اشکام فدای لبخندش:)))
هدایت شده از 𝖨 𝖶𝖺𝗌 𝖧𝖾𝗋𝖾 . .
وهم؛ ولی من مطمئنم تو اونجا بودی، به زیبایی اولین برف سال، شفق های قطبی و تجربه پیدا کردن یه شبدر چهار برگ، به دلنشینی بوی قهوه اول صبح، باد شمالی و رطوبت چمنزار، بوته های تمشک و زیر گوش پیچیدن زمزمه یه ملودی آشنا. تو اون جا بودی؛ تنم هنوز از لمس دست هات می سوزه و لباس ها و خون غم گرفته‌م، از عطر تو و آغوش های از دست رفته و بوسه های نزدهمون آکنده‌ن. هنوز هستی؛ شاید به‌شکل زخم دیوانگی که طاعون میشه، تمام وجودم رو دربر می گیره وعصاره روحم رو می مکه. تو اون جایی و من منتظر مرگیم که شاید تنها واقعیت زندگیم به شمار بره. -هان جیسونگ، لایت‌هاوس-
هدایت شده از 𝖨 𝖶𝖺𝗌 𝖧𝖾𝗋𝖾 . .
آقا سلام بر همگان✋🏻 این یه جورایی اولین تقدیمی یونا از آی واز هیر عه~(؟؟؟؟؟؟) از اونجایی که فاقد هر گونه ایده‌ای بودم، پس ممکنه خیلی چرت و پرت باشه- به هر حال ببخشید :( خب اول شما این پیام رو فور می‌کنید، تگ چنلتون رو میذارید توی سکرت، یه پست از اینجا فوروارد می‌کنید، نظر کلی‌تون رو راجع به چنلم می‌گید(شنوای انتقاداتتون هستم)، شیپ مورد علاقتون توی کیپاپ رو می‌گید. و بعد من..؛ ¹.یه پوستر از یه کیدرامایی که وایبتون رو میده بهتون تقدیم می‌کنم. ².یه آهنگ که وایبتون رو میده بهتون تقدیم می‌کنم. ³.بهتون می‌گم وایب چه رنگی رو می‌دید +ذکر دلیل. ⁴.یه فیکشن با کاپل مورد نظر بهتون تقدیم می‌کنم[از اون شاهکارا] ⁵.میگم وایب کدوم گروه کیپاپ رو می‌دید[اگر خواستید دختر یا پسر بودن گروه رو مشخص کنید]. ⁶.نظر کلی‌م رو راجع به چنلتون می‌گم. ظرفیت هم نداره، ولی از یه جایی دیگه بس.👹 اگر دیر گذاشتم هم از همین الان معذرت میخوام.😭🙏 سکرت جهت تگ؛ ممبر ها اگر خواستن شرکت کنن تمام چیز هایی که گفتم رو پیویم بفرستن. خدافظ شوماا🕺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دلقک‌افسرده‌شهر‌قلب‌ها🫀
گاهی اوقات با خود می‌گویم که چه زیبا در افسانه‌ها یا کتاب‌ها راجع‌ به عشق حرف می‌زنند و داستان‌های ع
گفتم برایم مهم نیست اما دیگر هیچ چیز مانند قبل برایم معنی نشد. من به نوشتن روی بردم. به حک کردن تمام احساساتم درون یک دفتر عادت کردم. دیگر وقتی دلم می‌گرفت با او حرف نزدم و به جایش نقاشی کشیدم. زیاد به او پیام ندادم. من الان دارم بدون او و حضور گرمش که برایم ضروری‌ترین چیز بود زندگی می‌کنم و فکر کنم دارم دوام می‌آورم اما خب قسمت بزرگی از روحم که قابل انکار کردن هم نیست دیگر پیش خودم نیست. _اوفِلیا