فعلا که ناشناس اصلی کار نمیکنه
بیاید تو این یکی نظر بدید
https://abzarek.ir/service-p/msg/3104285
شاید برات جالب باشه ولی خودمم توقع نداشتم😂
هی داشتم با خودم فکر میکردم که چجوری تمومش کنم؟
به خوبی و خوشی و همه چیز عالیه و همه مشکلات حل شدن؟
به غم و عزا و همه رو شهید کردن و اینا؟
دراماتیکش کنم؟
چیکار کنم؟
اما آخرش تصمیم گرفتم بذارم همون چیزی باشه که بوده،
و تغییرش ندم.
به هر حال بنای اصلی این داستان این بوده که شما برشی از وقایع رو مشاهده کنید،
هرچند با تحریف.
قرار نبود یه داستان به اون معنای داستانی باشه.
قرار بود بخشی از دنیاهایی رو نشونتون بده که ندیدید، و فضاهایی رو بهتون بشناسونه که تجربه نکردید.
قرار نبود از دنیای واقعی خارج بشه.
و تو دنیای واقعی، داستان ها همیشه با یه پایان جمع کننده تموم نمیشن.
چه در شروع وقایع، چه در مسیر وقایع، و چه در انتهاشون، شما اگر بخواید دانستن رو تجربه کنید، باید در کنارش ندانستن رو هم تجربه کنید.
هدف من نوشتن یه رمان ابرقهرمانی نبوده. با کمال احترام به رمان های ابرقهرمانی که اتفاقا خودمم بهشون علاقه دارم، ولی هدف این نوشته این نبوده.
تو نقش دانای کل هم نمیخواستم فرو برم.
قرار بوده با آدم های معمولی هم مسیر و همراه بشید و باهاشون زندگی کنید و یه چیزایی رو ببینید.
و آدم های معمولی از خیلی چیزها خبر ندارن،
خیلی چیزها رو نمیبینن،
خیلی چیزها رو نمیدونن،
و خیلی چیزها رو هم نمیگن.
این مسیر یه زندگی واقعیه...
تار و پود
حالا خوبه همون بالای صفحه ای که فصل سوریه شروع میشه واضحا تأکید کردم که اگه حتی فقط روحیه لطیفی داری
درسته من باهاتون تو کانال شوخی دارم یه خرده
ولی دیگه تو پی دی اف که شوخی ندارم که
سه خط تأکید کردم که باز بری بخونی بگی چرا خشن بود؟