نخل و نارنج ؛
اومدم بگم آنهشرلی که میبینم حسِ همزادپنداریم خصوصا این آخرا که بزرگ شده بینهایت و غیر قابل توصیف
اینو نگه دارین پس ذهنتون برا سال بعد این موقعها
آدمیزادُ نمیدونم ولی من پوست و گوشت و خونم با دلتنگی عجینه، انگار که اسمم از ازل دلتنگی بوده باشه، انگار دست تو دست دلتنگی منُ فرستاده باشن به دنیا، انگار نون و آبم دلتنگی بوده و هست. در عین حال که دارم تموم میشم از دلتنگی، دوستش دارم، احساس عمیق و دوستداشتنیایه. مثل معشوقی که با خنجر قلبتُ شرحه شرحه میکنه ولی باز هم دوستش داری و به آغوش میکشیش.
تولدت مبارک یگانهی عزیزِ دلِ من :)
چی بگم از قشنگیت که هیچ کلمهای تواناییشُ نداره. فقط میتونم مثل ماه کامل میمونی تو آسمون، درسته کلی ستاره هست که تلاش میکنن به چشم بیان، ولی تو همون ماهِ خوشگلِ خواستنیِ دلبری که تو خوشگلی و مهربونی و خوشقلبی و همهی قشنگیهای دنیا رو دستت نیست. از خدا ممنونم بابت آفریدنِ تو که دنیا رو خیلی قشنگتر کرد :) ✨
- send to Yegane🎈
باید ببخشی که دیر شد دخترک :")
نخل و نارنج ؛
ثانیه ثانیهش درده، بغضه، اشکه، انتظاره، دلتنگیه، بلاتکلیفیه، بلاتکلیفیه، بلاتکلیفیه، نگرانیه، نگرانیه، نگرانیه...
هدایت شده از زُحلخانم؛
رتبه تون هر چی شده فدای سرتون، خودتونو اذیت نکنید بابتش.
شبِ پنجمِ صفر.
قلم و زبان و هر چی، عاجزه از وصفِ غم و درد امشب که متحمل قلبِ جهانِ عزیزِ قلبمون میشه. و همینطور وجودِ کوچک و حقیرِ منِ کمترین که قدیمیها خبر دارن از اوضاع و احوالِ من وقتی پای رقیه خاتون میاد وسط.
یه قول و قرارهایی دو سه سال پیش رد و بدل شد بین من و اخویهای شهیدمون، منتها بعد از اون سال این سومین شبِ پنجمیه که نباید میبود. به هر حال، #اهل و #رفیق این طریق نبودیم و نمیشه حمل بر هیچ اتفاق دیگهای کرد که اگر میبودیم بالاخره این قلبِ لعنتی تسلیم میشد. تسلیمِ این حجمِ عظیم از احساس درد.
به هر حال، عاجزانه خواهشمندم اول برای قلبِ اهل بیت (علیه السلام) و آقا امام زمان (عجل الله) دعا کنید، و بعد اگر صلاح دونستید و لایق بودم، برای قلبِ این حقیر دعا کنید. برای توفیق، برای لطف، برای نگرانی و تشویشِ این روزها...
یا علی.
۳۰ مرداد ۱۴۰۲ شمسی
- ارادتمند، علیا
به این فکر میکنم که درسته الان پُر از استرس و بلاتکلیفی و ابهامم، ولی حالم از خیلیا که اینجا نشستن بهتره.