روزهای آخریه که مهمونِ خونهی آبیِ مامان بابام. اتاقم پر از وسایل جهیزیه شده و فقط اندازهی خوابیدنِ دونفر کنار هم جای خالی داره. دست و دلم به تمیز کردن و مرتب کردنش نمیره راستش اونقدر که شلوغه. شبها توی اتاق ریحانه میخوابم و اکثر اوقات به این فکر میکنم که دلشون برام تنگ میشه بعد رفتن؟ با یه چیزایی جدی جدی باید خداحافظی کنم. دیگه خانوادهی کوچولوی خودم رو دارم. دیگه خونهی نقلی و کوچیک خودم رو دارم. دیگه وقتی بعد از دانشگاه از خستگی توان برام نمونده، انتظارِ رسیدن به خونهی فسقلی و آروم خودم رو میکشم. قرار نیست دیگه وقتی از بیرون میام منتظر بوی غذا باشم که توی خونه پیچیده، دیگه من خودم اونی میشم که باید همیشه غذا درست کنه و عطر و بوی خونه باشه. این روزهای آخر هم دلتنگ و بیقرار شدم از این که دارم میرم و هم کلافه و مشتاق برای زودتر گذشتنِ این روزها و تموم شدنِ این استرسها. این روزها در شکستنیترین حالتِ خودم قرار دارم، از همیشه عصبیترم، به همه میپرم، زود از کوره در میرم و بیحوصله و خستهم. با اینکه از بیست و چند روزِ دیگه قراره هرروز همسرم رو ببینم، ولی این روزها بیشتر از هر وقتی نیاز دارم پیشم باشه همهش. این روزها خیلی عجیب و مبهم و گیجکننده میگذرن...
#دفترچه | #اندراحوالات | #خانمعلیا
۴ آذر ۱۴۰۴ | ۱۰:۱۴ شب
@Alnana
بچهها قبل از هر چیزی اگر کاملخواهی و کمالطلبی افراطی دارین درمانش کنین و بعد به بقیه زندگیتون بپردازین.
- مداحیای هست که صبر کنی تموم شه بعد از ماشین پیاده شی و بری خونه؟
+ آره :)))))))))))
دفتر خاطرات خانوم علیا -
- مداحیای هست که صبر کنی تموم شه بعد از ماشین پیاده شی و بری خونه؟ + آره :)))))))))))
وحید شکرینماهنگ سکوت سکوت.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
نه فقط قنفذ و مردان بنیاسلم را
بگو این قوم بیارند همه عالم را
اگر آن معرکهها چند برابر میگشت
بازهم فاطمه دور سر حیدر میگشت :)))
@Alnana
امروز پاییز بود. نور خورشید تیز نبود، سایهها پررنگ بودن، درختها نارنجی و زرد بودن، نسیم پاییز میوزید و من بعد از اهمیت دادن به حالِ خودم و تایید شدنِ راهِ زندگیم، حالم خوب بود.
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
ما اتوبانِ «همت» نداریم! اسمش اتوبان «شهید همت» هستش!
سر یه سری چیزی حساس باشیم..
@ir_tavabin
دفتر خاطرات خانوم علیا -
ما اتوبانِ «همت» نداریم! اسمش اتوبان «شهید همت» هستش! سر یه سری چیزی حساس باشیم.. @ir_tavabin
همین رعایتهای به ظاهر بیاهمیت و کوچولو خیلی حالِ دلتون رو خوب میکنه بچهها. مثلا من خیلی وقته شهرک شهید محلاتی رو درست میگم، اتوبان شهید بابایی رو کامل میگم، اسمِ بلوار اصلی محلمون رو کامل میگم، شهرک شهید بهشتی رو کامل میگم. حال دلم بهتره با این رعایتهای کوچولو کوچولو.
بچهها میخوام یه تجربهی خفن بهتون بگم تا آخر عمر دعام میکنید. لثههاتون ضعیفه؟ دندوناتون زرده؟ میخواید هم دندوناتون تقویت شه هم سفید بشه؟ لثههاتونم خون نیاد موقع مسواک زدن (خودم این مشکل رو داشتم و دارم واقعا) از مسواک چوب اراک استفاده کنید. یه چوب نازکه که سرش رو یکم دندون میزنید ریش ریش میشه و باهاش مسواک میزنید. دندوناتون سفففففید میشه، تقویت میشه و کللللللی خاصیت درمانی و طبی داره، از خمیردندون شیمیایی و مسواک پلاستیکی هم خیلیییی بهتره، سنت رسول الله هم هست. کافیه یه بار فقط امتحان کنید🤍🪄