نخل و نارنج ؛
https://daigo.ir/secret/41659071083 خب، حرفهای جالب بزنیم؟
میتونیم چالش بریم، ایدهتون؟
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
از یه سنی به بعد دیگه اتاق پسر رو مرتب نکردم.گفتم پسر بزرگی هستی انتخاب خودته که تو چه اتاقی زندگی کنی.اونم اتاقش همیشه شلوغ بود و گاهی که جمع میکرد فرداش دوباره همون بود.همینجوری سالها گذشت تا این آخرا یه بار انگار تصمیمش رو گرفت،اتاقش رو گردگیری کرد،جارو کشید، لباسها رو جمع کرد و از اون روز یه دونه لباس هم رو زمین ندیدم. تحول بود، بحران بود چی بود نمیدونم، ولی انگار یهو بزرگسال شد.
فرشته
@farsitweets
هدایت شده از طائع.
تهران همیشه برایم شبیه پاییز است.
آسمانِ ابری، زمینِ خیسِ باران، درختهای نارنجی و سوز پاییزی و نمنمِ باران. تهرانِ تابستان و بهار را دوست ندارم. انگار که همهی اندوهش را در پسِ هفت قلم آرایش پوشانده باشد. انگار که زخمهای کهنه را در پس لباسهای رنگارنگ شهشهانی پنهان کرده باشد. تهران، پاییز و زمستانِ زخمخوردهی اندوهگین است. تهران، همیشه در پاییز و زمستان داغ میبیند. به جز آخرین روزهای اردیبهشت چهارصد و سه که نه فقط تهران، تمام ایران در مِهِ ورزقان گم شد و گرگهای درندهخو جانمان را دریدند. شاید پاییز سرد باشد، اما چه کسی گفت خاک سرد است؟ کدام خاک سرد است که داغِ دلِ ما هربار تازهتر از پیش میسوزد؟ این داغ، هربار که صدایش در تلویزیون میپیچد، هربار که یادِ منش و بزرگیاش میافتیم، هربار که سیلیِ مظلومیتش به صورتمان خنج میزند، هربار و هربار و هربار که طعم ناچاری و توقعاتِ بر باد رفته و سفرههای کوچکشده و عزت نفسهای زیرِ پا لگدمالشده در دهانمان گس میشود، بیش از قبل میسوزد. به قولِ کسی، راست میگفت که دلتنگی وقت و بیوقت نمیشناسد. وقتنشناس است. تنگ غروب و سرِ صبح و لنگِ ظهر و نیمهی شب حالیاش نیست. مثلا میآیی از غمِ چنبرهزده در رگهای این شهرِ اندوهگین بنویسی که یک به یک، داغها به خاطرت میآیند. داغِ محمدحسینِ حدادیان، داغِ فخریزاده، داغِ آرمان و روحالله، داغِ دوهزار و اندی شهیدِ مظلومِ امنیت، داغِ رئیسِ جمهورِ شهید. رئیسِ شهیدِ جمهور. راستی چه کسی گفت خاک سرد است؟
س.ف میرزائی
#مسطورات | #کاغذهایپراکنده
@DTabiidi
نخل و نارنج ؛
هزار استاد دیگه در خون بغلتد گم نگردد جمالزاده :))))))))))))))))))))))
لعنت به مریضی عزیزم، لعنت به مریضی.