آنقدر همه چیز را تحمل کردهای که دیگران
یادشان رفته در سینهی تو هم قلبی هست.
اِما.
من نگفتم دوستش دارم اما وقتی قلبش از سیاهی تاریک تر بود کنارش ماندم درحالی که عاشق نور بودم!
میدونید همه میگن
پایان شبهِ سیهَ سِپید است.
ولی اونای که توی شبه سیه چشمای قشنگشون رو برای همیشه میبندن چی؟!
سپیدنمیشه شب سیه برای اونا که(:
«تنهایی چیزهای زیادی به انسان میآموزد
اما تو نرو؛ بگذار من نادان بمانم.»
ناظم حكمت.
بعضی وقتها صدای استخوانهایم را میشنوم که زیر بار تمام زندگیهایی که نکردهام، خم میشوند.